سایر زبان ها

صفحه نخست

سیاسی

بین‌الملل

ورزشی

اجتماعی

اقتصادی

فرهنگی هنری

علمی پزشکی

فیلم و صوت

عکس

استان‌ها

شهروند خبرنگار

وب‌گردی

سایر بخش‌ها

از میناب تا زرند؛ شجره طیبه‌ای که از دل میدان رویید + فیلم

در شب‌های بیدار ایران، جایی میان میدان و خاطره، «شجره طیبه» دوباره قد کشیده است؛ این‌بار در زرند، با معلمانی که درس «ایران آباد» را به فریاد ایستادگی بدل کرده‌اند.

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر _ شب، آرام آرام از راه می‌رسد؛ با ردایی از مه، با قدم‌هایی نرم، با سکوتی که انگار چیزی را پنهان می‌کند. اما در شهر، سکوت کامل نشده است.

چراغ‌ها هنوز روشن‌اند. میدان‌ها هنوز نفس می‌کشند و مردم، هنوز در رفت‌وآمدند؛ انگار شب برایشان پایان روز نیست، آغاز یک حضور است.

در میان این تصویر، چیزی آرام آرام خودش را نشان می‌دهد… یک نام… یک خاطره… یک زخم… یک مدرسه ...

از میدان تا خاطره؛ جایی که نام‌ها سنگین می‌شوند

هر شب، در گوشه‌ای از این سرزمین، میدان‌هایی شکل می‌گیرد که فقط تجمع نیست؛ روایت است. حضور است. ایستادن است؛ و در دل این حضورها، نامی آرام آرام تکرار می‌شود؛ مدرسه‌ای در میناب…
 
مدرسه‌ای که در روز‌های آغازین یک حمله و در میان آنچه از آن به‌عنوان نخستین موج یک درگیری یاد می‌شود، در حافظه جمعی، با زخمی بزرگ گره خورد؛ روایتی که از کشته شدن بیش از ۱۷۰ دانش‌آموز و معلم حکایت داشت و به یک نماد تبدیل شد و اینگونه بود که نام  شجره ی طیبه برای همیشه  در ذهن تاریخ  ماند. نه در یک خبر، که در یک درد.

 مدرسه ای به نام «شجره طیبه»

و حالا؛ این نام، از میناب تا همه‌جا آمده است.

این روزها، در شهر‌های مختلف ایران، تجمعات شبانه فقط یک حضور نیستند؛ یک تکرارند، تکرار نام‌هایی که از خاطره پاک نمی‌شوند؛ و در این میان، زرند یکی از جا‌هایی است که این صدا را رساتر کرده است.

در حاشیه همین تجمعات، جایی شکل گرفته که خودش تبدیل به یک روایت شده؛ مدرسه‌ای دوباره با همان نام: «شجره طیبه»

مدرسه‌ای در دل شب‌های بیدار

اینجا، حدود چهل معلم کنار هم ایستاده‌اند؛ نه در کلاس‌های رسمی، نه پشت دیوار‌های عادی آموزش. در دل شب. در حاشیه حضور مردم.

آنها آمده‌اند تا درس، فقط درس نباشد؛ تا «ایران آباد» فقط یک عنوان در کتاب نباشد، بلکه یک نگاه باشد، یک باور، یک ادامه.

خانم حسن‌زاده از اینجا می‌گوید که این فضا، فقط آموزش نیست؛ نوعی زنده نگه داشتن روح جمعی است؛ روحی که می‌خواهد از دل تاریکی، معنا بسازد.

 و خانم رجبی معلم کلاس سوم ابتدایی، از همان درسی حرف می‌زند که حالا دیگر استعاره شده است؛ درختی که اگرچه باد‌ها به آن می‌وزند، اما ریشه‌اش در خاک محکم‌تر می‌شود.

وقتی کلاس، از چهاردیواری بیرون می‌زند

اینجا نام بچه‌ها فقط برای حضور نیست؛ برای بودن است.

دفتر‌ها فقط مشق نیستند؛ رد یک مسیرند؛ و درس‌ها، فقط آموزش نیستند؛ تلاش‌اند برای اینکه چیزی در دل‌ها خاموش نشود.

معلم‌ها درس می‌دهند، اما هم‌زمان چیزی را هم نگه می‌دارند: امید را.

حرف آخر ...

زرند این شب‌ها فقط یک شهر نیست، یک صحنه است؛ صحنه‌ای از تکرار یک حقیقت ساده: که بعضی نام‌ها با حادثه تمام نمی‌شوند، با زمان محو نمی‌شوند.

 بعضی نام‌ها، تبدیل می‌شوند به مسیر؛ و «شجره طیبه» یکی از همان نام‌هاست؛ درختی که اگرچه از زخم آغاز شد، اما حالا در هر شهر، شاخه‌ای از ایستادن دارد.

تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.