این روز‌ها عبارت «دانشجویان فرزندان ما هستند» بار‌ها از زبان مدیران دولتی و مسئولان دانشگاهی شنیده می‌شود.

باشگاه خبرنگاران جوان - این روز‌ها عبارت «دانشجویان فرزندان ما هستند» بار‌ها از زبان مدیران دولتی و مسئولان دانشگاهی شنیده می‌شود. عبارتی که در نگاه اول سرشار از دلسوزی و محبت به نظر می‌رسد، اما در عمل به چه سرانجامی منجر می‌شود؟ آیا این نگاه محبت‌آمیز، زمانی که با انفعال و باج‌دهی همراه شود، به همان دانشجو نیز آسیب نمی‌زند؟ گزارش پیش رو به بررسی این پرسش می‌پردازد که مرز میان «دلسوزی واقعی» و «انفعال منفعت‌طلبانه» در مواجهه با تخلفات دانشجویی کجاست.

دلسوزی یا باج‌دهی؟ مسئله این است

همه ما نسبت به فرزندان این جامعه با هر گرایش و سلیقه‌ای مسئولیم. حتی آن دانشجویی که فحاشی می‌کند، سنگ پرتاب می‌کند، شعار در حمایت از پهلوی سر می‌دهد، روزه‌خواری می‌کند یا خدای ناکرده به مشروبات الکلی و مواد مخدر روی می‌آورد. آری، اینها نیز «فرزندان ما» هستند. اما آیا معنای این عبارت، چشم‌پوشی مطلق از خطاست؟

سعید مقصودی استاد دانشگاه در گفت‌و‌گو با خبرنگار ما می‌گوید: «متأسفانه برخی مدیران ما میان "دلسوزی" و "باج‌دهی" تفاوت قائل نمی‌شوند. اینکه در همان لحظه تخلف، مسئولی پیگیر آزادی فرد خاطی از زندان یا بازگشت سریع او به تحصیل باشد، نه دلسوزی که نوعی باج‌دهی تربیتی است. درست مانند پدر و مادری که به جای تربیت صحیح، مدام به فرزند خود باج می‌دهد تا از دست او راحت شود. نتیجه این رفتار، نه اصلاح که جری‌تر شدن فرد خطاکار است.»

تحلیلگران معتقدند بخش مهمی از این انفعال، ریشه در «خودشیرینی برای حفظ موقعیت» دارد. برخی مدیران که خود را در معرض قضاوت افکار عمومی و دانشجویان می‌بینند، تصور می‌کنند با مماشات و کوتاه آمدن در برابر تخلفات، می‌توانند محبوبیت خود را حفظ کنند. غافل از اینکه این مدل انفعال و «بی‌عرضگی» نه تنها محبوبیت نمی‌آورد، که حتی در میان همان دانشجویان معترض نیز کارآمد نیست.

«رضا ع» یک فعال دانشجویی در این باره می‌گوید: «این رفتار‌ها یادآور برخی مدیران اصلاح‌طلب است که می‌گفتند "می‌دانم تقلب شده، اما اگر بگویم، طرفدارانم که طیف‌های مختلفی هستند از من فاصله می‌گیرند". یا شبیه آن بلاگری که برای نریختن فالوئرهایش، از گفتن حرف حق طفره می‌رود. اینها همه یک آسیب مشترک دارند: ترس از دست دادن موقعیت به قیمت از دست دادن صداقت و کارآمدی.»

مرز میان اعتراض و خیانت کجاست؟

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد، تفکیک میان «اعتراض دانشجویی» و «تخلف کیفری» است. کار دانشجو اعتراض است و دانشگاهی که در آن نقد و اعتراض نباشد، دانشگاهی مرده و بی‌روح خواهد بود. مسئولان نیز نیازمند نقد هستند تا اصلاح شوند. اما این پایان ماجرا نیست.

علی محبی حقوقدان در گفت‌و‌گو با خبرنگار ما تأکید می‌کند: «اعتراض یعنی نقد یک مسؤول، انتقاد از یک تصمیم، حتی سر دادن شعار‌های تند سیاسی. اما هم‌صدا شدن با دشمن، آتش زدن پرچم، تکرار شعار‌های گروهک‌های تروریستی، پرتاب سنگ و چاقو، تخریب اموال دانشگاه، روزه‌خواری علنی و توهین به مقدسات، نامش اعتراض نیست. اینها یا جرم است، یا مصداق "گماشته شدن دشمن". تفاوت میان این دو را هر شهروند عادی نیز متوجه می‌شود.»

محیط دانشگاه باید پاک بماند

یکی از مهم‌ترین استدلال‌های موافقان برخورد قاطع با متخلفان، بحث «پاک‌سازی محیط دانشگاه» است. دانشگاه محلی است که با پول بیت‌المال اداره می‌شود و قرار است بستری برای رشد علمی و اخلاقی نسل جوان باشد. آیا می‌توان پذیرفت که این محیط با گناه و فساد و تخلف آمیخته شود و مدیران فقط تماشا کنند؟

یک عضو هیأت علمی دانشگاه تهران در این باره می‌گوید: «اگر دانشجویی مرتکب تخلفات سنگین و متعدد شود، ادامه تحصیل او در دانشگاهی که با پول بیت‌المال اداره می‌شود، چه توجیهی دارد؟ دانشگاه باشگاه نیست که هر کس هر رفتاری کرد، بتواند به راحتی به تحصیل ادامه دهد. این افراد باید حداقل برای مدتی از دانشگاه اخراج شوند تا هم خودشان متوجه اشتباه شوند، هم محیط دانشگاه برای سایر دانشجویان پاک بماند.»

پیامد‌های باج‌دهی برای خود فرد خاطی

شاید مهم‌ترین آسیبی که این انفعال مدیریتی به همراه دارد، علاوه بر جامعه، برای خود فرد خطاکار است. کسی که مدام از سوی مسئولان پیغام می‌شنود که «نگران نباش، ما تو را رها نمی‌کنیم»، بدون آنکه توبیخ یا مجازاتی متوجه او شود، به تدریج تصور می‌کند هر کاری مجاز است و هر خطایی بی‌پاسخ می‌ماند. نتیجه این تربیت غلط، جوانی خواهد بود که در آینده توانایی مواجهه با واقعیت‌های تلخ جامعه را ندارد.

خانم مقدسی روانشناس تربیتی در این باره هشدار می‌دهد: «تربیت صحیح یعنی گاهی "نه" گفتن، گاهی توبیخ کردن، گاهی محروم کردن. پدر و مادر دلسوز کسی نیست که همیشه به خواسته فرزندش تن دهد. او کسی است که گاهی با مخالفت خود، فرزند را برای زندگی واقعی آماده می‌کند. مدیران ما نیز اگر واقعاً دانشجویان را فرزندان خود می‌دانند، باید گاهی این "نه" دلسوزانه را به کار ببرند. این "نه" گفتن‌هاست که جوان را برای پذیرش مسئولیت در آینده آماده می‌کند.»

به نظر می‌رسد ریشه اصلی این انفعال را باید در «نگاه ابزاری به دانشجو» جست‌و‌جو کرد. جایی که برخی مدیران دانشجویان را نه امانت‌هایی برای تربیت، که رأی‌دهندگان و طرفداران بالقوه خود می‌بینند. در این نگاه، هرگونه برخورد قاطع با تخلف، به معنای از دست دادن محبوبیت تفسیر می‌شود و هرگونه مماشات، سرمایه‌گذاری برای آینده.

اما تجربه نشان داده است که این محبوبیت‌های مقطعی، دوام چندانی ندارند. مردم امروز، به خوبی تفاوت میان «مدیر دلسوز» و «مدیر منفعل» را تشخیص می‌دهند.

دانشجو حق اعتراض دارد. این اصل انکارناپذیر یک دانشگاه پویاست. اما حق اعتراض به معنای مصونیت کیفری نیست. همان‌طور که اشاره شد، میان «مخالف سیاسی» و «مجرم کیفری» تفاوت وجود دارد. دانشجویی که شعار تند می‌دهد، ممکن است نیازمند گفت‌و‌گو و اقناع باشد. اما دانشجویی که چاقو می‌کشد، پرچم آتش می‌زند، اموال عمومی را تخریب می‌کند و به مقدسات توهین می‌نماید، مجرم است و باید پاسخگو باشد.

مدیرانی که به نام «دلسوزی» و «فرزند ما بودن» از کنار این تخلفات می‌گذرند، نه تنها به جامعه که به خود آن دانشجو نیز خیانت می‌کنند. زیرا او را برای زندگی در جامعه‌ای که پر از قانون و مسئولیت است، آماده نمی‌سازند.

محبوبیت واقعی، نه در باج‌دهی، که در صداقت و قاطعیت توأم با محبت است. دانشجویان ما تشنه عدالت و انصافند، نه مماشات و خودشیرینی؛ و عدالت یعنی همه در برابر قانون یکسان باشند؛ چه آنکه شعار تند می‌دهد، چه آنکه پرچم انقلاب در دست دارد. این نگاه، هم محیط دانشگاه را پاک نگه می‌دارد، هم جوانان را برای فردایی بهتر آماده می‌سازد.

منبع : فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار