باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر _ اینجا کرمان است، قلب تپنده مقاومت و این هفته، هفتهی مقاومت است؛ نخستین هفته مقاومت پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، هفتهای با شعار «ایرانمرد» که ریشه در همان مکتبی دارد که «حاج قاسم» با خونش امضا کرد.
گلزار شهدای کرمان، این روزها جلوهگاه وحدت است؛ وحدت اقوام، وحدت دلها، وحدت مردمی که آمدهاند بگویند سردارشان هنوز زنده است؛ در خدمت، در همدلی، در ایمان.
مسیر منتهی به گلزار شهدای کرمان، این روزها فقط یک خیابان نیست؛ راهی است که از دل مردم عبور میکند. راهی که هر قدمش با نام «حاج قاسم سلیمانی» معنا میگیرد و هر توقفش، به خدمت ختم میشود.
اینجا خدمت، نفس میکشد
بوی اسپند در هوا میپیچد و با عطر نان تازه و چای دمکشیده درهم میآمیزد؛ بوهایی که فقط حس نمیشوند، بلکه خاطره میسازند. دیگهای غذا آرام میجوشد و دستهایی که شاید از سرما یا خستگی میلرزد، اما از کار نمیایستد. اینجا خدمت، کار اضافه نیست؛ بخشی از زندگی است.
یکی از موکبداران مسیر، در حالی که لیوانهای چای را ردیف میکند، میگوید: «ما نیومدیم ثواب جمع کنیم؛ اومدیم بگیم حاج قاسم هنوز بین ماست و هرگز خسته نمیشیم، چراکه وقتی اسمش رو میاریم، دوباره جون میگیریم.»
سبقت در مهربانی
در این مسیر، رقابت شکل دیگری دارد. کسی دنبال دیده شدن نیست، اما همه میخواهند جلوتر باشند؛ جلوتر در خدمت، جلوتر در محبت. یکی نان میپزد، یکی غذا هم میزند، یکی فقط ایستاده تا اگر زائری لحظهای مکث کرد، چیزی تعارف کند. خستگی هست، اما معنا ندارد؛ انگار دلها بلدند عقب نکشند.
اینجا هر قدم، قلبها را با هم پیوند میدهد؛ هر نگاه، قسمتی از مکتب «حاج قاسم» است.
راههایی که به «حاج قاسم» ختم میشود
فوج فوج زائران داخلی و خارجی، آرام و پیوسته به سمت گلزار شهدا رواناند. لهجهها متفاوت است، چهرهها غریبه و آشنا؛ اما مقصد یکی است. مرقد «حاج قاسم» لحظهای خلوت نمیشود؛ سلامها پشت سر هم میرسد و اشکها بیوقفه.
زائری از خراسان رضوی که مسیر طولانی را پشت سر گذاشته، میگوید: «اومدن اینجا، فقط زیارت نیست. آدم حس میکنه باید بیاد، باید خودش رو برسونه. احساس میکنه یه تجدید عهده، انگار تا نیاد، دل آروم نمیگیره»
اینجا کسی غریبه نیست
موکبها فقط ایستگاه پذیرایی نیستند؛ خانههای موقت مردمیاند که دلشان را آوردهاند وسط راه. بعضیها از سحر اینجا هستند، بعضیها از روز قبل. نه ساعت مهم است، نه سرما؛ مهم این است که زائر «حاج قاسم» بیپناه نماند.
موکبداری که از صبح زود مشغول خدمت است، آرام و بیادعا میگوید: «اگه «حاج قاسم» برای مردمش از جونش گذشت، ما هم میتونیم از خواب و خستگیمون بگذریم. این کمترین کاریه که بلدیم انجام بدیم.»
اینجا موکبها اسم ندارند، اما شناسنامه دارند. شناسنامهشان دستهای پینهبسته است و چشمهایی که بلدند بیصدا گریه کنند. اینجا کسی نمیگوید «من چه کارهام»؛ همه میگویند «چه کاری از دستم برمیآید».
حرف آخر ...
اگر کسی بپرسد «حاج قاسم» چه کرد که هنوز مردم را کنار هم نگه داشته، جواب همینجاست؛ در همین مسیر، در همین دستها، در همین دلهایی که بیمنت خدمت میکنند و بیوقفه میآیند. «حاج قاسم» در قاب عکس نمانده؛ در رفتار مردم ادامه پیدا کرده است و این، ماندگارترین شکل زندگیست؛ و امروز کرمان، بار دیگر ثابت میکند زادگاه «حاج قاسم»، وسعتی به اندازه ایران دارد و حتی فراتر.
به وسعت جهان. اینجا، عشق فریاد نمیشود؛ پخته میشود، ریخته میشود، نذر میشود و بیصدا، در دل زائر جا خوش میکند.
آری، راه «حاج قاسم» ادامه دارد و هر نگاه به آزادی، پژواک قدمهای این سردار دلهاست.
درود بر مردم شریف کرمان