باشگاه خبرنگاران جوان؛ رویا نادری - زهرا رحماندوست با اشاره به نحوه آشنایی با همسر شهیدش افزود: سال ۱۳۹۲ زمانی که به عنوان دانشجو وارد کرج شدم، برای نخستین بار همسرم را که در آن زمان در کیوسکهای ۱۱۰ نیروی انتظامی فعالیت میکرد، دیدم.
رحماندوست ادامه داد: پس از مدّتی آشنایی بیشتر شکل گرفت و همسرم برای آشنایی خانواده ها اقدام کرد، اما پدرم به دلیل دور بودن محل زندگی ابتدا مخالفت کرد. با این حال همسرم با رفتوآمد و وساطت یکی از بزرگان فامیل توانست رضایت خانواده را جلب کند و زندگی مشترک ما از همان سال آغاز شد.
وی با بیان اینکه روحیه مردمداری شهید یکی از مهم ترین دلایل علاقهاش به او بود، گفت: همسرم همیشه میگفت افرادی که به کلانتری مراجعه میکنند برای تفریح و خوشگذرانی نمیآیند، بلکه گرفتار هستند و برای حل مسائل شان مراجعه کردهاند و باید کار آنها را انجام دهیم.
همسر شهید خزائی افزود: برای من بسیار ارزشمند بود که او نسبت به افرادی که حتی آنها را نمیشناخت، این اندازه احساس مسئولیت و دلسوزی داشت و همین ویژگی باعث شد مطمئن شوم در زندگی مشترک نیز همین روحیه را خواهد داشت.
رحماندوست با اشاره به ویژگی های اخلاقی شهید در محیط خانواده اظهار کرد: لبخند و خوش رویی از ویژگی های همیشگی او بود. حتی وقتی پس از یک روز سخت کاری با لباس خاکی یا خونی به خانه میآمد، تلاش می کرد خستگی و مشکلات بیرون را پشت در بگذارد و با روحیهای شاد وارد خانه شود.
وی با بیان این که دختر بزرگم همیشه منتظر آمدن پدرش بود و با ورود او فضای خانه کاملاً تغییر میکرد بیان کرد: همسرم با بچهها بازی میکرد و حضورش برای خانواده سرشار از نشاط بود.
همسر شهید خزائی درباره آخرین تماس خود با همسرش گفت: در روز دوم جنگ، همسرم برای اینکه من و بچهها در امنیت باشیم، ما را به شهرستان و نزد خانوادهام فرستاد. صبح آن روز با او تماس گرفتم و متوجه شدم اضطراب زیادی دارد و خیلی زود تماس را قطع کرد.
رحماندوست در برنامه زنده امروز البرز افزود: ساعت ۱۱ و ۳۵ دقیقه همان روز دوباره با من تماس گرفت، حال بچهها را پرسید و گفت «مراقب خودتان باشید، خیلی دوستتان دارم». این آخرین گفتوگوی ما بود.
وی با بیان این مطلب که شهادت همسرش هنگام انجام وظیفه رقم خورد، اظهار کرد: همسرم به عنوان افسر نگهبان برای نوشتن گزارش وارد محل شد، در حالی که به گفته سربازش به او هشدار داده بودند وارد نشود چون شرایط خطرناک است، اما پاسخ داده بود «هرچه خدا بخواهد همان میشود».
رحماندوست با ذکر این خاطره که روزهای اول برای او و دختر بزرگش بسیار سخت گذشت تصریح کرد: وقتی با خودم خلوت کردم، به این نتیجه رسیدم که همسرم به دلیل انجام وظیفه و خدمت به مردم جان خود را از دست داده است.
وی به مجری سیمای البرز خاطرنشان کرد: آن چه امروز مرا قوی نگه میدارد، افتخاری است که به همسرم دارم. او برای من و دخترانم یک قهرمان است و ما باید طوری زندگی کنیم که شایسته نام و راه او باشیم.