باشگاه خبرنگاران جوان - هنگامی که صدای آخرین بمب میخوابد، نبرد اصلی تازه شروع میشود. نبردی برای تغییر و دستکاری ذهنها!
نمونه مهم و اصلیاش همین ایالات متحده آمریکاست که با اینکه در کشورهای زیادی از جمله عراق، افغانستان، ویتنام و دهها کشور دیگر از جمله ایران مداخله نظامی و سیاسی امنیتی کرده است، اما در بسیاری از همین کشورها پس از جنگ نیز بخشی از مردم آن مناطق همچنان به روایت آمریکایی که مباحثی همچون نجات، دمکراسی و بازسازی است، باور دارند.
سرآغاز مداخلات آمریکا در ایران نیز کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که با هدف ظاهری مبارزه با گسترش کمونیسم به سرنگونی حکومت دمکراسیگونه مصدق منجر شد و پرده استبداد و وحشتی بر سیاست و مردم ایران افراشته شد.
در این یادداشت میخواهیم به این نکته بپردازیم که آمریکا چگونه پس از جنگ و مداخلات نظامی خود، افکار عمومی را اقناع میکند و حلقه حامیان خود را تشکیل میدهد.
ایالات متحده این هدف را از طریق سازوکارهایی دنبال میکند که اگر چه در ظاهر پراکنده هستند، اما در مجموع یک پروژه سیستماتیک برای بازآرایی ذهنیت عمومی و تولید رضایت جمعی هستند.
در این چارچوب، اقناعسازی پس از جنگ نه یک اقدام تبلیغاتی مقطعی، بلکه پروژهای سیستماتیک با لایههای بههمپیوسته است: رسانه، آموزش، کمکهای اقتصادی، نهادهای مدنی و ارتش. هدف نهایی این پروژه، ساختن پایگاه اجتماعی وفادار به سیاستهای واشنگتن است؛ پایگاهی که حتی پس از خروج نیروهای نظامی نیز به بازتولید نفوذ آمریکا ادامه دهد.
رسانهها پس از جنگ، مهمترین ابزار مدیریت افکار عمومیاند. نمونه عراق پس از ۲۰۰۳ گویای این مبحث است. پس از سرنگونی صدام، اداره موقت ائتلاف به رهبری آمریکا وزارت اطلاعرسانی رژیم بعث را منحل کرد و بهجای آن «شبکه رسانهای عراق» را ایجاد کرد که مهمترین خروجی آن شبکه تلویزیونی «العراقیه» بود. همزمان، واشنگتن با بودجه مستقیم کنگره، شبکه عربیزبان «الحُرّه» و رادیو «سوا» را در فضای رسانهای عراق فعال کرد.
این رسانهها وظیفه داشتند روایتی مطلوب از تحولات عراق ارائه دهند: تمرکز بر تروریسم و خشونتهای فرقهای، نمایش نیروهای آمریکایی بهعنوان حافظ ثبات و برجستهسازی پروژههای بازسازی و کمکهای بشردوستانه. در مقابل، روایتهای ضدآمریکایی، مقاومت مسلحانه یا پیامدهای منفی اشغال یا نادیده گرفته میشد یا در چارچوب «تروریسم» و «بازماندههای رژیم سابق» بازتعریف میگردید.
این رسانهها فقط اطلاعرسانی نمیکردند؛ بلکه دستور کار عمومی را تعیین میکردند. چرا که با تغییر افکار عمومی، تغییر رفتار عمومی نیز صورت میگیرد. آنان مشخص میکردند چه موضوعی مهم است، درباره چه چیزی باید بحث شود و کدام قهرمان یا دشمن باید در ذهن مخاطب شکل بگیرد و مخاطب با آن خو بگیرد.
نخست باید به مبحث قدرت نرم «جوزف نای» توجه کرد که قدرت نرم را توانایی کسب خواسته از طریق جذابیت فرهنگی، ارزشهای سیاسی و سیاست خارجی مشروع میداند نه از راه اجبار یا پرداخت پول.
اما قدرت نرم کل ماجرا نیست و آنچه اتفاق میافتد به هژمونی فرهنگی و تلاش برای ایجاد و گسترش آن نزدیکتر است. مفهومی که «آنتونیو گرامشی» مطرح کرده که سلطه تنها با زور حفظ نمیشود بلکه با تولید رضایت و ارزشهای قدرت از سوی جامعه تثبیت میگردد.
آمریکا نیز پس از جنگهای خود تلاش میکند که روایت از آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و توسعه را به عقل سلیم جامعه تبدیل کند، به گونهای که بخشی از مردم حضور و مداخله آمریکا را نه تحمل بلکه فرصت و نعمت بدانند و این قدرت امپراتوری رساته آمریکا است که در پایان کار نقش خود را از اشغالگر به بازسازیکننده و ضامن ثبات تغییر میدهد.
برای مثال ممکن است که در جنگی ۱۰ بیمارستان را با خاک یکسان کند، اما یکی را تعمیر کند و آن را به گونهای تبلیغ کند که به اندازه ۱۰۰ بیمارستان در افکار عمومیبدل شود.
در کل اینکه مداخلات آمریکا در هر منطقهای نه به خاطر رضای خدا و صرفا تفکرات و عقاید فلسفی آنان بلکه در اصل منافع آمریکا نهفته است و هر چیزی که هم راستا با منافع آنان نباشد توسط رسانه پاکسازی میشود و مداخله به رفتار بشردوستانه برای صلح و رفاه بدل میشود.
اینگونه است که حتی کشتن کودکان و افراد سالخورده و غیرنظامی را کمک به پایان جنگ میدانند و راهی برای گسترش دمکراسی. در حالی که در پشت سیاستهای اعمالی آمریکا اهداف رفاهطلبانه و منفعتطلبانهای است که همیشه مخالف سیاستهای اعلامی خود پیش میروند.
نویسندگان: هادی نواصری و حسین طالبی