باشگاه خبرنگاران جوان؛ رضوان پاک منش - در گفتوگو با خانواده چند تن از شهدای این حوادث، روایتهایی از آخرین لحظات زندگی، باورها و وصیتهای آنان شنیده شد.
«میگفت اگر لازم باشد باز هم میروم»
مادر یکی از شهدا که قاب عکس فرزندش را در آغوش گرفته بود، از روز آخر چنین گفت:«صبح که میخواست برود، خیلی آرام بود. گفتم امروز نرو، اوضاع شلوغ است. لبخند زد و گفت: مامان اگر ما نرویم، چه کسی امنیت مردم را حفظ کند؟»
او میگوید فرزندش همیشه تأکید میکرد امنیت کشور نتیجه فداکاری بسیاری از جوانان است و نباید نسبت به آن بیتفاوت بود.
آخرین تماس
همسر یکی دیگر از شهدا با صدایی بغضآلود از آخرین تماس تلفنی روایت کرد:«حدود یک ساعت قبل از حادثه تماس گرفت. گفت نگران نباش، فقط دعا کن مأموریت زود تمام شود. حتی درباره خرید خانه و آینده بچهها حرف زد… انگار میدانست آخرین گفتوگوست.»
به گفته او، شهید همیشه تلاش میکرد نگرانی خانواده را کم کند و حتی در شرایط بحرانی، آرامش خود را حفظ میکرد.
وصیتنامهای کوتاه، اما روشن
پدر شهیدی دیگر دفترچه کوچکی را نشان میدهد که تنها چند خط در آن نوشته شده:«پشتیبان ولایت و حافظ امنیت مردم باشید، اختلاف نکنید و قدر آرامش کشور را بدانید.»
او میگوید: «این نوشته را چند ماه قبل از حادثه داده بود، اما فکر نمیکردیم به این زودی یادگارش شود.»
مطالبه مشترک خانوادهها
بیشتر خانوادهها در کنار بیان خاطرات، یک درخواست مشترک داشتند:حفظ وحدت و جلوگیری از خشونتهای اجتماعی.
خواهر یکی از شهدا گفت:«برادرم همیشه میگفت اعتراض حق مردم است، اما تخریب و ناامنی آینده هیچکس را بهتر نمیکند. آرزو داریم دیگر مادری داغدار نشود.»
این گفتوگوها نشان میدهد پشت هر نام در فهرست شهدا، داستان زندگی، امیدها و آرزوهایی وجود دارد؛ روایتهایی که حالا در قاب عکسها مانده، اما در حافظه خانوادهها و مردم منطقه زنده است.