باشگاه خبرنگاران جوان - محمدرضا قلیزاده در یادداشتی به نحوه بهتر مدیریت شدن جامعه ایران در بزنگاهها پرداخت که متن آن به شرح ذیل است:
بهمریختگی و انشقاق در بزنگاهها، تجربهای تکرارشونده برای جامعه ایران شدهاست. دشمن نیز با شناسایی فرمولهای ایجاد گسست در ایران، هربار با مینگذاری بر شکافهای شناسایی شده، مدیریت افکار عمومی را بهنحوی پیش میبرد که شکستهای میدانی را با پیروزی ادراکی جایگزین کند.
لازمه اینکه این تجربیات، بر عقلانیت انباشت شده این جامعه بیفزاید، این است که نقش بازیگران مختلف، مسئولانه تحلیل شده و تلاش جمعی و همدلانه برای ارتقاء عملکرد در دستور کار قرار گیرد. هرکدام از سه ضلعیِ «مسئولین»، «خواص یا نخبگان» و «عوام یا آحاد مردم»، نقشی در این وضعیت دارند.
مسئولین: امروز که از تبوتاب خبرهای اولیه گذر کردهایم، روشنتر شده که آنچه در حال رخدادن است، چیزی شبیه به تسلیم یا عقبنشینی نیست؛ بلکه بالعکس نمایانگر تحمیل اراده ملت ایران به طرف آمریکایی و تحکیمکننده معادله مطلوب ما در تنگه و لبنان است. هرچند بعید است که آمریکا حاضر باشد جنگ را به این ترتیب پایان دهد و احتمالاً باید منتظر اقدامات جدید دشمن باشیم، اما حداقل تا اینجای کار، ما هم در میدان و هم در دیپلماسی دست برتر را داشتهایم. مشکل، مدیریت فرآیند اطلاعرسانی و گفتوگو با مردم است. همانطور که بعد از تجربیات گذشته، لزوم معرفی فردی به عنوان سخنگوی نظامی در جنگ مشخص شد، امروز اهمیت سخنگوی سیاسی بیشازپیش احساس میشود. بسیاری از موضوعات با رعایت محرمانگی، قابلیت تبیین در زمان مناسب را برای مردم دارد. اما پیچیدگیهای صحنه، دسترسیهای پرملاحظه به مسئولین و تمرکز ویژه دشمن بر این ساحت از جنگ، معمولا منجر به چالشهایی در افکار عمومی ایرانیان میشود.
خواص یا نخبگان: قابل درک است که از مراجع اجتماعی انتظار میرود در همان ساعات اولیه، اعلام موضع کنند. در این لحظات حساس، به علت کمبود اطلاعات، دو رفتار مخرب در این گروه تشدید میشود:
الف) فاصلهگذاری بین خود و ج.ا و قرار گرفتن در مسابقهی اظهار تاسف و تیکهپراکنی به مسئولین!
ب) ارائه تحلیلهای بدبینانه و مطلق، مبتنی بر گمانهزنیها از منابع مطلع یا اظهارات دشمن که برای همین هدف کارگذاری شده.
جایابی خود در موضع منتقد، ضمن سلب مسئولین از خود، نخبگان را در موقعیتی قرار میدهد که پس از قائله عَلَم «دیدید گفتم!» دست بگیرند و در این فرآیند به این نکته مهم توجه نمیشود که آنچه از بین میرود، ظرفیتها و داراییهای جمعی ما برای حرکت کشور است. وقتی سازوکارهای ج.ا عقلانیت کافی ندارند و مسئولین سادهلوح و ترسو هستند و آراء مردم که در مقام مسئولین کشور تعیّنیافته کارایی کافی را ندارد، این کشور بعد از این بزنگاه، چگونه خواهد توانست پیش برود؟
بماند که در بسیاری از تجربیات گذشته که آخرینش سرزنش مسئولین برای رهاکردن لبنان بود، با گذشت زمان مشخص شد که واقعیت پشت پرده آنطور که امثال ما فکر میکردیم، نبوده است.
در این مواقع حساس، اگر نخبگان جامعه بتوانند بر احساسات و فرضیات بدبینانهی بدون استناد خود مسلط بوده و تحلیلهای مطلق پشتپردهای نکرده و جامعه مخاطب خود را نیز به کمی صبر در عین حضور در میدان و هوشیاری و مطالبه مسئولانه دعوت کنند، این ضلع از مشکل مطرحشده، حل خواهد شد.
آحاد مردم: از نظر نگارنده، آحاد مردم در سهضلعی مذکور، کمترین سهم را در بهمریختگی ادراکی و روانی جامعه دارند و رفتار این گروه عموماً متاثر از رفتار دو گروه قبلی است. آحاد مردم حق دارند که در جریان امور قرار بگیرند، اما این بلوغ و درک عمومی نیز باید ریشهپیدا کند که مبعوثشدن مردم و حضور بینظیر در صحنه، بهمعنای عدم رعایت اصول محرمانگی و یا نظرگیری از تکتک مردم برای تصمیمات نیست. فقط یک فقره، لحاظ کردن اینکه اظهار نظر یک مقام سطح بالا در شرایط جنگ چه تعداد ملاحظه دارد و چقدر زمان میبرد، انتظارات را واقعبینانهتر میکند. مردم در صحنه حضور دارند تا تصمیمگیران محکم تصمیم بگیرند که همین هم شدهاست. حضور مردم در صحنه نباید قلب ماهیت شده و جایگاه و نقش سازوکارهای کشور که به پشتوانه و با رای همین مردم اختیار تصمیمات را برعهده دارند، گم شود.
آنچه به عنوان پیشزمینه موارد بالا اهمیت دارد، ادارک جمعی از «جامعه ایران» است که شامل هر سه گروه بوده و سرنوشت کشور در تعامل و انسجام آنها تعیین میشود. هیچ گروهی قابلیت جداکردن خود از دیگریها را ندارد. برای مثال اگر «نقد سازنده رفتار مسئولان» و «همراهی با تصمیمات بعد اتّخاذ»، جای خود را به «تخریب مسئولان و سازوکارها» بدهد و نخبگان خود را کنار کشیده و در جایگاه مطالبه و نقدهای بنیادین قرار دهند، نهتنها تغییری در تحولات جاری رخ نمیدهد، بلکه ظرفیت حرکتهای بعدی کشور نیز کم میشود.