باشگاه خبرنگاران جوان - خسرو معتضد با استناد به خاطرات رجال، گزارشهای نیویورکتایمز و واشنگتنپست و مشاهدات عینی، از فقر پنهان، ولخرجیهای خارجی، شبکههای فساد و تصمیمهایی میگوید که در نهایت به فروپاشی یک حکومت انجامید.
در سالهای اخیر، همزمان با گسترش شبکههای اجتماعی، روایتهایی از دوره پهلوی بازتولید میشود که تصویری بزکشده، بیمسئله و بعضاً اسطورهای از آن دوران ارائه میدهد؛ روایتی که بیش از آنکه مبتنی بر اسناد تاریخی باشد، بر فراموشی، گزینشگری و مقایسههای ناقص استوار است. این بازنماییها، بهویژه برای نسل جوانی که تجربهای از آن دوره ندارد، پرسشها و ابهامهای جدی ایجاد کرده است: اگر آن دوران «طلایی» بود، چرا سقوط کرد؟ ثروتهای افسانهای از کجا آمد و چگونه هزینه شد؟ نقش قدرتهای خارجی چه بود و فساد ساختاری چگونه شکل گرفت؟ برای واکاوی این پرسشها به سراغ خسرو معتضد، تاریخپژوه و نویسنده تاریخ معاصر ایران رفته ایم؛ گفتوگویی که با تکیه بر خاطرات رجال وقت، گزارشهای مطبوعات بینالمللی، اسناد اقتصادی و تجربه زیسته، زوایایی کمتر شنیدهشده از دوره پهلوی، مناسبات قدرت، شبکههای فساد و دلایل فروپاشی آن حکومت را بازخوانی میکند.
اگر پهلوی موفق بود، چرا فروپاشید؟
امروز در فضای مجازی و رسانهای، تصویری از پهلویها ارائه میشود که نوعی تطهیر از آنهاست و جوانان ما را تحتتأثیر قرار میدهد. این تصویر تا چه اندازه با واقعیت تاریخی منطبق است و در کدام بخشها دچار تحریف شده است؟
معتضد: در کتاب عالمآرای نادری نوشته محمدکاظم مروی در جلد اول آمده است که نادر برادری داشته به نام ابراهیمخان نادر قلی، در زمانی که هنوز شاه نشده بود. نقل شده که ابراهیمخان ظهیرالدوله به نادر گفته است: «صفویه را منقرض نکن؛ بالاخره مردم به اینها دل بستهاند، دویست سال در ایران حکومت کردهاند و خدماتی داشتهاند.» این پاسخ نادر برای من بسیار عجیب است. یعنی نادری که بیسواد بوده، نادر قلی یا طهماسب قلی – که غلام شاه طهماسب دوم بود – پاسخی داده که واقعاً انسان را متحیر میکند. او میگوید: «اگر قرار باشد هیچ سلسلهای از بین نرود و جای خود را به دیگری ندهد، باید به دوران کیومرث و پیشدادیان بازگردیم.» آن زمان تصور میشد پیشدادیان و کیانیان نخستین حکومتکنندگان ایران بودهاند که جنبه اسطورهای داشتهاند. با این حال، امروز هم بهطور قطعی نمیدانیم اسطوره بودهاند یا نه، چرا که یافتههای شهر سوخته نشان میدهد در جنوبشرقی ایران نیز ساختارهای حکومتی کهن وجود داشته است. بنابراین، بخشی از این روایتسازیها ناشی از ضعف تبلیغاتی و ضعف عملکرد دولتهاست.
گودهای جنوب تهران؛ واقعیتی که سانسور شد
این را صریح میگویم، چون دولت باید کاری کند که مردم واقعاً احساس تغییر کنند. در این زمینه کوتاهی شده است. کافی است فیلمهایی را که آن زمان گرفته شده ببینید؛ از نازیآباد، جوانمرد قصاب، شترخون، جنوب تهران و گودهای زنبورکخانه. این گودها محل زندگی مردمی بود که در شرایطی بسیار غیرانسانی زندگی میکردند. یا کومههای اطراف تهران را ببینید. اگر سلسله پهلوی تا این حد موفق و مطلوب بود، چرا سقوط کرد؟ دوباره به همان سخن نادر و ابراهیمخان ظهیرالدوله برمیگردیم. من شخصاً هرگز تصور نمیکردم حکومت پهلوی سقوط کند؛ چون پول داشت، امکانات داشت و همهچیز در اختیارش بود. جمعیت کشور هم زیاد نبود. جمعیتی ایران در تاریخ کشورما، از زمان کوروش تاکنون، بیسابقه است. حتی در دوران هخامنشیان و ساسانیان، زمانی که وسعت ایران به پنج میلیون کیلومتر مربع میرسید، چنین جمعیتی وجود نداشت. این خود عامل فشار بزرگی است. این جمعیت گسترده نیاز به زندگی مناسب دارد: غذای خوب، امکانات بهداشتی. آنچه من عرض میکنم از اینجا میآید که مردم تغییر را بهطور ملموس احساس نکردند. من متولد ۱۳۲۱ هستم و در دوران انقلاب در رادیو و تلویزیون کار میکردم. همیشه برایم سؤال بود که با وجود این همه ادعا، چگونه تمام جمعیت ۳۴ تا ۳۵ میلیونی آن زمان، در همه شهرها و نقاط کشور، دست به تظاهرات زدند؟ آیا حکومتی که واقعاً خدمت کرده باشد، با چنین وضعیتی مواجه میشود؟ این نکته مهمی است.
«تیتراند لاین»؛ اسم رمز یک شبکه رانت و دزدی
اکنون ضعف اصلی دولت ما این است که نتوانستند به مردم بگویند: امروز در این کشور گاز به سراسر ایران رسیده، راهآهن به بندرعباس و رشت وصل شده؛ آرزویی که از زمان حاج میرزا حسینخان سپهسالار، یعنی بیش از ۱۳۴ سال پیش، وجود داشت. این دستاوردها یا درست بیان نشد، یا بلد نبودند بگویند، یا اساساً توان بیانش را نداشتند. مردم باید احساس کنند که کشور تغییر کرده است. انقلاب فرانسه را ببینید؛ انقلاب کبیر فرانسه هم فراز و نشیبهای فراوان داشت. ابتدا تغییرات بزرگی رخ داد، سپس لویی هجدهم را آوردند که از برادران لویی شانزدهم نالایقتر بود. بعد شارل دهم آمد که عملکرد بدی داشت و کنار زده شد.
سپس لوییفیلیپ اورلئان به قدرت رسید و در نهایت دوباره جمهوری برقرار شد. بعد ناپلئون سوم آمد و گفت من برادرزاده ناپلئون اول هستم. مردم به خاطر خاطره ناپلئون اول او را پذیرفتند، اما در نهایت از سال ۱۸۷۱ تاکنون جمهوری برقرار شد و پنج دوره جمهوری را تجربه کردهاند. چرا؟ چون نظام جمهوری در جهان امروز نظامی پیشرفتهتر است. اکنون بفرمایید کدام کشور پادشاهی بهطور جدی بازگشته است؟ اسپانیا نمونهای خاص است؛ آن هم به این دلیل که ژنرال فرانکو اساساً جمهوری اعلام نکرد. اینها مقتضیات تاریخ است. ما نتوانستهایم درست برای مردم توضیح دهیم که چرا چنین تحولاتی رخ داد؛ یا ماجرای فلور چه بود و قتل فلور – زنی بدنام – به دست یکی از برادران شاه چه معنایی داشت.
ماجرای دزدیها چه بود؟ ماجرای «تیتراند لاین» چه بود؟ (اسم رمز یک شبکه رانت و فساد)، ماجرای رشوهگرفتن یکی از برادران شاه از رومانیاییها چه بود؟ همه این موارد را ژنرال ساواک نوشته است. منوچهر هاشمی که فوت کرده، در آمریکا کتابی از او منتشر شده به نام کارنامه ساواک و در آن نوشته که یکی از برادران شاه رشوه میگرفته است. اینها چیزهایی است که مردم از آن اطلاع ندارند. مردم میگویند: آقا، آن دوره خیلی فوقالعاده بود، عالی بود. چرا؟ چون حضور نداشتند. فرانسه را دیدهاید؟ ماجرای ماکرون و جلیقهزردها را ببینید؛ دو سال کشور را شلوغ کردند و گفتند ما ماکرون را نمیخواهیم، چون از سرمایهداری حمایت میکند. بعد چه شد؟ انتخابات برگزار شد، رأی آورد و سر جای خود باقی ماند. پس مسئله چیست؟ هرچه تکثر بیشتر باشد، هرچه مردم در امور خودشان مشارکت و مداخله داشته باشند، چنین اشتباهاتی پیش نمیآید. هیچکس در فرانسه نمیتواند بگوید مثلاً فلان کنت بیاید و پادشاه فرانسه شود. خود او هم گفته بود من مدعی هستم و تا چند سال پیش هم زنده بود.
ایرانِ گرسنه در روایت سیاحان و عکاسان خارجی
وقتی گفته میشود پهلوی دزدی کرده و ثروتهای بسیاری از ایران غارت شده است. منظور چیست؟ بهصورت ملموس برای مردم توضیح بدهید؛ دقیقاً چه چیزهایی برده شد، چه مقدار، اکنون کجاست و امروز با آن ثروتها چه میکنند؟
معتضد: مطالبی که من عرض میکنم، اصلاً گفتههای شخصی من نیست. اینها در کتابی آمده که نویسندهاش وزیر دارایی فروغی، مشرف نفیسی است؛ نویسنده در این کتاب تصریح میکند که مردم تصور میکردند او عامل انگلیس است، اما در واقع بزرگترین ضرر را خود انگلیسیها به او زدهاند. این شخص پیش از انقلاب از دنیا رفته و اساساً تصور نمیکرد ایران دچار سقوط سیاسی شود. او در فرانسه زندگی میکرد.
نخستین کسانی که درباره این مسائل نوشتند، روزنامه نیویورکتایمز، روزنامه واشنگتنپست و بسیاری از مجلات معتبر آمریکایی و اروپایی بودند. این رسانهها این مطالب را منتشر میکردند، زیرا اصولاً ثروتاندوزی در نگاه آمریکاییها امر ناپسندی محسوب نمیشود. اما مسئله اصلی، نوع رفتار و میزان ولخرجیهایی بود که انجام میشد. برای مثال، تصور کنید ملتی گرسنه مانند ایران آن روزگار. این را با استناد میگویم. در کتابخانه شخصی من، کتابهایی از قرن نوزدهم وجود دارد. سون آندرس هدین، سیاح و پژوهشگرسوئدی، به ایران آمد، به کوه دماوند صعود کرد و ارتفاع آن را اندازه گرفت. یا خانم الی سر مارتینر دوراند، همسر وزیر مختار انگلیس در اواخر دوره ناصرالدینشاه و اوایل مظفرالدینشاه، عکسهایی از ایران منتشر کرده است. همچنین آنتوان سوگین، عکاس روس، تصاویر فراوانی از وضعیت ایران ثبت کرده است.
شما نمیتوانید تصور کنید مردم ایران تا چه اندازه فقیر و درمانده بودند. خانهها گِلی بود. یک سیاح روس به نام لومینتسکی نوشته است: «وقتی به تهران رفتم، تصور کردم وارد یک روستا شدهام. پرسیدم مرکز تهران کجاست؟ مرا به میدان توپخانه بردند و دیدم چند روستا را به هم چسباندهاند و نام آن را تهران گذاشتهاند.» او مینویسد که هرگز تصور نمیکرد تهران چنین شهر محقر و ویرانی باشد. ما ملتی گرسنه بودیم و در طول تاریخ بارها مورد غارت قرار گرفتیم و بخش عظیمی از ثروتها و ذخایر از میان رفت. پس از آن، ایرانیان بار دیگر تلاش کردند کشور را بازسازی کنند.
با گذشت زمان، فرهنگ اسلامی وارد ایران شد و غنا یافت. واقعیت این است که ایرانیان خدمات بسیار بزرگی به اسلام ارائه کردند؛ حتی بیش از خود اعراب. دلیل گرایش ایرانیان به خاندان پیامبر و پیروی از علی بن ابیطالب نیز همین عدالتخواهی بود. علی نماد عدالت بود. در ماجرایی، وقتی یک سردار ایرانی – که فرمانروای خوزستان بود و پس از تسلیم شدن از عمر بن خطاب امان گرفته بود – به دست یکی از فرزندان عمر کشته شد، حضرت علی دستور داد که قاتل قصاص شود. همین رفتار عادلانه موجب شد ایرانیان به خاندان علی علاقهمند شوند.
تهران؛ روستایی که پایتخت نام گرفت
با تأسیس صفویه، هویت ایرانی با تشیع در هم آمیخت و ایران شکل یکپارچه به خود گرفت. کشوری که پیشتر ملوکالطوایفی و پراکنده بود، به ایران متحد تبدیل شد. وسعت ایران در دوره صفویه به حدود دو میلیون و پانصد هزار کیلومتر مربع رسید و حتی در مقاطعی به پنج میلیون کیلومتر مربع نیز نزدیک شد. نقشههای تهیهشده توسط آلمانیها و فرانسویها از آن دوره هنوز موجود است. با این حال، در دوره فتنه افغان و یورش محمود افغان، اصفهان که حدود یک میلیون و دویست هزار نفر جمعیت داشت، هشت ماه در محاصره قرار گرفت و دچار قحطی شد، بهطوریکه جمعیت آن به حدود پنجاه هزار نفر کاهش یافت و دههها طول کشید تا بهبود یابد.
در مورد جمعیت ایران در دوره قاجار، ادعاهایی مانند بیست میلیون نفر کاملاً نادرست است. برخی گفتهاند جمعیت ایران بیست میلیون بوده و نُه میلیون نفر از بین رفتهاند، اما من این ارقام را با اسناد رد کردهام. سالنامههای دوره قاجار و آمارهای اوایل دوره پهلوی را بررسی کردهام. تبریز حدود دویست هزار نفر، مشهد حدود صدوهشتاد هزار نفر و تهران حداکثر بین صدوهشتاد تا دویستوبیست هزار نفر جمعیت داشته است.
بنابراین این ملت گرسنه، در مقطعی به درآمدی سرشار از نفت دست یافت؛ درآمدی که خود ما نقشی در ایجاد آن نداشتیم. در جریان جنگ یومکیپور، یعنی زمانی که انور سادات با اسرائیل وارد جنگ شد، کشورهای عربی صادرات نفت را قطع کردند. شاه ایران حاضر نشد در این اقدام مشارکت کند؛ به دلایلی از جمله دلخوری از اعراب، زیرا آنها مدام از «خلیج عربی» سخن میگفتند و ادعاهایی مانند تعلق خوزستان به خود مطرح میکردند. این وضعیت موجب شد که ناگهان درآمد و بودجه ایران، که در سال ۱۳۴۹ حدود ۹۰۰ میلیون دلار بود، ابتدا به چهار میلیارد دلار، سپس به دوازده میلیارد دلار و بعد به بیستوچهار میلیارد دلار برسد.
چنین حجمی از پول، در طول تاریخ ایران سابقه نداشت و اتفاقی بسیار عجیب بود. سؤال این بود که با این پول چه باید کرد؟ پاسخ روشن است: باید برنامههای عمرانی طراحی و اجرا میشد، برای مردمی که پابرهنه بودند؛ در سیستان و بلوچستان، در جنوب ایران و در بسیاری از نقاط محروم کشور. اما چه شد؟ ما تبدیل شدیم به آلت دست آمریکا و هرچه آمریکا گفت، پذیرفتیم. دلیل نفرت گسترده مردم از آمریکا همین بود: زیرا دستور میداد. در همین کتابها آمده است که یک استوار یا گروهبان آمریکایی، از یک سرتیپ ایرانی بالاتر محسوب میشد و تعداد این نیروها نیز کم نبود. مشرف نفیسی در خاطرات خود مینویسد که آمریکاییها حتی با او نیز وارد گفتوگو شدند. میگوید بیست آمریکایی پس از ۲۸ مرداد او را دعوت کردند. خودش تصریح میکند که در امتحان مردود شد، چون آنها دریافتند که حاضر نیست بدون چونوچرا از دستوراتشان تبعیت کند.
روایت شهر نو و حاشیهها؛ اسناد فراموششده فقر اجتماعی
در چنین شرایطی، با وجود فقر گسترده در داخل کشور، یازده میلیارد دلار کمک بلاعوض به کشورهای دیگر پرداخت شد. پرسش این است: چرا؟ چرا کسی به زندگی زن ایرانی، به وضعیت واقعی جامعه نگاه نمیکرد؟ زیرا این واقعیتها در کتابها نبود یا دیده نمیشد. کتابهایی مانند با من به شهر نو بیایید نوشته هدایتالله حکیمالهی، یا آثار دیگری با عناوینی چون با من به مدارس بیایید، با من به ارتش بیایید و با من به دارالمجانین بیایید، بهروشنی نشان میدهد مردم ایران تا چه حد فقیر و درمانده بودند. فیلمهای سوم شهریور را نگاه کنید؛ زمانی که متفقین وارد ایران شدند و از مسیر حضرت عبدالعظیم، جاده شهرری، به میدان حسنآباد رسیدند. پاهای مردم برهنه است. اگر تصاویر را بزرگ کنید، میبینید جوانان و کودکانی که ایستادهاند، کفش به پا ندارند. بسیاری از دوستان من نیز در آن زمان پابرهنه بودند. مردم، واقعاً ملتی فقیر بودند.
وقتی مردم ملخ میخوردند و دولت دلار میبخشید
در طول تاریخ، ایران بارها با زلزله، سیل و بلایای طبیعی مواجه شده است. یکی از بزرگترین بحرانهای ما هجوم ملخ بود. هر سال، دستههای ملخ از آفریقای غربی به عربستان میآمدند و از آنجا وارد ایران میشدند؛ مزارع و درختان را بهکلی نابود میکردند. مردم آنچنان فقیر بودند که در زمان دکتر مصدق، به او نامه نوشتند و درخواست کردند مأموران مبارزه با ملخ، ملخها را نکشند، زیرا خود مردم آنها را بهعنوان غذا مصرف میکردند. اگر تصور میشود اینها اغراق است، کافی است کتاب غلامحسین قرهگوزلو، سرگرد ارتش، را بخوانید.
او در کتاب خود شرح میدهد که چگونه در نواحی جنوبی کشور، در سیاهچادرها، در میان بلوچها و حتی در چادر افسران ارتش، مردم ملخها را جمع میکردند، میجوشاندند و میخوردند. نام کتاب او طبل بزرگ زیرپای چپ است. خود او در درجه سرگردی بازنشسته شد. من شخصاً ده جلد از این کتاب خریدم و به مقامات کشور دادم.
با این حال، در چنین کشوری، یازده میلیارد دلار به این و آن داده شد. به انور سادات کمک شد، به اوگاندا کمک شد؛ حتی شبی انور سادات به تهران آمد و ۲۰۰ میلیون دلار دریافت کرد. این کمکها صرفاً به این دلیل بود که آمریکا میگفت این کشورها طرفدار غرب هستند و نباید کمونیست شوند. سومالی کمونیست بود، دستور دادند به آنجا پول و اسلحه داده شود. در حالی که چنین سیاستی اساساً نادرست بود. در کتابی با عنوان سی سال در شرکت نفت ایران، نوشته یک مهندس ایرانی که بعدها در آمریکا درگذشت، آمده است که شهبانو به سنگال سفر کرد و دستور ساخت «شهر فرح» را با هزینه یک میلیارد دلار داد. سنگال کجا و ایران کجا؟ ما چه نسبتی با سنگال داشتیم؟
نویسنده همان کتاب میگوید به مسئولان گفت این منطقه برای پالایشگاه مناسب نیست؛ هوا بسیار گرم است و نیازی به پالایشگاه وجود ندارد. شرکت بریتیش پترولیوم خود در آنجا پالایشگاه داشت. ساخت شهر فرح و هزینه یک میلیارد دلاری هیچ توجیهی نداشت و او توانست جلوی این طرح را بگیرد. در کشوری که مردمش گرسنه بودند، چنین هزینههایی انجام میشد. با این حال، پس از وقوع انقلاب اسامی، برخی مدعی شدند که آمریکا عامل انقلاب بوده است. اما چرا آمریکا باید انقلابی را رقم بزند که پنجاه هزار آمریکایی با خانوادههایشان در ایران حضور داشتند و صدوهشتاد شرکت فرانسوی در ایران فعالیت میکردند؟ ما از فرانسه و آمریکا رآکتورهای هستهای خریده بودیم و روابط گسترده اقتصادی برقرار بود.
با وجود این، هرچه آمریکاییها گفتند، ما خریدیم. از جمله تانکهای چیفتن که بارها گفته شد برای شرایط آبوهوایی ایران مناسب نیستند؛ این تانکها برای اقلیم خنک و مرطوب انگلستان طراحی شده بودند، در ایران دچار مشکل میشدند و زره ضعیفی داشتند. حتی رفیق السامرایی، رئیس اطلاعات و ضد اطلاعات عراق، نوشته است که این تانکها با یک گلوله تانک روسی منهدم میشدند و خدمه آنها کشته میشدند. در مجموع، به ما فقط ۱۷۸ دستگاه تحویل دادند، اما پول ۲ هزار دستگاه را دریافت کردند. تا امروز نیز این مبلغ بهطور کامل بازگردانده نشده است. بخشی از آن را به بانک عمان پرداخت کردند، اما آن مبلغ هم هرگز به ما نرسید. تسویهحساب با آنها به پوند انجام شده بود و در نهایت، شرکت مربوطه ورشکست شد.
منبع: فارس