باشگاه خبرنگاران جوان- امروز موسیقی بخش جدانشدنی زندگی کودکان شده است؛ از کارتونها و اسباببازیهای موزیکال گرفته تا آهنگهایی که در خانه، خودرو یا فضای مجازی پخش میشود. علاوه بر آن، شاهد برگزاری جشنهای مختلف در مهدهای کودک و مدارس هستیم که از ابتدا تا انتها موسیقی جریان دارد و هدف فقط «شاد کردن کودکان» نام برده میشود، بدون در نظر گرفتن آسیبهای احتمالی.
با وجود فواید شناختهشدهٔ موسیقی، پژوهشهای روانشناسی و علوم اعصاب نشان میدهد که همهٔ موسیقیها برای مغز در حال رشد کودک بیضرر نیستند و در برخی شرایط میتوانند آثار منفی بهجا بگذارند.
«آمنه حبیبی» تسهیلگر خانواده و کارشناس ارشد روانشناسی در این باره میگوید.
موسیقی یکی از قویترین محرکهایی است که مستقیماً و بدون واسطهٔ شناختی بر مغز انسان اثر میگذارد. در واقع صدا و ریتم، برخلاف بسیاری از محرکهای محیطی، پیش از آنکه توسط تفکر منطقی پردازش شوند، وارد سامانههای هیجانی و تنظیمکنندهٔ برانگیختگی مغز میشوند.
به همین دلیل، در کودکان که مغزشان هنوز در حال رشد و سازمانیابی است، موسیقی میتواند اثراتی عمیقتر، ماندگارتر و در برخی شرایط آسیبزا داشته باشد.
حبیبی با این مقدمه میگوید «تحقیقات دههٔ اخیر در حوزهٔ نوروسایکولوژی رشد نشان میدهد که نوع موسیقی، ریتم، شدت، تداوم و محتوای آن اگر با مرحلهٔ رشدی کودک همخوان نباشد، میتواند روند طبیعی رشد عصبی و رفتاری را تحت تأثیر منفی قرار دهد.»
برای درک این موضوع، ابتدا باید به تفاوت اساسی مغز کودک و بزرگسال توجه کرد.
به گفتهٔ این کارشناسارشد روانشناسی، در مغز کودک، بهویژه در سالهای اولیهٔ زندگی، بخشهایی مثل «قشر پیشپیشانی» که مسئول خودکنترلی، مهار تکانهها، برنامهریزی و تنظیم هیجان است، هنوز تکامل نیافتهاند.
در مقابل، ساختارهایی مانند «آمیگدال» که به محرکهای هیجانی، صدا و تغییرات ریتم، واکنش نشان میدهند، فعالتر و واکنشپذیرتر هستند.
حبیبی میگوید «این عدم تعادل رشدی باعث میشود کودک در مواجهه با موسیقی، بیشتر دچار برانگیختگی عصبی شود و توان خاموشسازی یا تعدیل این تحریک را نداشته باشد.»
در کودکان زیر شش سال، این مسئله شکل پررنگتری به خود میگیرد.
به گفتهٔ حبیبی، در این دوره، مغز در مرحلهٔ شکلگیری مسیرهای پایهای تنظیم هیجان و توجه قرار دارد. موسیقیهای دارای ریتم تند، ضربآهنگهای شدید و الگوهای تکراری سریع، باعث فعالشدن بیشازحد قشر شنوایی و آمیگدال میشوند.
این فعالسازی همزمان با تحریک سیستم عصبی سمپاتیک رخ میدهد؛ سیستمی که مسئول واکنشهای «جنگ یا گریز» است. بنابراین، افزایش ضربان قلب، بالا رفتن سطح هورمونهای استرس (مانند کورتیزول) و کاهش فعالیت شبکههای آرامساز مغز، از پیامدهای مستقیم این وضعیت هستند.
حبیبی توضیح میدهد «در سطح رفتاری، کودک زیر شش سال ممکن است دچار بیقراری، ناآرامی حرکتی، دشواری در نشستن یا توجه به یک فعالیت مشخص شود.»
بسیاری از پژوهشها نشان دادهاند که مواجههٔ مداوم با موسیقیهای پرهیجان در این سن، میتواند الگوی پایهای تنظیم هیجان را مختل کند؛ به این معنا که مغز کودک به سطح بالایی از تحریک عادت میکند و در غیاب صدا و ریتم، احساس بیحوصلگی یا ناراحتی نشان میدهد.
این کودکان معمولاً تحمل سکوت کمتری دارند و برای آرامشدن، وابسته به محرکهای بیرونی میشوند.
مسئلهٔ مهم دیگر در این گروه سنی، محتوای هیجانی موسیقی است.
حبیبی در این باره میگوید «کودک خردسال قادر به تحلیل معنای واژهها یا مفاهیم پیچیده نیست. اما مغز او بار هیجانی صدا را بهطور مستقیم در حافظهٔ هیجانی ثبت میکند.»
بنابراین هنگامی که موسیقی حاوی مفیاهیمی مثل غم، دلتنگی، فقدان یا تنش عاطفی است، حتی اگر کودک معنای دقیق آن را درک نکند، «هیپوکامپ و آمیگدال» این هیجانها را ذخیره میکنند.
به اعتقاد حبیبی، این تجربه میتواند باعث شکلگیری زمینهای از اضطراب پنهان، ناپایداری خلق یا واکنشهای هیجانی نامتناسب با موقعیت شود.
با ورود کودک به سنین بالای شش سال، اگرچه تواناییهای شناختی افزایش مییابد، اما مغز همچنان در مرحلهٔ رشد قرار دارد.
این روانشناس توضیح میدهد که قشر پیشپیشانی در این سن شروع به ایفای نقش فعالتری در کنترل توجه و هیجان میکند؛ اما هنوز توان مهار کامل محرکهای شدید را ندارد؛ بنابراین در این سن، موسیقی پرهیجان بهویژه زمانی که همزمان با فعالیتهای یادگیری یا انجام تکالیف درسی پخش میشود، میتواند منابع محدود حافظهٔ کاری را اشغال کند.
حبیبی میگوید «مطالعات روانشناسی شناختی نشان دادهاند که مغز کودک در این شرایط، بهجای تمرکز بر یادگیری، درگیر پردازش الگوهای صوتی و ریتمیک میشود.»
نتیجهٔ این وضعیت میتواند کاهش تمرکز پایدار، خستگی ذهنی سریع و افت کیفیت یادگیری باشد.
ممکن است والدین تصور کنند کودک با موسیقی بهتر کار میکند، اما در واقع بخش قابلتوجهی از ظرفیت شناختی او صرف پردازش موسیقی میشود. این حالت در بلندمدت میتواند به وابستگی به محرک صوتی و کاهش توان تمرکز در محیطهای ساکت منجر شود.
از منظر تنظیم هیجان نیز، موسیقی در کودکان بالای شش سال میتواند نقش دوگانهای ایفا کند.
حبیبی در این باره میگوید «موسیقیهای دارای بار عاطفی شدید، بهویژه آنهایی که مفاهیم بزرگسالانه مانند روابط عاطفی، شکست، خشم یا دلتنگی را منتقل میکنند، باعث فعالسازی آمیگدال میشوند، در حالی که قشر پیشپیشانی هنوز توان مهار و تحلیل این هیجانها را بهطور کامل ندارد.»
این عدم توازن میتواند خود را بهصورت نوسانات خلقی، حساسیت هیجانی بالا یا تقلید رفتاری و کلامی نشان دهد.
نه سکوت را حذف کنید، نه موسیقی را.
اما نکتهٔ اساسی که در بسیاری از مطالعات به آن اشاره شده، نقش تداوم و تکرار است. پخش مداوم موسیقی در پسزمینهٔ زندگی کودک، حتی اگر بهظاهر ملایم باشد، میتواند باعث کاهش حساسیت مغز به سکوت و افت مهارت خودتنظیمی شود.
حبیبی توضیح میدهد «سکوت نقش مهمی در سازماندهی شبکههای عصبی، پردازش تجربهها و ایجاد تعادل عصبی دارد. حذف یا کاهش مزمن سکوت از زندگی کودک، یکی از عوامل پنهان در بروز بیقراری و ناتوانی در آرامسازی درونی محسوب میشود.»
به همین دلیل، متخصصان تأکید میکنند که راهکار درست، حذف کامل موسیقی نیست؛ بلکه استفادهٔ آگاهانه و متناسب با مرحلهٔ رشدی کودک است.
این روانشناس توصیه میکند «موسیقیهایی با ریتم آهسته، الگوی قابل پیشبینی، شدت صدای مناسب و محتوای ساده میتوانند در شرایط مشخص به آرامسازی و رشد زبانی کمک کنند. در مقابل، موسیقیهای ناهماهنگ با سن کودک، بهویژه اگر پرهیجان، تند و مداوم باشند، میتوانند روند رشد عصبی و هیجانی را دچار اختلال کنند.»
در انتها باید گفت موسیقی برای مغز کودک یک محرک خنثی نیست. مغز در حال رشد، آمادگی پالایش و مهار کامل اثرات عصبی موسیقی را ندارد و قرار گرفتن نامتناسب در معرض آن میتواند پیامدهایی در سطح توجه، هیجان، رفتار و یادگیری ایجاد کند؛ بنابراین آگاهی والدین، مربیان و سیاستگذاران آموزشی از این واقعیت علمی، نقش مهمی در حفظ سلامت روان و رشد متعادل کودکان ایفا میکند.
منبع: فارس