ما، یعنی به طور کلی انسان، خود و نیازهای خود را نمیشناسد. اگر او را به خودش معرفی نکنند خود را نمیشناسد، چون از خود غافل است. نه تنها غافل است، بلکه نسبت به خود ظلم هم میکند. ظالم ترین موجود در عالم، انسان است. چرا؟ چون هیچ موجودی به خودش ظلم نمیکند؛ اما انسان موجودی است که حتی به خودش هم ظلم میکند.
جاهلترین موجودات در عالم، انسان است؛ چون هیچ موجودی نیست که راه و مسیر کمال خود را نشناسد. همه حیوانات راه و مسیر خود را میشناسند؛ چون علم غریزی دارند و هدایت غریزی شدهاند؛ اما انسان حتی خودش را هم نمیشناسد و نمیفهمد که چه نیازهایی دارد، حتی اگر این نیازها مربوط به جسمش باشد.
انسان از وقتی که متولد میشود، اگر او را رها کنند، میمیرد. تنها کاری که میکند این است که بمکد. لبهایش حالت مکش دارد؛ اما چه چیزی بخورد؟ از پستان مادر شیر بخورد یا از شیشهای که سرش پستانک است؟ این را نمیفهمد. اگر انگشت خود را در دهان او بگذاری شروع به مکیدن همان انگشت میکند؛ نمیفهمد که این شیر نیست. حتی اگر کسی در شیشه ی شیر او سم بریزد و به دهان او بگذارد باز هم میخورد؛ اما حیوانات اینگونه نیستند.
حیوانات از همان زمانی که به دنیا میآیند بسیاری از این مسائل را میدانند. جوجه اگر از مادرش هم جدا شود وقتی چیزی در مقابلش قرار بدهی آن را تشخیص میدهد؛ اگر برایش خورده شن بریزی نمیخورد؛ آن چه را که باید بخورد میخورد. حالا این را از کجا یاد گرفته است؟ اینها جزء عجائب خلقت است. پرنده آنگونه که باید لانه بسازد، لانه میسازد. لانه ساختن را چه کسی به او یاد داده است؟ چه کسی به زنبورها یاد داده است که اینگونه لانه بسازند؟ پرندگان در چه فصلی و به کجا کوچ می کنند؟ از کجا می دانند چگونه باید کوچ کنند و به جاهای دیگر بروند؟! حتی اگر حیوانات را از پدر و مادرشان جدا کنی، آنها علم غریزی دارند.
اما انسان از این علم غریزی بهرهمند نیست؛ یعنی اگر او را رها کنند، میمیرد. بنابراین قرآن کریم میفرماید:
«إنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهوُلاً»
انسان، ظالم نیست؛ بلکه «ظلوم» است، یعنی حسابش با بقیهی ظالمها فرق میکند. جاهل نیست؛ بلکه «جهول» است، یعنی حتی خودش را هم نمیشناسد؛ حتی به خودش ظلم میکند. ظلوم و جهول است. چرا ظلوم است؟ به خاطر اینکه جهول است؛ یعنی جهول بودن، علت ظلم کردن انسان به خودش است. بنابراین حضرت امیر(ع) فرمودهاند: «عجبتُ» در روایتهای بسیاری از امیرالمؤمنین «عجبتُ» به کار رفته است، یعنی «من تعجب میکنم». همهی این تعجبها به انسان مربوط است. فرمود: از انسان تعجب میکنم؛
«عَجِبْتُ لِمَن یُنْشِدُ ضـالَّتَهُ»
تعجب میکنم از کسی که به دنبال گم شدهی خود میگردد. همهی ما اینگونه هستیم که اگر چیزی را گم کنیم دنبال آن میگردیم. یک ماه پیش در مسیری می رفتی و در آن چیزی را گم کردی؛ هر موقع از آن مسیر میگذری چشمت دنبال آن گمشده است. با این حال که میدانی دیگر پیدا نمیشود؛ تمام شد! یک ماه، دو ماه گذشته است، اما هنوز میگویی: «شاید آن را پیدا کنم» و مرتب نگاه میکنی.
«وَ قَدْ اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا یَطْلُبُها»
خودش را گم کرده، اما دنبال خودش نمیگردد؛ این از موارد عجیب در انسان است که هر چیزی را گم کند، دنبالش میگردد؛ اما خودش گم است و دنبال خودش نمیگردد. بنابراین میبینیم که مباحث علم خودشناسی در جامعه بسیار مهجور مانده است. کمتر کسی به فکر این است که انسان را به خودش معرفی کند تا دنبال خودش بگردد.
جهت مطالعه ادامه مباحث به وب سایت خودشناسی مراجعه نمایید.
مطلب فوق بخشی از جلسه دوم از دوره نوزدهم خودشناسی با عنوان ضرورت خودشناسی و نیاز به مربی میباشد.