باشگاه خبرنگاران جوان، سمیه خلیلی - در فضای ملتهب و دگرگونشونده خاورمیانه و قفقاز، آنچه بیش از پیش خودنمایی میکند، نه صرفاً جابهجایی مهرههای شطرنج دیپلماتیک، بلکه اعتراف ضمنی قدرتهای جهانی به وزن غیرقابلانکار ایران در توازن قوای منطقهای است. گزارش اخیر نشریه «نشنال اینترست» (The National Interest) پرده از راهبردی برمیدارد که در آن ایالات متحده، خسته از هزینههای گزاف حضور مستقیم، به دنبال برونسپاری امنیت و ایجاد ساختارهای نیابتی برای مواجهه با نفوذ پایدار جمهوری اسلامی ایران است. این تغییر پارادایم که از آن به عنوان «بازتنظیم امنیتی» یاد میشود، بیش از آنکه نشاندهنده خروج داوطلبانه آمریکا باشد، بازتابی از واقعیت نوین قدرت در قلب زمین است؛ جایی که ایران به عنوان یک بازیگر «مرکزی» و «تغییردهنده قواعد بازی»، واشنگتن را ناچار به بازبینی در دکترینهای سنتی خود کرده است.
گذار استراتژیک واشنگتن و محوریت قدرت ایران
تحلیل محتوای دکترین جدید آمریکا نشان میدهد که کاخ سفید به دنبال اجرای یک گذار تاریخی است. در این مدل جدید، بار اصلی مسئولیتهای نظامی و امنیتی از دوش ارتش آمریکا برداشته شده و به دوش متحدان منطقهای گذاشته میشود. کانون این راهبرد در غزه و از طریق نهادی موسوم به «شورای صلح» تعریف شده است. هدف ظاهری، واگذاری امنیت و بازسازی به ائتلافی منطقهای است، اما در لایههای زیرین، این حرکت تلاشی برای ایجاد یک سد دفاعی در برابر «محور مقاومت» به رهبری تهران است.
نکته حائز اهمیت اینجاست که چرا آمریکا به سمت «چندجانبهگرایی نیابتی» سوق پیدا کرده است؟ پاسخ را باید در تابآوری استراتژیک ایران جستوجو کرد. با وجود فشارهای حداکثری، ایران نهتنها از مدار تاثیرگذاری خارج نشده، بلکه با عمقبخشی به نفوذ خود در سواحل مدیترانه و بابالمندب، هزینههای مداخله مستقیم آمریکا را به شدت افزایش داده است. واشنگتن اکنون درک کرده است که تقابل مستقیم با ایران، پروژهای پرهزینه و غیرقابل پیشبینی است؛ لذا با روی آوردن به متحدانی نظیر ترکیه، عربستان و اسرائیل، سعی در ایجاد یک «توازن مهارکننده» دارد. با این حال، تضاد منافع عمیق میان این بازیگران (بهویژه رقابتهای دیرینه آنکارا و ریاض و بنبستهای سیاسی تلآویو) نشان میدهد که هیچ ائتلافی بدون در نظر گرفتن منافع حیاتی تهران، قادر به ایجاد ثبات پایدار نخواهد بود. ایران در این میانه، با اشراف بر این شکافها، هوشمندانه مانور میدهد و اجازه نمیدهد نظم تحمیلی غربی بر منطقه سایه افکند.
مهندسی نفوذ در قفقاز؛ باکو به مثابه اهرم یا پل؟
بخش دیگری از گزارش نشنال اینترست بر نقش رو به رشد جمهوری آذربایجان متمرکز است. واشنگتن در تلاش است تا با ارتقای جایگاه باکو، یک جبهه جدید در شمال ایران بگشاید. امضای «منشور مشارکت راهبردی» و تلاش برای لغو تحریمهای تاریخی علیه آذربایجان، گواه آن است که کاخ سفید قصد دارد از باکو به عنوان یک «کارت استراتژیک» بهرهبرداری کند. از منظر تحلیلگران غربی، پیوندهای فرهنگی و جغرافیایی آذربایجان با ایران، میتواند ابزاری برای فشار بر تهران و شکلدهی به رفتار آن باشد.
اما واقعیت میدانی حکایت از پیچیدگیهای بیشتری دارد. اگرچه آمریکا سعی دارد باکو را به یک «آنتیتز» برای نفوذ ایران تبدیل کند، اما اقتدار ژئوپلیتیک تهران مانع از تبدیل شدن این همسایه شمالی به یک تهدید موجودیتی شده است. ایران با تکیه بر دیپلماسی فعال و قدرت بازدارندگی خود، به روشنی تبیین کرده است که هرگونه تغییر در مرزهای بینالمللی یا ایجاد پایگاه برای قدرتهای فرامنطقهای در قفقاز، خط قرمز غیرقابل عبور است. در واقع، آنچه واشنگتن به عنوان «اهرم فشار» میبیند، در نگاه تهران فرصتی برای پیوندهای اقتصادی و امنیتی است که میتواند باکو را به جای تقابل، به سمت همکاریهای دوجانبه سوق دهد. تلاش آمریکا برای «مهار شمال»، بیش از آنکه نشاندهنده ضعف ایران باشد، نشانه هراس از تکمیل شدن کریدورهای شمال-جنوب است که ایران را به شاهراه اصلی تجارت جهانی تبدیل میکند.
تحلیلهای غربی مبنی بر «شکنندگی» ایران به دلیل پویاییهای درونی، اغلب از درک ماهیت «قدرت منعطف» در نظام سیاسی ایران عاجز هستند. استقرار ناوگروههای تهاجمی آمریکا در منطقه، اگرچه با هدف ارعاب و تثبیت شرایط پس از جنگ صورت میگیرد، اما در عمل به کاتالیزوری برای انسجام داخلی و تقویت قوای دفاعی ایران تبدیل شده است. واشنگتن در حال اجرای یک «بازی بزرگ» است که در آن میکوشد مسئولیتهای سنگین را به دیگران واگذار کند، اما غافل از آن است که در نظم نوین جهانی، ایران نه یک موضوع برای مدیریت، بلکه قدرتی است که خود، مدیریت بخش بزرگی از جغرافیای مقاومت و امنیت را بر عهده دارد.
در نهایت، گزارش نشنال اینترست اعترافی است به پایان دوران تکتازی آمریکا. واشنگتن با پناه بردن به متحدان منطقهای و استفاده از کارتهای جدیدی، چون آذربایجان، در واقع در حال عقبنشینی تاکتیکی است. ایران پساجنگ، برخلاف تصور طراحان غربی، نه در وضعیت شکنندگی، بلکه در موقعیت تثبیت دستاوردهای راهبردی خود قرار دارد. توازن قدرت اکنون به نفع بازیگرانی تغییر کرده است که ریشه در خاک منطقه دارند، نه قدرتهایی که برای حفظ منافع خود، ناچار به واگذاری مسئولیت به دیگران هستند.