یک‌بار مدرسه‌ای هدف قرار گرفت که دانش‌آموزان در آن مشغول تحصیل بودند و بار دیگر، موشک بر سر مراسمی فرود آمد که قرار بود آغاز یک زندگی را جشن بگیرد.

باشگاه خبرنگاران جوان - یک‌بار مدرسه‌ای هدف قرار گرفت که دانش‌آموزان در آن مشغول تحصیل بودند و بار دیگر، موشک بر سر مراسمی فرود آمد که قرار بود آغاز یک زندگی را جشن بگیرد؛ میناب و کوهستک حالا دو قاب از یک جنگ‌اند که در هر دو، مردم عادی قربانی شده‌اند؛ کودکانی که به مدرسه رفته بودند و خانواده‌هایی که برای جشن عروسی دور هم جمع شده بودند.
 
کوهستک سیریک قرار بود میزبان جشن یک خانواده باشد، اما حمله آمریکا جشن عروسی را به صحنه خون و آوار تبدیل کرد؛ ۵ نفر شهید و ۶۸ نفر مجروح شدند و در میان قربانیان، کودکی ۴ ساله نیز جان باخت. این حادثه در کنار حمله به مدرسه میناب، پرسشی جدی را پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهد: چرا مدرسه و مراسم عروسی، یعنی دو مکان کاملاً غیرنظامی، باید به صحنه جنگ تبدیل شوند؟بر اساس آخرین اعلام مسئولان، این حمله تاکنون ۵ شهید و ۶۸ مجروح بر جای گذاشته و در میان قربانیان، یک کودک خردسال نیز حضور دارد؛ کودکی ۴ ساله که قرار نبود چیزی از جنگ بداند جز صدای انفجاری که زندگی‌اش را پایان داد.
 
یک زن نیز در میان جان‌باختگان این حمله گزارش شده است و شمار زیادی از مجروحان را کودکان تشکیل می‌دهند که برای دریافت خدمات درمانی به مراکز درمانی سیریک و میناب منتقل شده‌اند.اما اهمیت کوهستک فقط در همین حادثه خلاصه نمی‌شود. وقتی این صحنه را کنار آنچه در میناب رخ داد قرار می‌دهیم، تصویر بزرگ‌تری شکل می‌گیرد؛ تصویری که در آن مدرسه و عروسی، دو مکان کاملاً متفاوت، به دو صحنه از یک واقعیت مشترک تبدیل شده‌اند. در میناب، دانش‌آموزانی که باید پشت نیمکت می‌نشستند قربانی شدند و در کوهستک، خانواده‌هایی که برای شادی گرد هم آمده بودند. یکی محل آموزش بود و دیگری محل جشن؛ اما هر دو در جایی قرار گرفتند که نباید میدان جنگ می‌بود.
 
آمریکا در روایت رسمی خود همواره تلاش کرده است جنگ‌هایش را با ادبیاتی مانند «اجتناب از آسیب به غیرنظامیان» توجیه کند؛ اما آنچه در میدان رخ داده، تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌دهد. ۱۶۸ شهید، عددی که اگرچه در زبان خبر ناگزیر باید به شکل یک رقم نوشته شود، اما در واقعیت، ۱۶۸ زندگی است، ۱۶۸ خانواده است، ۱۶۸ صندلی خالی و ۱۶۸ آینده‌ای که دیگر ادامه پیدا نمی‌کند. همان‌طور که ۵ شهید کوهستک نیز فقط عددی برای ثبت در جدول تلفات نیستند. پشت هر کدام، خانواده‌ای ایستاده که از این پس یک نفر را کمتر دارد و در میان این داغ‌ها، نام یک کودک خردسال، سنگینی ماجرا را چند برابر می‌کند.اینجاست که دیگر نمی‌توان همه‌چیز را در قالب چند عدد خلاصه کرد. مسئله فقط این نیست که چند نفر کشته و چند نفر مجروح شده‌اند؛ مسئله این است که مرز میان میدان جنگ و زندگی مردم عادی کجا قرار گرفته است.
 
اگر جنگ قرار است میان نیروهای نظامی باشد، کودک مدرسه چه نسبتی با میدان نبرد دارد؟ خانواده‌ای که در مراسم عروسی گرد هم آمده چه نقشی در جنگ دارد؟ و اگر پاسخ این است که این افراد هیچ نقشی نداشته‌اند، پس چگونه می‌توان کشته شدن آنان را در چارچوب ادعاهای حقوق بشری توجیه کرد؟
 
قرآن کریم برای جان انسان حرمت ویژه‌ای قائل است و درباره کشتن یک انسان بی‌گناه می‌فرماید: «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا»؛ یعنی جان انسان را نمی‌توان به یک عدد در محاسبات قدرت تبدیل کرد. اهمیت این نگاه آنجاست که اسلام حتی در مواجهه با دشمن نیز اجازه عبور از عدالت را نمی‌دهد: «وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ».
 

کودک حاضر در مراسم عروسی چه تهدیدی برای امنیت آمریکا داشته است

از همین منظر، فاصله میان ادعا و عمل آمریکا بیش از همیشه آشکار می‌شود. کشوری که سال‌ها خود را مدافع حقوق بشر معرفی کرده، اکنون باید پاسخ دهد که کودک حاضر در مراسم عروسی چه تهدیدی برای امنیت آمریکا داشته است و دانش‌آموزی که در مدرسه حضور داشته، چگونه به یک هدف مشروع جنگی تبدیل شده است. این پرسش‌ها را نمی‌توان با ادبیات دیپلماتیک پاسخ داد؛ پاسخ آنها را باید در بیمارستان‌های میناب و هرمزگان، در خانه‌های عزادار و در میان خانواده‌هایی جست‌وجو کرد که یک‌شبه زندگی‌شان تغییر کرده است.

عروس‌کُشون! 

هر بار که ارتش ترامپ با حمله به مردم بی‌گناه، چهره واقعی خود را عیان می‌کند، باید این جنایت و عاملان آن را محکوم کرد؛ جنایتی که حتی عنوان «حقوق بشر» نیز نمی‌تواند پرده‌ای بر آن بکشد.

یک هشدار راهبردی

کوهستک در این معنا فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛ بخشی از همان روایتی است که نشان می‌دهد در جنگ، نخستین چیزی که نباید فراموش شود، انسان است. وقتی کودک، دانش‌آموز، زن و خانواده‌ای که برای جشن گرد هم آمده‌اند، قربانی می‌شوند، دیگر نمی‌توان جنگ را صرفاً با نقشه‌های نظامی، تعداد موشک‌ها یا آمار عملیات توضیح داد. پشت هر عملیات، انسان‌هایی قرار دارند که زندگی‌شان با یک تصمیم نظامی برای همیشه تغییر می‌کند.
 
اما اینجا یک لایه دیگر از ماجرا نیز آشکار می‌شود؛ لایه‌ای که به پیام اخیر رهبر انقلاب درباره وحدت بازمی‌گردد. در این پیام تأکید شده است که مسلمانان امروز می‌توانند نقشی مؤثر و تاریخی ایفا کنند و پیروزی حق بر باطل و اسلام بر کفر به دوره‌های گذشته نزدیک‌تر است؛ در عین حال هشدار داده شده است که هرکس، آگاهانه یا ناآگاهانه، میان مسلمانان اختلاف ایجاد کند، در زمین دشمن بازی کرده است.
 
 این پیام در شرایطی که دشمن تلاش می‌کند فشار نظامی را با فشار روانی و اجتماعی همراه کند، صرفاً یک توصیه اخلاقی یا مناسبتی نیست؛ یک هشدار راهبردی است.دشمن فقط با موشک وارد میدان نمی‌شود؛ هرجا بتواند شکاف اجتماعی ایجاد کند، همان شکاف را به بخشی از میدان نبرد تبدیل خواهد کرد. حمله نظامی می‌تواند خانه‌ای را ویران کند، اما اختلاف داخلی می‌تواند ستون‌های یک جامعه را هدف قرار دهد. به همین دلیل، حفظ وحدت در شرایط فشار، نه به معنای نادیده گرفتن اختلاف‌نظرها، بلکه به معنای جلوگیری از تبدیل اختلاف‌ها به شکاف‌هایی است که دشمن بتواند از آنها عبور کند.
 
قرآن کریم نیز دقیقاً بر همین نقطه دست می‌گذارد: «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ»؛ نزاع نکنید که سست می‌شوید و قدرتتان از میان می‌رود. این آیه در روزگار جنگ، معنای راهبردی روشنی پیدا می‌کند؛ جامعه‌ای که در برابر تهدید خارجی، سرمایه اجتماعی و انسجام خود را حفظ کند، هزینه شکست دشمن را بالا می‌برد و جامعه‌ای که گرفتار اختلاف و فرسایش داخلی شود، بخشی از قدرت خود را پیش از آنکه دشمن به آن ضربه بزند، از دست داده است.
 
در همین چارچوب، روایت جنگ و محاسبات دونالد ترامپ نیز قابل بازخوانی است. ترامپ پیش از جنگ، از این سخن گفته بود که رؤسای جمهور آمریکا طی ۴۷ سال گذشته برای تغییر نظام در ایران تلاش کرده‌اند اما موفق نشده‌اند و او قصد دارد این مسیر را به نتیجه برساند. حتی این محاسبه مطرح شده که آمریکا تصور می‌کرد با هدف قرار دادن رأس هرم سیاسی و نظامی ایران و با کمک جریان‌های تجزیه‌طلب و عوامل داخلی، می‌تواند کشور را در مدت ۴۸ تا ۷۲ ساعت دچار فروپاشی کند.در برابر این محاسبه، جمله‌ای از رهبر شهید که در روایت مورد استناد این تحلیل خطاب به ترامپ مطرح شده، معنای خاصی پیدا می‌کند: «من می‌گویم، تو هم نمی‌توانی.» اهمیت این جمله فقط در پاسخ لفظی آن نیست؛ بلکه در متغیری است که در محاسبات قدرت‌های بزرگ گاهی کم‌رنگ می‌شود: مردم...
 
اگر یک کشور فقط مجموعه‌ای از تجهیزات، پایگاه‌ها، هواپیماها و موشک‌ها بود، شاید می‌شد آن را در یک معادله صرفاً نظامی خلاصه کرد. اما ایران فقط یک مختصات جغرافیایی یا مجموعه‌ای از تأسیسات نظامی نیست؛ جامعه‌ای است با حافظه تاریخی، پیوندهای اعتقادی و تجربه‌ای طولانی از فشار خارجی. بنابراین محاسبه‌ای که مردم را از معادله حذف کند، حتی اگر در کاغذ دقیق به نظر برسد، در میدان واقعیت با متغیری مواجه می‌شود که قابل حذف نیست.
 
جنگ نیز مطابق برخی روایت‌های مطرح‌شده، خیلی زود از یک محاسبه یک‌طرفه خارج شد. ایران در پاسخ به حملات، از ظرفیت موشکی و پهپادی خود استفاده کرد و اهداف و پایگاه‌های آمریکا در منطقه را مورد حمله قرار داد. در ادامه، مسئله تنگه هرمز نیز به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های معادله تبدیل شد؛ تنگه‌ای که اهمیت آن فقط برای ایران یا منطقه نیست و امنیت انرژی و تجارت جهانی به آن گره خورده است.به این ترتیب، تصویری که قرار بود از یک جنگ کوتاه و یک‌طرفه ساخته شود، پیچیده‌تر شد. همان بازیگری که محاسبه می‌کرد می‌تواند در چند روز ایران را تسلیم کند، با واقعیتی مواجه شد که نه‌تنها اراده سیاسی و اجتماعی ایران را درهم نشکست، بلکه مسئله تنگه هرمز را به یکی از دشوارترین پرونده‌های پیش روی آمریکا تبدیل کرد. فشارهای داخلی و بین‌المللی بر ترامپ نیز افزایش یافت و تلاش برای بازگرداندن شرایط به وضعیت پیش از جنگ، آن‌گونه که در ابتدا تصور می‌شد، آسان از آب درنیامد.
 
این همان معنای «ترامپ از کجا به کجا» است؛ نه به عنوان یک بازی با کلمات، بلکه به عنوان اشاره به فاصله میان تصویر اولیه از قدرت آمریکا و واقعیتی که در میدان شکل گرفت. قدرت نظامی زمانی تعیین‌کننده است که بتواند اراده طرف مقابل را تغییر دهد؛ اگر نتواند، تعداد سلاح‌ها به‌تنهایی پیروزی سیاسی نمی‌سازد.در این میان، نقش وحدت مردم دوباره برجسته می‌شود. اگر دشمن از حمله به مدرسه و مراسم عروسی، علاوه بر خسارت انسانی، انتظار ایجاد ترس، بی‌اعتمادی، اختلاف و فروپاشی اجتماعی داشته باشد، جامعه می‌تواند نتیجه دیگری رقم بزند؛ اینکه خون قربانیان به حافظه مشترک تبدیل شود و حافظه مشترک، به جای شکاف، انسجام ایجاد کند.
 
حدیث پیامبر اکرم(ص) که مؤمنان را به یکدیگر تشبیه می‌کند که هر بخش، بخش دیگر را استوار می‌سازد، دقیقاً همین منطق را توضیح می‌دهد: «المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضاً»؛ مؤمن نسبت به مؤمن مانند ساختمانی است که اجزای آن یکدیگر را استحکام می‌بخشند. در شرایطی که فشار خارجی می‌کوشد جامعه را فرسوده کند، چنین وحدتی دیگر صرفاً یک فضیلت اخلاقی نیست؛ به بخشی از توان دفاعی و اجتماعی ملت تبدیل می‌شود.
 
تجربه جنگ نشان می‌دهد که ممکن است یک موشک ساختمان را ویران کند، یک حمله خانواده‌ای را داغدار کند و یک مدرسه یا مراسم عروسی را به صحنه فاجعه تبدیل کند؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی به معنای شکست یک ملت نیست. شکست زمانی رخ می‌دهد که جامعه‌ای از درون فروبریزد، امیدش را از دست بدهد و در برابر فشار خارجی، انسجام خود را کنار بگذارد.اینجاست که فرهنگ عاشورا نیز از یک مفهوم تاریخی به یک منطق زنده تبدیل می‌شود؛ منطق ایستادن در برابر ظلم، حتی وقتی هزینه آن سنگین است. در این فرهنگ، شهادت پایان روایت نیست؛ شهادت می‌تواند روایت یک ملت را برای نسل‌های بعدی بسازد.
 
به همین دلیل است که مدرسه میناب و مراسم عروسی کوهستک، هر دو در حافظه عمومی باقی خواهند ماند؛ نه فقط به عنوان محل وقوع یک حمله، بلکه به عنوان نشانه‌هایی از هزینه‌ای که مردم عادی در جنگ پرداخته‌اند.اما این حافظه زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که با عقلانیت و وحدت همراه باشد. داغ اگر به کینه کور تبدیل شود، جامعه را فرسوده می‌کند؛ اما اگر به شناخت، هوشیاری و انسجام منجر شود، می‌تواند مانع تکرار همان محاسبه‌ای شود که دشمن بر اساس آن گمان کرده است با چند حمله می‌تواند یک ملت را از درون بشکند.

منطق ایستادن در برابر ظلم، حتی وقتی هزینه آن سنگین است

 
و شاید این همان چیزی باشد که در محاسبات ترامپ نادیده گرفته شد؛ اینکه ایران را نمی‌توان فقط با تعداد موشک‌ها، بمب‌ها و پایگاه‌ها سنجید. ملتی که در برابر فشار خارجی، میان خود دیوار نکشد و اختلافش را به ابزار دشمن تبدیل نکند، معادله‌ای متفاوت می‌سازد؛ معادله‌ای که در آن پیروزی فقط با قدرت آتش تعیین نمی‌شود.قرآن کریم در پایان چنین مسیری می‌فرماید: «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»؛ و خداوند برای کافران بر مؤمنان راهی قرار نداده است. این آیه، در خوانش این روایت، نه به معنای نادیده گرفتن هزینه‌های جنگ و رنج مردم، بلکه یادآور این اصل است که سلطه دشمن زمانی محقق می‌شود که اراده و انسجام جامعه از درون شکسته شود.اگر جنایت تکرار شود، حافظه نیز تکرار می‌شود؛ و اگر حافظه یک ملت با شناخت، وحدت و ایستادگی همراه شود، آنچه دشمن برای شکستن جامعه طراحی کرده، می‌تواند نتیجه‌ای معکوس پیدا کند.مدرسه و عروسی، هر دو نماد زندگی‌اند؛ یکی برای ساختن آینده و دیگری برای آغاز یک زندگی.
 
وقتی جنگ این دو را هدف می‌گیرد، چهره واقعی خود را نشان می‌دهد. دشمن می‌تواند مردم را داغدار کند، می‌تواند ساختمان‌ها را ویران کند و می‌تواند کودکی را از خانواده‌اش بگیرد؛ اما اینکه این داغ به ترس و فروپاشی تبدیل شود یا به شناخت، وحدت و ایستادگی، چیزی نیست که بتوان آن را با موشک تعیین کرد.
 
منبع: فارس
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۷:۲۰ ۱۱ شهريور ۱۴۰۵
اظهار ضعف بعضی صاحبان تریبون چنین نتایجی رو داره
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۶:۴۷ ۱۱ شهريور ۱۴۰۵
لعنت خدا بر نتانیاهو و ترامپ و کسانی که از آمریکا و اسرائیل حمایت کردند.