خیابان انقلاب پر شده بود از موج انسانی؛ مردم زیر قرآن عبور می‌کردند، پرچم‌ها در باد می‌رقصیدند و صدای الله‌اکبر فضا را پر کرده بود.

باشگاه خبرنگاران جوان - هنوز ساعت رسمی آغاز راهپیمایی نرسیده بود، اما خیابان انقلاب پر شده بود از موجی انسانی که به سمت میدان آزادی پیش می‌رفت. صدای گام‌ها روی آسفالت، همراه با صدای الله‌اکبر و شعارهای پراکنده، در فضا طنین‌انداز بود. جمعیت انگار نفس‌های خود را با هم هماهنگ کرده بود؛ هر قدم، هر نگاه، یادآور مقاومت و تعلق به وطن بود.در مترو، نوجوانانی که خودشان را «نسل زد» می‌نامند، رجز می‌خواندند. صدایشان شور و هیجان جوانی را به کل مسیر منتقل می‌کرد: «شما حریف مردمی که در پناه قرآن هستند، نخواهید شد!» این شور، انگار جمعیت را زودتر از زمان رسمی حرکت، به جنبش وامی‌داشت و احساس می‌شد که نسل جدید دارد قدرت خود را به شکل ملموس نشان می‌دهد.در خیابان، مردی با دستانی محکم قرآن را بالا گرفته بود و مردم را از زیر آن عبور می‌دادند.
 
 نگاهش پر از صمیمیت و مسئولیت بود، گویی می‌خواست هر کسی که آمده، از کودک تا بزرگسال، بداند در پناه این کتاب ایستاده است و آرامش و هویت این سرزمین با آن محافظت شده است. یکی از افراد هنگام عبور، دستش را به قرآن رساند و آن را به آرامی بوسید، و در همان لحظه، حس احترام و پیوند با گذشته و حال در هوا موج می‌زد. کودکان کنجکاو به کتاب نگاه می‌کردند و والدینشان دستشان را گرفته بودند تا با احترام عبور کنند. کالسکه‌ها تکان می‌خوردند، پرچم‌ها با نسیم می‌رقصیدند و همه گویی مکثی کرده بودند تا بفهمند بودنشان در این زمان و مکان چه معنا و ارزشی دارد.وقتی از او پرسیدیم چرا قرآن آورده است، مرد گفت: «چون قرآن‌ها را سوزاندند و آورده‌ام تا بگویم این قرآن همیشه بالاست.»
 
زنی که کودک نوزادش در کالسکه بود، با نگاهی آرام اما پرقدرت گفت: «ما باید فرزندانمان را در این حرکت‌های اجتماعی همراه کنیم تا معنای وطن و انقلاب را بدانند». صدای الله‌اکبر از تمام خیابان‌ها طنین‌انداز بود، و پرچم سه رنگ با هر نسیم به رقص درمی‌آمد؛ انگار امروز حتی آسمان رنگ پرچم ما را گرفته بود.
روی پیاده‌رو، مردی با دقت صورت کودکان را با رنگ پرچم تزئین می‌کرد؛ همان پرچمی که نه تنها روی صورت، که روی قلب مردم حک شده بود. زنانی پرچم‌ها را محکم گرفته بودند، گویی گرانبهاترین دارایی‌شان باشد. یکی از زنان با چشمی پر از اشک گفت: «من زیر سایه همین پرچم بزرگ شده‌ام. هرگز رها نمی‌کنم و جانم را می‌دهم» و ناخودآگاه در ذهنمان این مصرع آمد: ای پرچمت ما را کفن...در طول مسیر، موشک‌های ایرانی به نمایش درآمده بودند؛ همان موشک‌هایی که در نبرد با اسرائیل توانایی و دقت خود را نشان داده‌اند و امروز سمبل اقتدار و قدرت ملی بودند. هر موشک، با ظاهر سرد و فلزی خود، یادآور توان دفاعی ملت و ایستادگی مردم در مقابل دشمنان بود.
 
این موشک‌ها ما را می‌برد به دفاع مقدس دوازده روزه و جای خالی شهدایمان؛ چه آدم‌هایی که سال قبل در این مسیر همراه ما بودند و حالا از آن بالاها ما را نگاه می‌کنند و از ما می‌خواهند تا این وطن را حفظ کنیم. بیش از همه، جمعیت و پرچم‌ها بودند که مسیر را شکل می‌دادند؛ موجی انسانی که هر قدمش، هر شعارش، هر رقص پرچم، روایت مقاومت و خاطره جنگ دوازده روزه و مقابله با اغتشاشات گذشته را زنده می‌کرد.
 
یک نوجوان با گوشی فیلم می‌گرفت و با لبخند گفت: «سس خرسی خرسی هیچ وقت حتی خیال بازگشت را ندارد.» حرفش میان جمعیت خنده و انرژی ایجاد کرد و نشان می‌داد، حتی جوانان امروز هم تاریخ و وقایع گذشته را حس کرده‌اند و در مسیر حفظ کشور خود مشارکت می‌کنند.این روز، بیش از یک راهپیمایی است؛ تجربه‌ای زنده از مقاومت و اتحاد، یادآور جنگ دوازده روزه، مقابله با اغتشاشات و تلاش مردم برای حفظ استقلال و آزادی.
 
منبع: فارس
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار