باشگاه خبرنگاران جوان - دنیای سیاست خارجی واقعبینانه و مبتنی بر احتیاط و خویشتنداری امروز یکی از منتقدان نسبتا سرسخت و آگاه خود را از دست داد. رابرت هانتر، دیپلمات کهنهکار آمریکایی که از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۸ سفیر ایالات متحده در ناتو بود و پیش از آن در شورای امنیت ملی جیمی کارتر مسئولیت ارشد میزهای اروپای غربی و خاورمیانه را بر عهده داشت، درگذشت. هانتر برای دههها در محافل واشنگتن یکی از معدود صداهای عاقلانه و واقعبین در برابر سیاستهای یکجانبهگرایانه، تهاجمی و سلطهجویانه آمریکا به شمار میرفت.
او گسترش بیحد و حصر ناتو به شرق را نه اقدامی برای امنیت و ثبات، بلکه پروژهای پیروزمندانه، خودستایانه و پر از غرور پس از جنگ سرد میدانست که بیش از حل مشکلات اروپا، شکافها را عمیقتر کرد، روسیه را تحریک نمود و زمینهساز تنشهای طولانیمدت و پایدار شد. با نگاهی دقیق به درسهای تلخ تاریخ — بهویژه معاهده ورسای پس از جنگ جهانی اول که با تحمیل شرایط سنگین و تحقیرآمیز بر آلمان، راه را برای ظهور نازیسم هموار کرد — هانتر بارها هشدار داد که کنار گذاشتن روسیه از نظم امنیتی جدید اروپا اشتباهی استراتژیک و جبرانناپذیر است. او به جای آن، به دنبال تحقق واقعی آرمان جرج اچ. دبلیو. بوش درباره «اروپای کامل و آزاد» بود؛ اروپایی که روسیه را هم به عنوان بخشی جداییناپذیر از ساختار امنیتیاش بپذیرد و از انزوا، تقابل و درگیری جلوگیری کند.
دیدگاه او درباره گسترش ناتو بسیار آیندهنگر و هوشمندانه بود. هانتر ارزش اتحاد ناتو را کاملاً درک میکرد و در مقام سفیر آمریکا از آن دفاع میکرد، اما تأکید داشت که گسترش بیمهار و بدون برنامه به شرق، بیش از آنکه امنیت بیاورد، به ابزاری برای نمایش قدرت و خودستایی آمریکا تبدیل شده و خطر تعمیق همان تقسیمبندیهایی را دارد که ظاهراً قرار بود از میان بروند. تصمیم اجلاس بخارست ناتو در سال ۲۰۰۸ — که درها را به روی عضویت آینده اوکراین و گرجستان گشود — را او نقطه عطفی فاجعهبار میدید؛ لحظهای که غرور و خودبزرگبینی پس از فروپاشی شوروی، فشار تندروهای آمریکایی در هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات، و لابیگری شدید کشورهای مرکز و شرق اروپا (مانند لهستان، جمهوری چک و مجارستان)، چشمانداز صلح پایدار و فراگیر را قربانی هوس سلطهجویی و برتریطلبی واشنگتن کرد.
این سیاستهای تهاجمی و یکجانبهگرایانه واشنگتن، همانطور که هانتر پیشبینی و هشدار داده بود، مستقیماً به درگیریهای ۲۰۰۸ در گرجستان، بحران اوکراین از سال ۲۰۱۴ به بعد و نهایتاً تهاجم تمامعیار روسیه در ۲۰۲۲ منجر شد. او معتقد بود که چنین تصمیمهایی نه تنها امنیت واقعی برای کییف یا تفلیس فراهم نکرد، بلکه روسیه را به واکنش واداشت و اروپا را به میدان تقابل ژئوپلیتیکی خطرناکتر و پرهزینهتری کشاند. هانتر به جای گسترش رسمی و تحریکآمیز ناتو، جایگزینی عملی و هوشمندانه پیشنهاد کرد: برنامه «مشارکت برای صلح» (Partnership for Peace یا به اختصار PfP). این ابتکار خلاقانه شبکهای از همکاریهای نظامی، سیاسی و عملی را در دو سوی خط سابق پرده آهنین ایجاد میکرد — شامل روسیه و اوکراین — بدون اینکه بلافاصله به گسترش رسمی ناتو و کنار گذاشتن و تحقیر مسکو منجر شود. این ایده در ابتدا با استقبال گرم بوریس یلتسین روبهرو شد و میتوانست روسیه پساشوروی را به رابطهای همکاریجویانهتر و سازندهتر با غرب بکشاند و از ایجاد خطوط جدید تقابل و دشمنی جلوگیری کند. اما این دیدگاه برد-برد خیلی زود قربانی فشارهای لابیگری کشورهای مرکز و شرق اروپا، تندروهای آمریکایی و حلقه سیاست خارجی واشنگتن شد که فرصت را برای تثبیت برتری یکجانبه و سلطهطلبی آمریکا مناسب دیدند.
مادلین آلبرایت، وزیر خارجه دوم کلینتون، بیش از دیگران این رویکرد را به یک مأموریت شخصی و ایدئولوژیک تبدیل کرد و گسترش ناتو را به عنوان ابزاری برای نمایش پیروزی و برتری آمریکا پس از جنگ سرد پیش برد. وقتی این روند در فضای غرور، خودبزرگبینی و تکبر پساجنگ سرد آغاز شد، اینرسی سیاسی و بوروکراتیک خودش را پیدا کرد و به تصمیم سرنوشتساز بخارست در ۲۰۰۸ رسید. روسیه ورود کشورهای مرکز و شرق اروپا و حتی کشورهای بالتیک را تحمل کرد، اما برای اوکراین — که از نظر مسکو بخشی حیاتی از حوزه نفوذ و امنیت ملیاش بود — خط قرمز محکمی کشید؛ خطی که سیاستگذاران آمریکایی و غربی عمداً نادیده گرفتند و آن را به عنوان نشانه ضعف و ناتوانی روسیه تفسیر کردند. هانتر چنین بیاعتنایی، سادهانگاری و خطای فاحش را چیزی جز سهلانگاری و سوءمدیریت دیپلماتیک نمیدانست.
با این حال، هانتر نسبت به روسیه سادهلوح نبود. او انتقاد میکرد که مسکو هرگز واقعاً برای کارآمد کردن مکانیسمهایی مانند شورای ناتو-روسیه تلاش جدی نکرد و آن را نوعی جایزه تسلیبخشی درجه دوم میدید. اما تأکید داشت که حتی با وجود محدودیتهای ذاتی این ساختارها، آمریکا نباید فرصتهای دیپلماتیک برای کاهش تنش و جلوگیری از تقابل را از دست میداد. رفتارهای نامنظم و تصمیمهای ناپایدار یلتسین — مانند انحلال پارلمان یا جنگ ویرانگر و فاجعهبار چچن — نیز به تضعیف روابط کمک کرد و نگرانی همسایگان روسیه را افزایش داد، اما هانتر معتقد بود که ریشه اصلی تشدید تنشها و بحرانها در سیاستهای تهاجمی، یکجانبهگرایانه و سلطهجویانه واشنگتن نهفته است.
در حوزه خاورمیانه نیز هانتر رویکردی عملگرایانه و غیرایدئولوژیک داشت شاید تحت تاثیر همسر ایرانی خود «شیرین طهماسبی هانتر». او از توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام) قویاً حمایت کرد و خروج دونالد ترامپ از آن را تصمیمی احمقانه، نسنجیده و بسیار خطرناک خواند که آمریکا را در موقعیتی قرار داد که جنگ با ایران تنها گزینه ظاهری باقیمانده به نظر برسد. هانتر بارها تأکید میکرد که سیاست آمریکا در خاورمیانه بیش از آنکه بر اساس منافع ملی ایالات متحده باشد، تحت سلطه لابیهای داخلی و فشارهای خارجی اداره میشود؛ رویکردی که در عراق هزینههای سنگین جانی و مالی به بار آورد بدون آنکه درس عبرتی گرفته شود یا تغییری در سیاست ایجاد گردد. درگذشت رابرت هانتر یادآوری تلخی است که هشدارهای او درباره اشتباهات استراتژیک و فاجعهبار آمریکا — از گسترش بیضابطه و تحریکآمیز ناتو گرفته تا سیاستهای خاورمیانه — تا امروز عمدتاً نادیده گرفته شده و جهان را به سوی تقابلهای بیشتر، خطرناکتر و پرهزینهتر سوق داده است. معماری امنیتی فراگیر و واقعبینانهای که او پیشنهاد میکرد، همچنان دور از دسترس مانده و همان اشتباهات تراژیک و خودبزرگبینانهای که علیهشان هشدار میداد، همچنان در سیاست خارجی آمریکا تکرار میشوند.
زهی خیال باطل،ایشالله بزودی نابودی خودشونو بدست پیرفرزانه ورهبری حکیم ایران رقم میزنن