باشگاه خبرنگاران جوان - تاریخ ایران، حافظه قدرتمندی در ثبت نفاق سیاستمداران دارد. رضاخان میرپنج که بعدها با دیکتاتوری مطلق، تیشه به ریشه شعائر مذهبی زد، روزگاری برای جلب قلوب مردم متدین و عبور از پل پادشاهی، یقه باز میکرد، بر سرش کاه میریخت و در صف اول دستههای عزاداری پای برهنه قدم میزد.
این روزها که عطر معنویت ماه مبارک رمضان در فضای جامعه پیچیده، بازخوانی برههای از تاریخ معاصر ایران خالی از لطف نیست؛ روزگاری که یک نظامیِ قدرتطلب برای فریب تودههای متدین، حتی از سفره افطار و آیینهای عزاداری هم نردبانی برای رسیدن به تخت سلطنت ساخت. رضاخان میرپنج، پیش از آنکه چکمه بر گلوی دین بگذارد، با تظاهری ریاکارانه، خود را مروج شریعت جا میزد.
داستان نفاق رضاخان را باید از لابهلای خاطرات ثبت شده در ماههای رمضان دههٔ جستوجو کرد. در حالی که ارتش و ادارات را به روزهداری اجبار میکرد و برای نمایش دینداری، دستور منع روزهخواری در نظمیه را صادر میکرد، در پشت صحنه، اعتقادی به این فرایض نداشت.
حسین مکی در روایات تاریخی خود پرده از یک تناقض بزرگ برمیدارد؛ در همان ایامی که رضاخان ارتش را به روزهداری اجبار میکرد، خودش در ملاءعام با سیگار دیده شد و مورد تشر یکی از علمای تهران قرار گرفت.
این سیگارِ پنهانی، نمادی از همان حقیقتی بود که بعدها در سیاستهای ضداسلامی او تجلی یافت: «اعتقاد به مذهب، تنها تا جایی که جادهصافکن قدرت باشد، اعتبار دارد.»
اما اوج نمایشهای خیابانی رضاخان را باید در خاطرات «حسن اعظام قدسی» جست. او که خود شاهد عینی صحنهسازیهای وزیر جنگ بود، مینویسد که رضاخان برای جلب حمایت عامه مردم، در روز عاشورا دستهای از قزاقها را به راه میانداخت.
با یقهای باز، پایی برهنه و «کاه» که بر سر ریخته بود، پیشاپیش دسته قزاقها در بازار تهران حرکت میکرد. او حتی به سر و روی خود گل میمالید تا داغدارتر از همه جلوه کند. این عوامفریبی چنان مؤثر افتاد که برخی واعظان سادهدل، روی منابر برای این «سردار رشید و مذهبی» دعا میکردند، غافل از آنکه این دستها که امروز به نشانه عزاداری بر سر میخورد، فردا به سوی چادر زنان و عمامه روحانیون دراز خواهد شد.
حمید بصیرتمنش در تحلیل این رفتارها معتقد است که رضاخان پس از انتصاب به مقام نخستوزیری، دوز ریاکاری را به اوج رساند. او برای کنار زدن رقبایی، چون احمدشاه، نیاز داشت خود را حامی سرسخت شریعت نشان دهد.
در همین راستا، در ۲۸ خرداد ۱۳۰۳ طی نامهای به وزارت معارف، دستور داد «ناظر شرعیات» بر محتوای مطبوعات نظارت کند تا مبادا حرفی خلاف دین زده شود! ا
و حتی در شبهای احیا، مراسم قرآن به سر گرفتن را در ادارات نظامی اجباری کرد. تمام این اقدامات با آب و تاب فراوان در روزنامههای آن زمان منتشر میشد تا چهرهای متدین از او در ذهن مردم حک شود.
تاریخ ثابت کرد که تمام آن «کاه ریختنها» و «ناظر شرعیات گذاشتنها»، تنها برای عبور از پل لرزان قدرت بود. به محض اینکه پایههای سلطنت پهلوی در سال ۱۳۰۶ مستحکم شد و ارتش نوین شکل گرفت، رضاخان نقاب از چهره کشید.
او که روزی پای برهنه در بازار سینه میزد، حالا با چکمههایش به جنگ حجاب، روحانیت و شعائر حسینی رفت. فاجعه مسجد گوهرشاد و ممنوعیت روضهخوانی، پایانِ منطقیِ همان نفاقی بود که با سیگار کشیدن در رمضان شروع شده بود.
تاریخ ایران به ما میگوید که تزویر، شاید برای مدتی «نردبانِ صعود» شود، اما هرگز پناهگاهِ ماندگاری نخواهد بود. رضاخان که با «کاهِ بر سر» و «ادعای روزهداری» بر تخت نشست، در نهایت با نفرت عمومی و در حالی از این سرزمین رانده شد که نه در قلب مردم جایی داشت و نه در تاریخ، نامی جز «دیکتاتور ریاکار» از خود به یادگار گذاشت.
منبع: فارس