سایر زبان ها

صفحه نخست

سیاسی

بین‌الملل

ورزشی

اجتماعی

اقتصادی

فرهنگی هنری

علمی پزشکی

فیلم و صوت

عکس

استان ها

شهروند خبرنگار

وب‌گردی

سایر بخش‌ها

علی صادقی: ای کاش بيشتر به ما اعتماد می شد

علي صادقي را با آن خنده هاي معروف و ميميک صورت و صداي منحصر به فردش در سريال ها و فيلم هاي بسياري به عنوان بازيگر کمدي مي شناسيم؛ هرچند هميشه مخالفان و موافقان خودش را داشته و تقابل نظرات در باره او زياد است. وی فوق ديپلم کامپيوتر است.

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران   علي صادقي  بازيگري نيست که مخاطبان امروز سينما و تلويزيون با نامش غريبه باشند. کار جديدي فعلاً بر روي آنتن ندارد و به گفته خودش در حال استراحت است.
 
بزرگترين آرزويش عاقبت به خيري است. به گفته خودش در زندگي هيچ وقت دروغ نمي گويد و آدم رکي است. آنچه در ادامه مي خوانيد صحبت هاي اين هنرمند تواناي طنز سينمايي و تلويزيوني است؛

چند وقتي است خيلي کم کاريد.؟

اين نظر کارگردان هاست، شايد مرا مناسب کارهايشان نمي بينند و انتخابم نمي کنند. هر چه کارهاي زيادي انجام بدهي و مدام جلوي چشم کارگردان باشي و نقشت را خوب انجام دهي، زودتر از ديگران انتخاب مي شوي که شامل حال من نمي شود.

چرا علي صادقي تا اين اندازه محبوب شده است؟

من خودم چنين فکري نمي کنم و اگر اين محبوبيت ايجاد شده فقط لطف مردم است و بس. آن قدر به من لطف دارند که من هم دوستشان دارم. البته نه همه آدمها را، فقط آنهايي را که دوستم دارند (خنده).

از همان اول دوست داشتيد بازيگر حرفه اي بشويد يا صرفاً علاقه داشتيد و بعد پيش آمد؟
 
خيلي دوست داشتم بازيگر بشوم، اما چون محيط را  نمي شناختم به خودم مي گفتم حالا به عنوان تفريح اين کار را مي کنم. اما حالا که به شناخت رسيده ام، جدي تر هم شده ام. کم کم زواياي پنهان کار هم برايم باز شد.

اعتقاد داريد که براي روي غلتک افتادن، بايد هر نقش خوب و بدي را بپذيريد يا از همان اول با وسواس، نقش هايتان را قبول مي کنيد؟

اصلاً عملي نيست که از همان اول از روي وسواس پيش رفت. در هر کار حرفه اي - نه فقط سينما - اولش بايد کمي کوتاه بيايي. اما اينکه مي گويم کوتاه آمده ام به اين معني نيست که هر فيلمنامه بدي را قبول کرده باشم.

فکر مي کنيد شهرتتان به عنوان بازيگر، روي رفتار بازيگران طنز مثل خودتان تأثير گذاشته؟

آنهايي را که مي شناسم بله، ولي خيلي ها را هم نمي دانم. اگر خوب است ان شاء الله بيشتر از اين تأثير بگذارد، ولي اگر بد است خدا کند هيچ گونه تأثيري نگذارد.

اصلاً نظر کلي تان در باره مفهوم شهرت چيست؟

هر کس بگويد شهرت را دوست ندارم، دروغ مي گويد. همه دوست دارند پيش اطرافيانشان به يک خصلت، معروف باشند. شهرت،‌ دوست داشتني است. ولي هر چيز دوست داشتني يک سري محدوديت مي آورد. شهرت باعث مي شود راحت نباشي، حصار خصوصي زندگي را کوچک و کوچک تر مي کند تا مي رسد به ابعاد خانه اي که در آن زندگي  مي‌کني و چند تا دوست به تعداد انگشتان دست.

شهرت با خودش پيامدهاي تلخ و شيرين مي آورد. تلخي ها بيشتر است يا شيريني ها؟

بستگي به سرشت و ظرفيت آدم دارد که چه قدر بتواند شهرت را هضم کند. من دوستش دارم. اگر هم محدوديتي دارد، من راضي ام. با همه چيزش هم کنار آمده ام.

خيلي ها نگران استفاده نابجاي بازيگران مشهور از شهرت بيش از حدشان هستند. نظر شما در اين باره چيست؟

ما هنرمنديم. کاش بيشتر به ما اعتماد مي‌ شد و فرصت داشتيم تا بيش از اين در مسير کمک به فرهنگ اين مملکت حرکت مي ‌کرديم. به هر حال کشور ما اينجاست و همگي بايد هر چه در توان داريم، خرج پيشرفت و قدرتش کنيم. اين يکي از دلايلي است که خوشحال مي ‌شوم.

در کنار اين همه آرزو، نهايت راه بازيگري براي علي صادقي کجاست؟ افق هدف هايش کجاست؟
 
ا
فقي در کار نيست. بيشتر ترجيح مي‌ دهم به لحظه و اکنون فکر کنم؛ اينکه در هر وضع و شرايطي که هستم، بهترين واکنش را نشان دهم و مناسب ‌ترين تصميم را بگيرم. اين طوري قدم به قدم پيش خواهم رفت تا آينده، چنان که واقعاً وجود دارد، خودش را در لحظه خاص به من نشان دهد.
 
 سعي مي‌ کنم به زندگي ‌ام فرصت تغيير بدهم. همواره به نظرم رسيده که آدم ‌هاي شجاع و هوشيار، از تغييرات زندگي ‌شان به عنوان يک فرصت استفاده مي‌‌کنند در حالي که آدم ‌هاي ضعيف، مجبورند با تغييرات زندگي به عنوان تهديد کنار بيايند. دلم مي ‌خواهد جوري زندگي کنم که هميشه از دسته اول باشم.
 
چند سال اخير هنرمنداني در کار طنز خوش درخشيدند، اما کارهاي شما بيش از برخي همکارانتان به چشم آمد.هنور احساس مي کنم خيلي راه تا مرحله اي که  مي‌خواهم برسم باقي مانده است. هنوز بعد از هر سکانسي از عملکرد خودم ناراضي هستم.
 
اما باور کنيد براي هر کاري که انجام مي دهم انرژي فراواني به کار مي برم. چون رضايت مخاطب برايم ارزشمند است. مردم نيز اين موضوع را به خوبي درک مي کنند.

 
به اين نکته فکر کرده ايد که بخشي از محدوديت‌ها در زمينه جايگاهتان به عنوان يک ستاره به شما تحميل مي شود، اينکه مجبور شويد قالب مورد تأييد هوادارانتان را حفظ کنيد؟

 شايد، بايد تلاش ‌هاي بيشتري در اين زمينه به خرج دهم. شايد، بايد تماشاگران سينما را براي تماشاي شمايل ‌هاي تازه ‌اي از خودم آماده کنم. دلم مي ‌خواهد به عنوان يک بازيگر - و در عين حال يک ستاره - زندگي ‌‌هاي ديگري را هم تجربه کنم. يک انسان هميشه آماده انتقاد از چيزهايي‌ است که تجربه ‌شان نکرده‌ و اميدوارم بازيگري، امکان انتقاد کردن را از من بگيرد، حد اقل در مواردي که از راه بازيگري تجربه ‌شان مي‌ کنم.
 
راز مردمي بودنتان در چيست؟
 
مردم را خيلي دوست دارم و هميشه سعي کرده ام به تشويق هاي آنها پاسخ مثبت بدهم.
 
انتقادي که قديمي ترها نسبت به بازيگران جوان هم نسل شما وارد مي کنند، اين است که جوان ها کمتر براي آموختن قواعد بازيگري تلاش مي کنند. چه جوابي براي اين انتقاد داريد؟
 
اين قديمي ترها و پيشکسوتان را که مي گوييد، من  نمي‌شناسم، چون هر وقت پاي صحبت هاي آنها نشسته ام، اين حرف را نشنيده ام. اما همه جا از آنها چنين چيزهايي نقل شده است. هميشه موقع رودررو شدن، ملاحظه هايي وجود دارد.
 
به هر حال نمي توان منکر اين مسئله شد که ورود جوانان باعث تحول سينماي ايران شده، بخصوص از لحاظ اقتصادي. من نمي گويم سينما مديون اين  جوان‌هاست، ولي حد اقل بايد کمکشان کنند. در ميان بازيگران جوان، مطمئن باشيد هر کس در حال رشد است، بالقوه چيزي درون خودش دارد. تا وقتي اين نيروي بالقوه در حال تجديد شدن است، اين رشد ادامه دارد. وقتي تمام شد، پايين مي آيد.

فکر مي کنيد همه بازيگرها مي توانند نقش آدم هاي مثبت را بازي کنند؟
 
شايد، اما اگر کسي پر از عقده و کينه باشد، نمي ‌تواند نقش يک آدم‌ خوب را خوب بازي کند. شما مي ‌بينيد آدم ‌هايي که ماندگار هستند مانند استاد پرويز پرستويي و استاد جمشيد مشايخي، ‌چه قدر بين مردم دوست ‌داشتني و محبوب هستند. اين آدم ‌‌ها هرگز نمي ‌توانند درون شان شخصيت بدي داشته باشند. وقتي استاد مشايخي ديالوگ‌‌هايشان را مي‌ گويند، آن قدر آرامش دارند که اين آرامش در بطن وجود من مخاطب هم رسوخ مي‌ کند.

چه تعريفي از ستاره در ذهن داريد؟ به نظر شما براي ستاره بودن بايد چه مشخصاتي داشت؟
 
ستاره يعني يکي از آدم هاي همين جامعه که در کنار ما رشد کرده و در حال و هواي ما نفس کشيده، ولي به دلايل مختلف بيشتر از بقيه مردم دوستش دارند. حالا اين دوست داشتن مي تواند به هنر آن فرد مربوط باشد يا توانايي هاي ورزشي يا حضورش در عرصه سياست و علم و دانش و مسائل اين چنيني. به هر حال ستاره يعني يکي از خودمان که بيشتر از بقيه، او را مي شناسيم و بيشتر دوستش داريم.

ملاک قبول کردن نقش برايتان فقط فيلمنامه است؟

نه، اصلاً. من حتي به تدوين و گريم فيلم هم اهميت  مي‌دهم. در همه کارهاي سينما هم سرک مي کشم و کنجکاوي مي کنم تا ياد بگيرم. حتي وقتي که قبل از شروع فيلم به سازندگان آن پيشنهادهايم را مي گويم، راجع به گريمور آن هم صحبت مي کنم. به هر حال روال کار اين است که از دفتري با من تماس مي گيرند و براي کار دعوتم  مي‌کنند.
 
اولين سئوالم اين است که کارگردان فيلم چه کسي است؟ بعضي وقت ها ممکن است همين اسم کارگردان باعث شود که بهانه اي بياورم و عذرخواهي کنم. اگر نه که سناريو را مي فرستند و خواندن آن است که همه چيز را مشخص مي کند و تکليف کار معلوم مي شود. کارگردان هاي ما بر اساس سابقه و توانايي شان رده بندي دارند و کارگردان تاپ و درجه يک ،از کارگردان درجه دو و درجه چهار جداست. اما آنها را هم بايد نسبت به فيلمنامه اي که مي خواهند بسازند سنجيید.
 
 مثلاً اينکه او قبلاً در اين ژانر کار کرده يا مي خواهد سبکش را عوض کند؟ و اگر کار کرده، فيلم هايش در چه سطحي بوده اند؟ البته اين مسئله هم هست که بعضي از کارگردان ها کار جديدي مي کنند يا اصلاً تازه کار هستند و بعضي وقت ها هم پيش آمده که اين تجربه ها تبديل به فيلم موفق شده اند.
 
اما من بعد از مسيري که در سينما طي کرده و جايي که رسيده ام، دلم نمي خواهد ابزار تجربه کردن ديگران بشوم. پس دنبال فيلمي مي گردم که فيلمنامه و کارگردان و عواملش اين اطمينان را به من بدهند که فيلم خوبي از آب در بيايد.

بازيگران معروف و محبوب سينماي ايران به دليل فروش خوب فيلم هايشان موقعيت متفاوتي در سينماي ايران پيدا کرده اند. اين موقعيت متفاوت چه امکانات و مزايايي در اختيار بازيگرهاي معروف مي گذارد؟
 
بعضي وقت ها ستاره هاي سينما امکان انتخاب بهتر و بيشتري دارند. شايد بتوانند بخشي از شرايط توليد را کنترل و نظارت کنند و در نهايت روي کيفيت محصول نهايي تأثير بگذارند. از نظر مالي هم طبيعتاً دستمزدهايي مي گيرند که با ديگر اهالي سينما قابل مقايسه نيست. هرچند همين جا به همه خوانندگان روزنامه اطمينان  مي‌دهم که دستمزدهاي سينماي ايران در مقابل آمار و ارقام تجارت امروز ايران اصلاً و ابداً قابل گفتن نيست!

اگر فيلمنامه اي نظرتان را جلب کند و بدانيد که توانايي پرداخت در حد دستمزد معمول شما را ندارد، حاضريد به خاطر فيلم از دستمزدتان بگذريد؟
 
مطمئناً. شکي نيست. البته اگر مطمئن شوم که مشکل بودجه دارند. چون اين هم از مشکلات فرهنگ ماست که همه دم از نداري مي زنيم. هميشه براي هم از قرض و بدهکاري و بيچارگي مي گوييم. يک نفر از ماشين بيست ميليوني پياده مي شود و مي آيد برايتان يک ربع در باره پنجاه تومان گران شدن يک پاکت سيگار، آه و ناله مي‌کند! همين فرهنگ عمومي را در تهيه کنندگان مان هم مي بينيم که هميشه از بدهکاري و ضرر کردن فيلم قبلي و نرسيدن فروش و اين حرف ها دم مي زنند.
 
اما اگر بدانم که واقعاً کمبود بودجه دارند و به فيلم هم علاقه مند بشوم، حتي سفيد هم امضا مي کنم. اصلاً قصد من چه در سينما و چه در تلويزيون، اقتصادي نيست. بالأخره من هم مخارجي دارم و به پولي که مي گيرم نياز دارم. اما هدفم از بازي در فيلم، آن پولي که مي گيرم نيست. ضمن اينکه در مقابل آن، براي کسب درآمد هم حاضر نيستم تن به بازي در هر فيلمي بدهم.
 
اين مشکلات اقتصادي سينما که گفتيد، با همه اثرات منفي اش، تبديل به بهانه اي هم شده که همه ضعف هاي فيلم هاي ما را توجيه کند؟

بله، اين مسئله هست که همه چيز را به گردن کمبود امکانات مي اندازيم. کارگردان اگر نتوانسته فيلم خوبي بسازد، فوراً مي گويد امکانات نداشته است. در حالي که همه، شرايط و امکانات او را مي دانند و هيچ کس هم توقع ندارد که او با اين امکانات، «ماتريکس» بسازد. اما اين کمبود امکانات بهانه اي شده براي ساده سازي.
 
در سينماي هاليوود مي‌بينيم که در هر صحنه، نماهاي متفاوت و متعددي استفاده مي شود که بعد از تدوين، تبديل به يک سکانس عالي عالي مي شوند. اما فيلمساز ما ساده ترين کار را مي کند؛ دوربين را روي سه پايه مي گذارد و يک لانگ شات مي گيرد، بعد کلوزآپ کساني را که حرف مي زنند، مي گيرد و بالأخره هم با لانگ شات دوباره از آنها که بلند مي شوند و مي روند، سکانسش را تمام مي کند. اين ساختار ضعيف را ديگر  نمي‌توان به گردن کمبود امکانات و مشکلات اقتصادي انداخت.
 
مسئله ديگر اين است که کارگردان هاي بسيار با سواد و با شعوري داريم که فيلم هاي ضعيفي مي سازند. اساساً در سينماي ما اين مسئله زياد ديده مي شود. خيلي پيش آمده که من فيلم بسيار ضعيفي ديده و پيش خودم فکر کرده ام کارگرداني که اين فيلم را ساخته چه قدر بي سواد است يا اصلاً از دنيا بي خبر است. ولي بعداً که با خود او آشنا شده ام، ديده ام که فهم و سواد خيلي بالايي هم دارد.

راستي چرا علي صادقي هيچ وقت در كارهايش گريم ندارد. در واقع هميشه با همين سر و شكل ظاهر مي‌شوي؟

گريم شدن براي من كار سختي است. براي همين هم هميشه سعي مي‌كنم با چهره واقعي خودم ظاهر شوم.


به عنوان آخرین سوال اهل سفر کردن هستيد يا مطالعه؟

 
بيشتر، سفر. حوصله کتاب خواندن ندارم!


"گزارش از ناهيد جعفرپورکامي"

تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۵
در انتظار بررسی: ۰
فاطمه
۰۵:۰۹ ۰۳ مرداد ۱۳۹۴
بازیگر خیلی با استعدادیه.و خیلیم دوست داشتنی
فاطمه
۰۵:۰۹ ۰۳ مرداد ۱۳۹۴
بازیگر خیلی با استعدادیه.و خیلیم دوست داشتنی
سعید
۱۳:۴۴ ۱۷ تير ۱۳۹۴
وقعا اگه علی صادقی نباشه فلیم ها دیگه از حس حال درمیان.
امید وارم موفق با شه
ناشناس
۱۲:۲۲ ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴
امید وارم اقای علی صادقی همیشه سلامت باشن از ایشون می خوامفیلم بازی کنن تا فیلم طنز واقعا خنده دار بشه لطفا برگردید تلوزیون
زهرا
۱۵:۳۳ ۱۷ تير ۱۳۹۳
بازیگر مورد علاقه ی من علی صادقی است همه ی کارهایشان را دوست دارم انشا الله همیشه موفق باشد