باشگاه خبرن؛ مهدی سیف تبریزی - تصمیم اخیر ایالات متحده برای خودداری از حمله فوری به ایران، بیش از هر چیز تحت تأثیر نگرانی جدی از گسترش یک جنگ فراگیر و غیرقابلکنترل در سطح منطقهای و حتی فرامنطقهای قرار دارد. برخلاف روایتهای رسانهای که این عقبنشینی را صرفاً نشانهای از «خویشتنداری» واشنگتن معرفی میکنند، واقعیت آن است که مجموعهای از متغیرهای امنیتی، راهبردی و سیاسی، آمریکا را وادار به توقف در آخرین لحظه کرده است؛ متغیرهایی که در مرکز آنها، بازدارندگی مؤثر ایران و هزینههای سنگین هرگونه ماجراجویی نظامی قرار دارد.
در این میان، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از جمله امارات متحده عربی، قطر و عربستان سعودی نقش فعالی در هشدار دادن به واشنگتن ایفا کردهاند. این کشورها با درک پیامدهای ویرانگر یک درگیری مستقیم میان ایران و آمریکا، از کاخ سفید خواستهاند به کانالهای غیرعلنی و دیپلماسی پشتپرده فرصت دهد تا طرفین از لبه پرتگاه جنگ فاصله بگیرند. این موضعگیری خود گواهی بر آن است که حتی نزدیکترین شرکای منطقهای آمریکا نیز بهخوبی از پیامدهای غیرقابلمهار تقابل با ایران آگاه هستند.
با این حال، دلایل تعلیق حمله آمریکا فراتر از فشارهای دیپلماتیک منطقهای است. ناتمام بودن آمادگی سامانههای پدافند موشکی آمریکا و متحدانش، آسیبپذیریهای ساختاری در ائتلافهای منطقهای، محدودیتهای سیاست داخلی ایالات متحده و ابتکارات دیپلماتیکی که اینبار از سوی روسیه دنبال شده، همگی در این تصمیم نقش داشتهاند. این مجموعه عوامل نشان میدهد که واشنگتن نه از موضع قدرت مطلق، بلکه در چارچوب محاسبه هزینه ـ فایده و مدیریت ریسک ناچار به عقبنشینی تاکتیکی شده است.
حملهای که انجام نشد؛ پیروزی منطق بازدارندگی
حملهای که بهطور گسترده انتظار میرفت در اول فوریه علیه ایران انجام شود، در نهایت هرگز به مرحله اجرا نرسید. این در حالی است که نیروهای آمریکایی در سراسر منطقه مستقر شده بودند، زنجیرههای لجستیکی هماهنگ و سناریوهای عملیاتی بهطور کامل آماده اجرا بود. توقف عملیات در آخرین مرحله، بهروشنی نشان داد که بازدارندگی ایران توانسته است محاسبات نظامی آمریکا را دستخوش تغییر کند.
برخی تحلیلها تلاش کردهاند این تصمیم را نشانهای از تمایل واشنگتن به کاهش تنش جلوه دهند، اما شواهد موجود نشان میدهد آنچه رخ داد، نه تغییر اهداف راهبردی آمریکا، بلکه بازتنظیم فشار در چارچوب مدیریت ریسک بود. گزینه نظامی همچنان در اسناد و برنامهریزیهای واشنگتن وجود دارد، اما تعلیق آن بیانگر این واقعیت است که هزینههای اقدام نظامی علیه ایران، بهمراتب فراتر از منافع احتمالی آن ارزیابی شده است.
در این چارچوب، خویشتنداری آمریکا نه نشانه ضعف ایران، بلکه اعتراف ضمنی به قدرت بازدارندگی تهران است. ایران با ایجاد توازن قوا و افزایش هزینههای تقابل، توانسته است آمریکا را از ورود به مسیری بازدارد که میتوانست به سرعت از کنترل خارج شود.
معضل ساختاری سیاست آمریکا در قبال ایران
در مرکز این تصمیم، یک معضل دیرینه در سیاست خاورمیانهای آمریکا قرار دارد: تلاش برای نمایش قاطعیت و حفظ بازدارندگی در برابر ایران، در حالی که همزمان آگاه است هرگونه حمله مستقیم میتواند واکنشی زنجیرهای و چندلایه را فعال کند. چنین واکنشی میتواند پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، سرزمینهای اشغالی و زیرساختهای حیاتی متحدان واشنگتن را هدف قرار دهد و دامنه درگیری را به سطحی برساند که مهار آن تقریباً ناممکن باشد.
ملاحظات مربوط به پدافند موشکی در این میان نقشی کلیدی ایفا کرده است. حفاظت مؤثر از اسرائیل و دیگر شرکای منطقهای آمریکا نیازمند سطحی از استقرار و یکپارچگی سامانههای دفاعی است که حتی از نگاه برنامهریزان نظامی آمریکا نیز هنوز کامل نشده است. اجرای عملیات نظامی در چنین شرایطی، نهتنها ضعفهای میدانی، بلکه اعتبار تعهدات امنیتی واشنگتن را نیز بهشدت زیر سؤال میبرد.
در کنار این عوامل، محدودیتهای سیاست داخلی آمریکا نیز بر تصمیمگیریها سایه افکنده است. تجربه جنگهای طولانیمدت و پرهزینه در خاورمیانه، حساسیت افکار عمومی نسبت به درگیریهای جدید و نگرانی از پیامدهای اقتصادی و انرژیمحور یک جنگ منطقهای، همگی دولت آمریکا را در موقعیتی قرار دادهاند که ورود به تقابل مستقیم با ایران را به گزینهای پرهزینه و غیرقابلاطمینان تبدیل میکند.
تناقض در روایت هستهای آمریکا
از سوی دیگر، تناقض آشکار در ادعاهای واشنگتن درباره برنامه هستهای ایران، بیش از پیش ماهیت سیاسی این پرونده را برجسته کرده است. مقامهای آمریکایی از یک سو مدعی «نابودی» توان هستهای ایران هستند و از سوی دیگر، خواستار کنار گذاشتن برنامهای میشوند که خود آن را از میان رفته توصیف میکنند. این تناقضها نشان میدهد که موضوع هستهای بیش از آنکه یک دغدغه واقعی امنیتی باشد، ابزاری برای اعمال فشار سیاسی است.
گزارشهای رسانهای مبتنی بر ارزیابیهای اطلاعاتی غربی نیز تصریح کردهاند که هیچ شواهدی دال بر در اختیار داشتن سلاح هستهای از سوی ایران وجود ندارد. این واقعیت، استدلالهای طرفداران اقدام نظامی فوری را بهطور جدی تضعیف کرده و نشان میدهد که تهران همچنان در چارچوب تعهدات اعلامی خود حرکت میکند.
اسرائیل؛ بازیگری نگران در حاشیه معادله
در این میان، اسرائیل در موقعیتی حساس و رو به نگرانی قرار گرفته است. اگرچه هماهنگی راهبردی با واشنگتن همواره یکی از ارکان سیاست امنیتی تلآویو بوده، اما نشانههایی از کاهش سطح اشتراکگذاری اطلاعات و تصمیمگیری مشترک دیده میشود. کنار گذاشته شدن نسبی اسرائیل از برخی مراحل برنامهریزی آمریکا، نگرانیهایی جدی را در محافل امنیتی این رژیم ایجاد کرده است.
فضای رسانهای نیز با سیلی از پیشبینیها، افشاگریها و جدولهای زمانی فرضی درباره حمله قریبالوقوع به ایران پر شده است. این فضاسازیها بیش از آنکه بازتاب تصمیمهای واقعی باشد، ابزار جنگ روانی و فشار سیاسی تلقی میشود. ارزیابیهای دقیقتر نشان میدهد که اگر هم گزینه نظامی در دستور کار باقی بماند، در بازهای طولانیتر و نامشخص بررسی خواهد شد.
بنبست مدیریتشده؛ ابتکار عمل ایران
آنچه اکنون شکل گرفته، یک بنبست مدیریتشده است؛ وضعیتی که در آن فشار حفظ میشود، اما عبور از خطوط قرمز که به تشدید غیرقابلکنترل تنش منجر شود، به تعویق افتاده است. در این معادله، ایران با تقویت بازدارندگی و پرهیز از واکنشهای هیجانی، توانسته است ابتکار عمل راهبردی را حفظ کند و در عین حال، مشروعیت فشارهای آمریکا را زیر سؤال ببرد.
مثلث آمریکا–روسیه–ایران؛ دیپلماسی بهمثابه ابزار مهار بحران
در این چارچوب، نقش روسیه بهعنوان میانجی بالقوه برجسته شده است. پس از هفتهها تشدید فشار و تهدید نظامی، دونالد ترامپ لحن محتاطانهتری اتخاذ کرده و در کنار تقویت حضور نظامی آمریکا، از احتمال توافق سخن گفته است. گزارشهای رسانهای حاکی از آن است که مسکو، بههمراه ترکیه و قطر، تلاشهایی را برای بازگرداندن طرفین به مسیر دیپلماسی آغاز کردهاند.
اظهارات ترامپ درباره «امید به توافق»، در کنار گزارشهایی مبنی بر غیرقریبالوقوع بودن حملات هوایی، نشان میدهد که حتی در واشنگتن نیز اجماع روشنی درباره گزینه نظامی وجود ندارد. همزمان، استقرار سامانههای پدافند هوایی جدید در منطقه، بیانگر آن است که آمریکا تلاش میکند فشار را حفظ کند، بیآنکه وارد فاز درگیری مستقیم شود.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، بسته پیشنهادی روسیه شامل مدیریت و نظارت بر غنیسازی محدود اورانیوم ایران برای مصارف غیرنظامی و ارائه تضمینهایی متقابل درباره عدم استفاده تهاجمی از توان موشکی است. این پیشنهادها، در حالی مطرح میشود که ایران بارها تأکید کرده برنامه هستهایاش صلحآمیز و برنامه موشکیاش ماهیت دفاعی دارد.
روسیه پیشتر نیز در توافق ۲۰۱۵ نقشی کلیدی ایفا کرده بود؛ توافقی که خروج یکجانبه آمریکا از آن، عامل اصلی تشدید تنشها شد. اکنون نیز، سابقه این نقشآفرینی، مسکو را به یکی از بازیگران مؤثر در مهار بحران تبدیل کرده است.
بهرهسخن
در مجموع، تعلیق حمله آمریکا به ایران را باید نتیجه مستقیم بازدارندگی مؤثر تهران، ناتوانی واشنگتن در تضمین کنترل تبعات جنگ و شکست منطق فشار حداکثری دانست. ایران با حفظ اصول راهبردی خود و تکیه بر قدرت بازدارندگی، توانسته است معادلهای ایجاد کند که در آن، جنگ برای طرف مقابل به گزینهای پرهزینه و نامطمئن تبدیل شود؛ معادلهای که همچنان دست بالا را به تهران میدهد.
اون دنبال تسلیم جمهوری اسلامیه
اینکه فکر کنید حتی با غنی سازی صفر راضی میشه و نوافق میکنه اشتباه ساده لوحانست
هروقت امریکا ادوات جنگی را عقب برد اونوقت میشه گفت بازدارندگی داشت
چرا شما اینقد زود مغرور میشید و فردا روزی اگر حمله کرد جواب این مقاله چه میتونه باشه جز توجیه الکی
بزارید موفق بشیم بعد ادای پیروزی در بیارید