جوزف کوریهارا به تمام معنی آمریکایی بود، در نامه‌ای خودش را « یک آمریکایی تا آخرین نفس» نامیده بود، فقط یک مشکل داشت: قیافه‌اش مثل ژاپنی‌ها بود.

باشگاه خبرنگاران جوان - جوزف کوریهارا سال ۱۸۹۵ در هاوایی به دنیا آمده بود. والدینش کارگران کشاورزی بودند که به گروهی از «ایسِی»ها، یعنی نسل اول مهاجران ژاپنی، پیوسته و از ژاپن مهاجرت کرده بودند. کوریهارا جزء «نیسِی»ها بود - اعضای نسل دوم. سه‌سال بعد آمریکا هاوایی را تصرف کرد و کوریهارا و دیگر متولدان آن جزیره، به تابعیت آمریکا درآمدند. جوزف بیست‌ساله بود که به کالیفرنیا رفت تا پزشکی بخواند، و ۲۲ساله بود که به ارتش آمریکا پیوست در جنگ جهانی اول در آلمان برای ارتش آمریکا جنگید.

کوریهارا به تمام معنی آمریکایی بود، در نامه‌ای خودش را « یک آمریکایی تا آخرین نفس» نامیده بود. فقط یک مشکل داشت: قیافه‌اش مثل ژاپنی‌ها بود. 

در آمریکای آن روزگار کلمۀ تحقیرآمیزی برای نامیدنِ ژاپنی‌آمریکایی‌ها رایج بود: «جَپ». کوریهارا به شنیدن این لقب عادت داشت. در زندگی‌نامه‌اش می‌نویسد وقتی از جنگ در آلمان به آمریکا بازگشت، هنوز یونیفرم نظامی به تن داشت که در تراموا مردی به او گفت جپ. اما همیشه فکر می‌کرد این تحقیرها چیزی عمومی نیست، و ربطی به آمریکا در کلیت آن ندارد، بلکه از روی بدجنسی بعضی از آدم‌هاست. کوریهارا بعد از جنگ ساکن لس‌آنجلس شد. ماهی‌گیری می‌کرد و زندگی را می‌گذارند، تا آنکه یک روز وقتی از دریا بازگشت، فهمید دنیا عوض شده است.

امپراتوری ژاپن به پرل هاربر حمله کرده بود و در پاسخ، ایالات متحده به ژاپن اعلان جنگ کرده بود. دو ماه و نیم بعد، نیروی دریایی آمریکا به ساکنان جزیره‌ای که کوریهارا در آن زندگی می‌کرد، و عمدتاً ماهیگیران ژاپنی‌آمریکایی بودند، چهل‌وهشت ساعت مهلت داده بود تا وسایلشان را جمع کنند و بروند. 

کوریهارا اسباب‌اثاثیه‌ها را می‌دید که در خیابان‌ها روی هم تلنبار می‌شوند و مثل کوه بالا و بالاتر می‌روند. میز و صندلی، تشک و تخت، و یخچال و رادیو بود که پشت‌سرهم به کوچه‌ها منتقل شده و به‌شکل نامنظمی روی هم چیده می‌شد. ژاپنی‌آمریکایی‌ها را به اردوگاه‌های کار اجباری‌ای در رشته‌کوه‌های نوادا فرستادند، چون ژنرال دویت، فرماندۀ دفاع غربی آمریکا، معتقد بود ژاپنی‌ها نژادی غیرقابل‌اعتمادند و حتی آن‌هایی که شهروند و کهنه‌سربازند، ممکن است جاسوس باشند: «جَپ هر چه باشد، جَپ است». 

در اردوگاه بود که کوریهارا با خود فکر می‌کرد «آیا این همان آمریکاست، همان آمریکایی که آشکارا دم از (دمکراسی) می‌زند؟» تصمیم گرفت علیه این تبعیض ناروا در همان اردوگاه اعتراض کند، اما بیشترِ زندانیان آن زندان روباز، می‌خواستند با مطیع‌نشان دادن هر چه بیشترِ خودشان، به دولت ثابت کنند واقعاً آمریکایی هستند. بعد از یک درگیری که باعث کشته‌شدن دو نفر از همفکران شد، کوریهارا به کنج انزوا خزید، انجیل می‌خواند و زبان ژاپنی می‌آموخت – زبانی تا آن روز که نزدیک به پنجاه سالش بود، حتی یک روز هم به آن سخن نگفته بود. 

پس از تسلیم ژاپن، کوریهارا به همراه ۱۵۰۰ ژاپنی‌آمریکاییِ دیگر از یک کشتی ترابری، در خلیج توکیو پیاده شد. هم‌زمان یک بمب‌افکن آمریکایی بالای سرشان دور می‌زد تا یادآور همۀ چیزهایی باشد که در این چند ماه بر ژاپن گذشته بود. ویرانیِ بی‌پایان، نور سفیدِ انفجارهای هسته‌ای و انبوه کشتگان و آوارگان. کوریهارا تابعیت آمریکایی خودش را لغو کرد و برای زندگی، به روستایی رفت که پیشتر خواهرش از هاوایی به آنجا نقل مکان کرده بود. اما به آنجا هم تعلق نداشت، در عین‌حال نمی‌توانست آمریکا را هم ببخشد. کوریهارا سرانجام در ژاپن از دنیا رفت، بدون آنکه بفهمد چرا زادگاهش با او چنین کرد. 

منبع: ترجمان علوم انسانی

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۵
در انتظار بررسی: ۲۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۴:۵۳ ۱۷ دی ۱۴۰۴
زییا بود البته بزای کسی که بفهمه برای نافهم خوب نیست
Iran (Islamic Republic of)
صداقت
۱۴:۴۳ ۱۷ دی ۱۴۰۴
عاقبت کسی که به وطن و زبان مادری خودش پشت کنه همین میشه، وطن قابل فروش و معاوضه نیست
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۲:۵۲ ۱۷ دی ۱۴۰۴
من گفتم الان میخواد چیکار کنه؟!!
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۰۰:۱۲ ۱۷ دی ۱۴۰۴
آی جوزف کم شانس
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۰:۱۷ ۱۶ دی ۱۴۰۴
فقط کسی میفهمد این داستان که به امریکای شمالی مهاجرت کرده باشد
متاسفانه هم وطن ها تمام واقعیت تلخ و غیر باور غرب را انکار میکنند .چونکه غرب زده هستند و بد بیماریست و واگیر
آخرین اخبار