باشگاه خبرنگاران جوان- در روزهایی که دوباره سخن گفتن از مولانا و نسبت ما با او به موضوعی بحثبرانگیز در فضای عمومی و رسانهای تبدیل شده، شاید بد نباشد قدری مکث کنیم و از هیاهوی لحظه فاصله بگیریم. مسئله مولانا، برخلاف تصور برخی، نه موضوعی تازه است و نه حاصل موجهای زودگذر فرهنگی. آنچه امروز به نام «شناخت مولانا» شناخته میشود، نتیجه بیش از یک قرن کوشش پیوسته، دقیق و اغلب خاموشِ پژوهشگران ایرانی است؛ کوششی که اگر نبود، بسیاری از خوانشها و روایتهای امروز اصلاً امکان شکلگیری نداشتند.
در ایران، مولانا صرفاً یک شاعر محبوب یا چهرهای برای نقل جملات قصار نبوده است. او از همان آغاز قرن چهاردهم شمسی به مسئلهای جدی حوزه ادبیات، عرفانپژوهی و حتی فلسفه بدل شد. نسلی از محققان، عمر خود را صرف این کردند که متن معتبر مثنوی چیست، دیوان شمس چه میگوید، شمس تبریزی که بود و مولانا در بستر تاریخی و فکری زمانهاش چگونه میاندیشید.
در این مسیر بلند، نامهای پرشماری نقشآفرین بودهاند: بدیعالزمان فروزانفر، عبدالحسین زرینکوب، سیدجعفر شهیدی، جلالالدین همایی، محمدتقی جعفری، محمد استعلامی، محمدرضا شفیعیکدکنی، کریم زمانی، عصمت ستارزاده، محمدعلی موحد، حسن لاهوتی و مهدی الهی قمشهای.
هر یک از این چهرهها، از زاویهای متفاوت، به فهم مولانا نزدیک شدهاند؛ از متنشناسی و تاریخ گرفته تا فلسفه، عرفان، اخلاق و تفسیر.
با این حال، در میان این جمع گسترده، سه تن را به اختصار مرور میکنیم.
بدیعالزمان فروزانفر نقطه آغاز جدی مولویپژوهی مدرن در ایران است. پیش از او، خواندن مولانا بیشتر بر ذوق شخصی، روایتهای سنتی یا نقلهای غیرمستند تکیه داشت. فروزانفر نخستین کسی بود که با روش دانشگاهی، تاریخی و متنمحور به سراغ مولانا رفت و نشان داد که شناخت او، بدون کار سختِ نسخهشناسی و منبعیابی ممکن نیست.
فروزانفر نزدیک به چهل سال از عمر خود را صرف مولانا کرد؛ زمانی که نه تنها به تصحیح متن، بلکه به بررسی دقیق منابع فکری مولانا اختصاص یافت. شاهکار او در این مسیر، تصحیح «دیوان شمس» در ده مجلد است؛ کاری طاقتفرسا که طی آن، دهها نسخه خطی بررسی و مقابله شد. این تصحیح، که هنوز هم معتبرترین نسخه دیوان شمس به شمار میآید، به بهای فرسودگی جسمی و حتی آسیب جدی به بینایی فروزانفر انجام شد.
علاوه بر دیوان شمس، آثاری، چون «مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی» و «احادیث مثنوی» نشان میدهد که فروزانفر چگونه مثنوی را در پیوند با قرآن، حدیث، تاریخ و فرهنگ اسلامی میفهمید. او ثابت کرد که مثنوی، متنی رها از سنت نیست، بلکه در دل یک میراث فکری عظیم شکل گرفته است.
فروزانفر با این رویکرد، مولانا را از فضای رمانتیک و افسانهای بیرون آورد و به قلمرو تحقیق علمی وارد کرد. پس از او، دیگر نمیشد از مولانا سخن گفت بیآنکه به متن، سند و منبع وفادار بود.
اگر فروزانفر مولانا را بر بنیاد متن استوار کرد، زرینکوب او را به گفتوگو با انسان معاصر آورد. زرینکوب بیش از آنکه در پی تصحیح متن باشد، دغدغه فهم اندیشه مولانا را داشت؛ اندیشهای که به باور او، هنوز زنده و مسئلهمند است.
کتاب «پلهپله تا ملاقات خدا» روایتی تحلیلی از زندگی و سلوک معنوی مولاناست؛ روایتی که در آن، زندگی مولانا نه افسانهسازی میشود و نه قدیسگونه تصویر. زرینکوب میکوشد نشان دهد که مولانا چگونه در بستر تجربههای انسانی، رنج، مهاجرت، فقدان و تحول درونی، به آن جهان فکری رسید.
در «سرّ نی» و «بحر در کوزه»، زرینکوب به سراغ مثنوی میرود، اما نه به شیوه شرح بیتبهبیت. او مفاهیم محوری مثنوی را استخراج میکند: عشق، شر، رنج، اخلاق، معرفت، اختیار و نسبت انسان با جهان. در این آثار، مثنوی نه مجموعهای از حکایتها، بلکه نظامی فکری و اخلاقی معرفی میشود.
زرینکوب بارها تأکید میکند که فروکاستن مولانا به شاعر یا عارف احساساتی، بیعدالتی است. از نگاه او، مولانا متفکری است که میتوان دربارهاش بحث کرد، از او پرسید و حتی با او اختلاف نظر داشت. همین نگاه تحلیلی، آثار زرینکوب را به پلی میان سنت عرفانی و تفکر معاصر بدل کرده است.
در روزگار معاصر، نقش محمدعلی موحد بیش از هر چیز با دقت متنشناسانه و نگاه انتقادی او شناخته میشود. موحد از جمله پژوهشگرانی است که علاقه به مولانا را با وسواس علمی همراه کرد و نشان داد که شیفتگی، اگر مهار نشود، میتواند به تحریف بینجامد.
تصحیح انتقادی مثنوی معنوی توسط موحد، یکی از مهمترین رویدادهای مولویپژوهی معاصر است. او با مقابله نسخههای خطی متعدد، نشان داد که هزاران بیت منسوب به مثنوی، در واقع الحاقیاند. حذف این ابیات، متن مثنوی را به شکلی منقح و قابل اعتماد نزدیک کرد؛ متنی که امروز یکی از مراجع اصلی پژوهشگران است.
موحد همچنین با تصحیح انتقادی «مقالات شمس تبریزی»، تصویری تازه از شمس ارائه داد. پیش از این کار، شمس اغلب شخصیتی افسانهای یا صرفاً سایهای در زندگی مولانا تلقی میشد. موحد، اما شمس را بهعنوان متفکری مستقل، با زبان، جهانبینی و اندیشهای خاص بازشناساند.
نگاه موحد، نگاهی آرام، انتقادی و بهدور از هیجان است. او بارها تأکید کرده که نباید وقت و انرژی را صرف ابیاتی کرد که از مولانا نیستند؛ چرا که این کار، فهم متن اصیل را مخدوش میکند. همین رویکرد، آثار او را به الگویی برای پژوهش مسئولانه بدل کرده است.
سخنان اخیر شهرام ناظری درباره مولانا واکنشهایی را در فضای مجازی برانگیخته است؛ واکنشهایی که یادآور یک نکته اساسی است: مولانا پیش از آنکه موضوع بیانهای احساسی یا اجراهای هنری باشد، حاصل دههها کار سخت علمی، متنشناسانه و اندیشهمحور در ایران است.
کاری که اگر انجام نمیشد، امروز نهتنها شناختی دقیق از مولانا در دسترس نبود، بلکه راه برای مصادره فرهنگی و انتساب شتابزده این چهره جهانی به نام دیگر کشورها هموارتر میشد.
از این منظر، آنچه ایرانیان در قبال مولانا انجام دادهاند، نه نفی و حذف، بلکه پاسداری آگاهانه از سرمایهای جهانی است؛ سرمایهای که حفظ اصالت آن، نیازمند تحقیق، دقت و مسئولیت فرهنگی است.
منبع: فارس
روحــانـی. ظریــف، پزشــکــیــان