در دل هیاهوی روزمره تهران، کافه‌ها به پناهگاه موقت جوانان و شهروندان برای لحظاتی آرامش تبدیل شده‌اند اما وقتی نگاهی به منو و قیمت‌ها می‌اندازیم، مشخص می‌شود که این آرامش، هزینه‌ای سنگین دارد.

باشگاه خبرنگاران جوان- کلان‌شهر تهران، امروز بیش از هر زمان دیگری در تلاقی رشد و فرسایش ایستاده است؛ از نفس‌تنگی آسمان و قفل ترافیک گرفته تا بحران مسکن و فرسودگی زیرساخت‌ها. تهرانی که روزگاری نماد امید و پیشرفت بود، حالا زیر فشار جمعیت، آلودگی و تصمیمات متناقض هر روز با چالش تازه‌ای روبه‌رو می‌شود.

این مهم باعث شده تا پژوهش ایرنا در پرونده‌ای با عنوان «تهران ۱۴۰۴» تصویری جامع از مشکلات زیست‌محیطی، مدیریت شهری، مسکن و بافت فرسوده، چالش‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و پتانسیل‌های تهران را مورد بررسی قرار دهد. «متهم اصلی قطع درختان تهران کیست؟»، «پایتختی که رنج را به حاشیه صادر می‌کند»، «شهری که عابرانش باید شانس بیاورند» و «موتورسیکلت‌ها تهران را می‌بلعند» گزارش‌هایی است که در ارتباط با این پرونده منتشر شده است. گزارش پیش‌رو روایت میدانی از یک روز کافه‌نشینی در تهران است.

پناه بردن از هیاهوی خیابان به کافه

ساعت تقریباً سه بعد از ظهر روز چهارشنبه است؛ هوای سرد زمستانی نفس‌ها را در سینه حبس می‌کند. از مترو انقلاب بیرون می‌آیم و نگاهی به اطراف می‌اندازم؛ خیابان پر از جنب و جوش است، دست‌فروشان کتاب، فروشندگان خوراکی و عابران هرکدام درگیر کار خودشان هستند، صدای گام‌ها و بوق خودرو‌ها با هم ترکیب شده و فضایی زنده و پرتحرک ساخته است.

توی کوچه کنار مترو کافه‌ای می‌بینم، از پشت شیشه نگاه می‌کنم به نظر شلوغ می‌آید. راه خود را در کوچه ادامه می‌دهم و کافه‌ای دیگر در نبش خیابان کارگر شمالی می‌بینم، در طبقه سوم کافه است و میز و صندلی‌ها روی بالکن چیده شده‌اند. از همینجا هم می‌توان فهمید که شلوغ است. رو‌به‌رو کافه دیگری است که چند نفر در آن نشسته‌اند. مسیرم را ادامه می‌دهم تا به خیابان کارگر شمالی و سپس بلوار کشاورز برسم.

در مسیر چندین کافه دیگر توجه‌ام را جلب می‌کنند و قبل از رسیدن به بلوار، وارد یکی از این کافه‌ها می‌شوم. فضای داخلی کافه هشت میز دارد که تنها دو میز خالی است؛ یکی را انتخاب می‌کنم و دیگری همچنان منتظر مشتری است. چند نفر دور یک میز نشسته‌اند و مشغول بازی پلی‌استیشن هستند، میز کناری، سربازی با گوشی خود در حال رد و بدل کردن پیام است و سایر افراد نیز هرکدام به نحوی سرگرم هستند. مسئول کافه منو را می‌آورد؛ قیمت‌ها را نگاه می‌کنم: ۳۹۰، ۴۵۰، ۵۵۰ هزار تومان و همینجور بالاتر. در نهایت سفارش یک پاستا می‌دهم که قیمتش ۳۸۵ هزار تومان است و یک چایی ۹۰ هزار تومان.

چیزی که به نظر آمد این بود که کافه‌ها در سال‌های اخیر به‌طرزی چشمگیر تکثیر شده‌اند؛ آن‌قدر که حضورشان دیگر محدود به خیابان‌های مرکزی نیست و در محله‌های مختلف شهر هم می‌شود ردشان را گرفت. کافه‌نشینی دست‌کم در ظاهر از یک انتخاب گاه‌به‌گاه فراتر رفته و برای بخشی از شهرنشینان به عادتی روزمره یا نشانه‌ای از سبک زندگی بدل شده است. جایی برای قرار‌های دوستانه، وقت‌گذرانی، فرار کوتاه از شلوغی خانه یا حتی فقط نشستن. حال باید دید تهران چه تعداد کافه دارد؟ هزینه یک دیدار دوستانه در کافه چقدر می‌شود و آیا با شرایط اقتصادی حال حاضر درآمدی از این راه به دست می‌آید؟

تهران چه تعداد کافه دارد؟

بر پایه آمار‌های موجود، تعداد کافه‌ها در تهران از حدود ۳۰۰ واحد در اوایل دهه ۱۳۹۰ به بیش از ۲۲۰۰ کافه افزایش یافته است. بیشترین شتاب این رشد به بازه سال‌های ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۹ بازمی‌گردد؛ دوره‌ای که رسانه‌ها آن را هم‌زمان با گسترش فرهنگ کافه‌نشینی، پررنگ‌تر شدن حضور جوانان در فضا‌های شهری و دگرگونی الگو‌های مصرف اوقات فراغت تحلیل کرده‌اند. البته بر اساس آمار‌ها طی سال‌های بعد بین حدود ۲۲۰۰ تا بیش از ۴۰۰۰ کافه فعال تنها در شهر تهران برآورد شده است و حتی نایب‌رئیس اتحادیه کافی‌شاپ‌های تهران در سال ۱۴۰۲ اعلام کرد: «پیش از شیوع بیماری کرونا نزدیک به ۳ هزار کافه در سطح استان تهران فعالیت می‌کرد که این رقم اکنون به حدود ۶ هزار کافه رسیده است.»

رشد کمی کافه‌ها در رسانه‌ها اغلب نه صرفاً به‌عنوان توسعه یک صنف اقتصادی بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از تحولات اجتماعی و فرهنگی تهران تفسیر می‌شود.

به هر ترتیب تعداد کافه‌های تهران آماری از ۴ تا ۶ هزار کافه داراست. با این حال، برخی مسئولان و گزارش‌های صنفی بر وجود شکافی معنادار میان تعداد کافه‌های فعال و شمار کافه‌های دارای مجوز رسمی تأکید کرده‌اند؛ شکافی که به برخورد‌های متناقض، پلمب‌های مقطعی و شکل‌گیری بحث‌های فرهنگی درباره جایگاه کافه‌ها در سبک زندگی شهری انجامیده است.

از همین رو، رشد کمی کافه‌ها در رسانه‌ها اغلب نه صرفاً به‌عنوان توسعه یک صنف اقتصادی بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از تحولات اجتماعی و فرهنگی تهران تفسیر می‌شود. تفاوت چشمگیر ارقام نیز از آن‌جا ناشی می‌شود که برخی گزارش‌ها همه کسب‌وکار‌های ثبت شده با عنوان کافه را در دیتابیس‌های تجاری لحاظ می‌کنند، برخی دیگر تنها مجوز‌های رسمی اتحادیه را مبنا قرار می‌دهند و در مواردی نیز تعریف کافه با فروشگاه‌های قهوه یا دیگر فضا‌های عرضه نوشیدنی درهم آمیخته است.

کافه‌نشینی؛ پدیده‌ای که روز به روز رشد می‌کند

فرهنگ کافه‌گردی در تهران به‌ویژه در میان نسل جوان طی سال‌های اخیر رشدی چشمگیر داشته است؛ به‌گونه‌ای که کافه‌ها دیگر صرفاً محل سرو قهوه نیستند بلکه به فضا‌هایی برای تعامل اجتماعی، دسترسی به اینترنت رایگان و تجربه نوعی سبک زندگی مدرن شهری تبدیل شده‌اند.

هم‌زمان با تغییر الگو‌های زیست شهری و استقبال روزافزون جوانان و طبقه متوسط از فضا‌های نوین عمومی، افزایش تعداد کافه‌ها به پدیده‌ای ملموس بدل شده و کافه‌نشینی جایگاه مشخصی در زندگی روزمره شهروندان یافته است.

در همین چارچوب، برخی رسانه‌ها رشد فرهنگ کافه‌ای در تهران را بازتابی از تحولات اجتماعی و نشانه‌ای از گرایش نسل جوان به فضا‌های آزادتر و امکان برقراری ارتباط جمعی دانسته‌اند؛ پدیده‌ای که حتی در شرایط تنش‌های سیاسی و اقتصادی نیز تداوم یافته است.

همچنین شماری از تحلیل‌گران سیاسی و اجتماعی بر این باورند که کافه‌ها به یکی از مهم‌ترین فضا‌های تجمع جوانان بدل شده و نمادی از تغییرات اجتماعی نسبت به گذشته محسوب می‌شوند؛ تا آن‌جا که به اعتقاد آنان در صورت تسهیل روند صدور مجوزها، شمار کافه‌ها در تهران می‌تواند به تعداد مساجد این شهر نزدیک شود.

چالش‌هایی که کافه‌های تهران را تهدید می‌کند

در سال‌های اخیر اخبار متعدد رسانه‌ای نشان داده که فعالیت کافه‌ها در تهران با چالش‌های جدی و برخورد‌های انتظامی و قضائی مواجه بوده است. بر اساس گزارش‌ها، چندین کافه و کافه-رستوران در تهران به‌دلیل تخلفات اجتماعی یا قانونی پلمب شده‌اند؛ برای مثال شعبه‌ای از یک کافه در یوسف‌آباد پس از برگزاری مهمانی تابستانی و معرفی محصول جدید توسط مراجع ذی‌ربط بسته شد، در حالی که یک کافه‌-رستوران دیگر به دلیل «رقص و سرو مشروبات الکلی» پلمب شد.

با این حال، شاید بتوان مهم‌ترین و نمادین‌ترین نمونه از این‌گونه برخورد‌ها با کافه‌ها را به سال ۱۴۰۲ نسبت داد. در شهریورماه همان سال نام رئیس دانشگاه تهران به‌طور گسترده در رسانه‌ها مطرح شد؛ پس از آن‌که نامه‌ای با امضای او و خطاب به وزیر علوم، تحقیقات و فناوری رسانه‌ای گردید. این نامه در پاسخ به رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس نوشته شده و مستقیماً به موضوع برخورد با کافه‌ها در محدوده اطراف دانشگاه تهران می‌پرداخت.

در متن این نامه آمده بود: «به‌منظور صیانت از فرهنگ اصیل اسلامی–ایرانی و جلوگیری از اشاعه فرهنگ غیرخودی، در طول یک‌سال‌ونیم گذشته تمام کافه‌های اطراف دانشگاه تعطیل و جمع‌آوری شده‌اند.» در ادامه از کافه‌هایی، چون کافه پنجره، کافه ایما، کافه سکو و کافه باکارا به‌عنوان نمونه نام برده شده و تأکید شده است که این اقدام با همکاری تمامی بخش‌های دانشگاه به انجام رسیده است. نویسنده نامه در پایان تصریح کرده بود که با پیگیری‌های صورت‌گرفته، پیش‌بینی می‌شود کافه دیگری نیز در آینده‌ای نزدیک جمع‌آوری شود.

در مجموع، آنچه از مجموعه گزارش‌ها و خبر‌های منتشر شده درباره کافه‌های تهران برمی‌آید، نشان می‌دهد که این فضا‌ها در کنار رشد کمی و تثبیت جایگاه اجتماعی خود، با چالش‌هایی ساختاری و مستمر مواجه‌اند؛ از ابهام در ضوابط صدور و تمدید مجوز گرفته تا برخورد‌های مقطعی، پلمب‌های ناگهانی و تعطیلی‌های سلیقه‌ای که گاه با استدلال‌های فرهنگی و هنجاری توجیه می‌شود که البته طی یکی دو سال گذشته خبری از اینها نیست.

وقتی کافه رفتن دیگر به صرفه نیست!

اما وقتی پای قیمت‌ها به میان می‌آید، این سبک زندگی با علامت سؤال جدی مواجه می‌شود. هزینه‌ای که برای یک فنجان قهوه یا یک بشقاب پاستا پرداخت می‌شود، با دخل‌وخرج بسیاری از مردم هم‌خوانی ندارد. اگر با توجه به قیمت‌هایی که بالا گفته شد را مبنا قرار دهیم، هزینه کافه‌رفتن برای دو یا سه نفر اینگونه قابل محاسبه است. فرض کنیم هر نفر به‌طور متوسط حدود ۴۰۰ هزار تومان هزینه کند؛ در این صورت یک قرار دو نفره چیزی نزدیک به ۸۰۰ هزار تومان و یک جمع سه‌نفره حدود ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان خرج خواهد داشت.

اگر قرار کافه رفتن در مرکز شهر هفته‌ای یک‌بار تکرار شود، هزینه ماهانه آن به حدود ۳ تا ۵ میلیون تومان می‌رسد؛ رقمی که برای بخش قابل توجهی از جوانان و طبقه متوسط، فشار اقتصادی محسوب می‌شود.

حال اگر این قرار هفته‌ای یک‌بار تکرار شود، هزینه ماهانه آن به حدود ۳ تا ۵ میلیون تومان می‌رسد؛ رقمی که برای بخش قابل توجهی از جوانان و طبقه متوسط، فشار اقتصادی محسوب می‌شود. اینها قیمت منو یک کافه ساده مرکز شهر است و به همین نسبت متر به متر از مرکز به سمت شمال شهر بالا بروی قیمت‌ها هم زیاد و زیادتر می‌شود.

از این منظر، کافه‌نشینی منظم بیش از آن‌که یک تفریح به‌صرفه اقتصادی باشد به انتخابی سبک‌زندگی‌محور تبدیل شده است؛ انتخابی که در شرایط تورم و کاهش قدرت خرید، ناگزیر با محدودیت، فاصله‌گذاری زمانی یا حذف از سبد تفریحی بسیاری از افراد همراه می‌شود.

همین جاست که کافه‌نشینی از یک نیاز اجتماعی یا تفریح ساده به نوعی نمایش بدل می‌شود؛ نمایشی از توان مالی، حضور در جریان روز و همراهی با مد شهری. شاید برای بعضی‌ها این فضا هنوز پناهی موقت از فشار زندگی باشد، اما برای خیلی‌های دیگر بیشتر شبیه تماشای ویترینی است که قیمت‌هایش از پشت شیشه هم سنگین به نظر می‌رسد.

با این حال، تجربه کافه‌نشینی برای عده‌ای هنوز هم معنای متفاوتی دارد؛ کسانی که لحظاتی از روز شلوغ تهران را در میان رایحه قهوه و غذای تازه برای خودشان آرامش‌بخش می‌کنند و تلاش می‌کنند از هیاهوی شهر فاصله بگیرند. اما وقتی قیمت‌ها و تبلیغات لوکس هم‌زمان با فشار اقتصادی افزایش می‌یابند، پرسش اصلی این است که این تجربه واقعاً یک سبک زندگی پایدار است یا صرفاً نمایش تصنعی برای دیده شدن در جامعه شهری؟

منبع: ایرنا

برچسب ها: کافه ، تهران
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.