باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - این روزها خلیجفارس شاهد رزمایشهایمتعدد است. با آنکه بهتازگی نیروی دریایی سپاه پاسداران رزمایش کنترل هوشمند تنگههرمز را برگزارکردامروز نیز این منطقه شاهد رزمایش مرکب دریایی جمهوری اسلامی ایران وفدراسیون روسیه است.
علاوه بر این، برگزاری رزمایش کمربند امنیت دریایی میان ایران، روسیه و چین در آبهای خلیجفارس و تنگه هرمز را باید یکی از مهمترین رویدادهای امنیتی ماههای اخیر در غرب آسیا دانست؛ رویدادی که فراتر از یک تمرین نظامی، حامل پیامهای عمیق ژئوپلتیکی درباره آینده نظم جهانی است. این رزمایش در حساسترین آبراه انرژی جهان برگزار میشود؛ جایی که دههها در ذهن استراتژیستهای آمریکایی بهعنوان «قلمرو نفوذ طبیعی» واشنگتن تعریف شده بود. اکنون، اما همان جغرافیا به صحنهای برای نمایش همگرایی قدرتهای مستقل تبدیل شده است.
در شرایطی که ایالات متحده تلاش کرده با استقرار ناوهای هواپیمابر خود از جمله آبراهام لینکلن و جرالد فورد در نزدیکی آبهای دریای عمان، نوعی فشار روانی ـ نظامی علیه تهران ایجاد کند، پاسخ معادلهای که شکل گرفته، نه عقبنشینی بلکه تعمیق همکاریهای راهبردی میان تهران، مسکو و پکن بوده است. این همزمانی، تصادفی نیست؛ بلکه بازتاب درکی مشترک از تحولات نظام بینالملل و ضرورت بازتعریف سازوکارهای امنیتی منطقهای است.
رزمایش اخیر در واقع نماد گذار از یک دوران است؛ دورانی که در آن امنیت منطقه با حضور یک قدرت فرامنطقهای تعریف میشد. امروز، با ظهور الگوی همکاری سهجانبه ایران، روسیه و چین، شاهد شکلگیری پارادایمی تازه هستیم که امنیت را محصول توازن و مشارکت قدرتهای مستقل میداند، نه نتیجه اراده یکجانبه واشنگتن.
از همکاری مقطعی تا پیوند راهبردی؛ منطق اتحاد تهران–مسکو–پکن
آنچه امروز در قالب رزمایش مشترک نمایان شده، حاصل یک روند تدریجی و مبتنی بر منافع متقاطع است. ایران طی سالهای گذشته با تجربه تحریمهای گسترده، فشار حداکثری و تهدیدات مکرر نظامی، به این جمعبندی رسیده که امنیت ملی در جهان متحول کنونی تنها با اتکا به ظرفیتهای بومی و ایجاد شبکهای از شراکتهای راهبردی پایدار تأمین میشود. روسیه و چین نیز هر یک از زاویهای متفاوت، اما در نقطهای مشترک، به ضرورت همگرایی با تهران رسیدهاند.
برای مسکو، حضور فعال در آبهای جنوبی ایران، بخشی از استراتژی کلان مهار فشار غرب و تثبیت موقعیت خود در معادلات انرژی و امنیت اوراسیاست. روسیه بهخوبی میداند که هرگونه تضعیف ایران، حلقه فشار بر خود این کشور را نیز تنگتر خواهد کرد. از سوی دیگر، چین که امنیت انرژی ستون فقرات اقتصاد آن است، ثبات خلیج فارس را نه در سایه ناوهای آمریکایی بلکه در چارچوب توازن چندجانبه قابل تضمین میداند. پروژههای کلان اقتصادی چین در مسیرهای آسیایی، بدون مشارکت فعال ایران، با ریسک جدی مواجه خواهد شد.
در این میان، همکاری سه کشور از سطح نمادین عبور کرده و به عرصههای عملیاتی رسیده است. هماهنگی دریایی، تبادل اطلاعات، ارتقای توان رصد و پایش منطقه و همافزایی در حوزه پدافندی، نشان میدهد که اتحاد شکلگرفته صرفاً یک پیام سیاسی نیست، بلکه دارای پشتوانه سختافزاری و راهبردی است. این همان نقطهای است که معادله بازدارندگی را در منطقه تغییر میدهد.
چالش مستقیم برای هژمونی دریایی آمریکا
ایالات متحده طی دههها حضور نظامی در خلیج فارس، تلاش کرده بود با تکیه بر قدرت ناوهای هواپیمابر و سامانههای پیشرفته اطلاعاتی، عنصر «غافلگیری» را بهعنوان ابزار برتری خود حفظ کند. اما تحولات اخیر نشان میدهد که این برتری مطلق دیگر وجود ندارد. حضور ناوهای پیشرفته چینی در دریای عمان، بهویژه شناورهای مجهز به سامانههای راداری و اطلاعاتی نسل جدید، عملاً معادله نظارت دریایی را تغییر داده است.
کارشناسان نظامی غربی نیز اذعان کردهاند که با استقرار سامانههای اطلاعاتی جدید و اتصال آنها به شبکههای ماهوارهای چین، امکان رصد تحرکات دریایی آمریکا در منطقه بهشدت افزایش یافته است. به بیان دیگر، همان ابزارهایی که واشنگتن سالها برای کنترل محیط عملیاتی از آن بهره میبرد، اکنون در اختیار محور مقابل نیز قرار گرفته است. این تحول، نه یک تغییر تاکتیکی بلکه دگرگونی در سطح راهبردی است.
در چنین شرایطی، استقرار ناوهای هواپیمابر آمریکایی بیش از آنکه نشانه قدرت بلامنازع باشد، یادآور محدودیتهای آن است. چراکه در محیطی که هر حرکت قابل پایش است و هزینه هر اقدام نظامی افزایش یافته، تصمیمگیری برای اقدام تهاجمی با پیچیدگیهای بیشتری همراه خواهد بود. این همان نقطهای است که مفهوم «بازدارندگی متقابل» جایگزین «برتری یکجانبه» میشود.
از مواضع دیپلماتیک تا چتر اطلاعاتی
همزمان با تحولات میدانی، حمایت سیاسی روسیه و چین از ایران نیز وارد مرحلهای آشکارتر شده است. در ماههای اخیر، مواضع رسمی وزارت خارجه روسیه در دفاع از حق ایران برای تأمین امنیت و مقابله با فشارهای یکجانبه آمریکا، نشاندهنده سطحی از همسویی است که از ادبیات دیپلماتیک معمول فراتر میرود. سخنگوی وزارت خارجه روسیه، در اظهارات اخیر خود، ضمن انتقاد از رویکرد تحریمی غرب، بر لزوم احترام به حاکمیت ملی ایران و مخالفت با هرگونه تهدید نظامی تأکید کرده است؛ مواضعی که بهروشنی حاکی از پشتیبانی سیاسی مسکو در سطوح رسمی است.
اما این حمایت تنها در سطح بیانیه باقی نمانده است. در پی تنشهای ماههای گذشته و پس از جنگ ۱۲ روزه، همکاریهای فنی میان تهران و مسکو وارد مرحله تازهای شد. گزارشهای منتشرشده در محافل تحلیلی غربی نشان میدهد که تیمهای فنی روس در بازسازی زیرساختهای ارتباطی آسیبدیده و ارتقای سامانههای پدافندی نقشآفرینی کردهاند. همچنین پرتاب ماهوارههای جدید با همکاری روسیه، توان رصد و هماهنگی عملیاتی ایران را به سطحی بالاتر ارتقا داده است؛ ظرفیتی که در شرایط قطع ارتباطات یا فشار سایبری، اهمیت دوچندان مییابد.
چین نیز در بعد دریایی و اطلاعاتی نقشی تعیینکننده ایفا کرده است. اتصال سامانههای رصد منطقهای به شبکه ماهوارهای بیدو، دسترسی ایران به دادههای دقیقتر از تحرکات دریایی را ممکن ساخته است. حضور شناورهای اطلاعاتی چینی در دریای عمان، عملاً یک سپر اطلاعاتی برای محور سهجانبه ایجاد کرده که عنصر غافلگیری را از معادلات آمریکا حذف میکند.
این همافزایی سیاسی، نظامی و فناورانه، نشان میدهد که اتحاد تهران–مسکو–پکن از مرحله اعلام موضع عبور کرده و به مرحله تثبیت زیرساختهای مشترک رسیده است. در چنین چارچوبی، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران نهتنها با پاسخ تهران، بلکه با واکنش زنجیرهای یک بلوک گستردهتر مواجه خواهد شد؛ بلوکی که اگرچه ساختار رسمی ناتوگونه ندارد، اما در عمل کارکردی بازدارنده یافته است.
معماری امنیتی نوین؛ پایان انحصار و آغاز توازن
رزمایش مشترک اخیر را باید در بستر گذار نظام بینالملل به سوی چندقطبیشدن تحلیل کرد. جهان امروز دیگر شباهتی به دهههای نخست پس از جنگ سرد ندارد؛ زمانی که آمریکا خود را قدرت بلامنازع میدانست و حضور نظامیاش را ضامن نظم جهانی معرفی میکرد. اکنون، اما همگرایی ایران، روسیه و چین نشان میدهد که توازن جدیدی در حال شکلگیری است؛ توازنی که بر پایه منافع مشترک، استقلال راهبردی و مقاومت در برابر فشار یکجانبه بنا شده است.
برای منطقه غرب آسیا، این تحول میتواند سرآغاز مرحلهای تازه باشد. معماری امنیتی جدیدی در حال تولد است که در آن کشورهای منطقه بهجای تکیه بر چتر امنیتی آمریکا، به سمت همکاریهای چندجانبه و متوازن حرکت میکنند. ایران در این میان نهتنها بازیگری منفعل نیست، بلکه یکی از محورهای اصلی این تحول است. تهران با تلفیق دیپلماسی فعال، توان نظامی بومی و پیوندهای راهبردی با قدرتهای شرقی، موفق شده است از موضع دفاعی صرف عبور کند و به بازیگری تأثیرگذار در بازتعریف امنیت منطقهای بدل شود.
آنچه در آبهای خلیج فارس در جریان است، بیش از یک رزمایش است؛ اعلام موجودیت نظمی تازه است. نظمی که در آن اراده ملتهای مستقل جایگزین دیکتههای قدرتهای مداخلهگر میشود و امنیت نه از مسیر تهدید، بلکه از مسیر توازن و همگرایی حاصل میگردد. اگر قرن بیستم با هژمونی دریایی غرب تعریف میشد، قرن بیستویکم بهتدریج با مشارکت قدرتهای نوظهور و ائتلافهای منعطف شکل خواهد گرفت.