باشگاه خبرنگاران جوان - یکی از مسائلی کلیدی و مهم در تاریخ معاصر ایران که همواره مورد بحث بوده، نحوه به قدرت رسیدن رضاخان و «کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹» است. این موضوع به این دلیل مهم است که بسیاری از اسناد و منابع حاکی از انگلیسی بودن این کودتا هستند؛ اما جریانهایی اصرار دارند که آن را انکار کنند.
در ساعات نخستین سحرگاه سوم اسفند ۱۲۹۹، کلنل رضاخان فرمانده پادگان نیروی فزاق در قزوین همراه با سه هزار تن از نفرات و هجده مسلسل، کنترل تهران را در اختیار گرفت. این کودتا که از آن بعدها با نام سوم اسفند آزادی بخش و شکوهمند یاد میشد، عصر تازهای را در ایران آغاز کرد. (یرواند آبراهامیان، تاریخ ایران مدرن، صفحه ۱۲۳.)
رضاخان که تا قبل از کودتای سوم اسفند، یک عنصر دسته چندم در سیاست ایران بود، پس از کودتا برای اولینبار پایش به صحنه قدرت سیاسی ایران باز شد. او ابتدا بلافاصله پس از کودتا به ریاست دیویزیون (لشکر) قزاق رسید و پس از چند ماه وزیر جنگ شد. از آنجایی که نیروی نظامی ایران در دست رضاخان بود، عملاً قدرتِ او از همه سیاستمداران و حتی شاه مملکت هم بیشتر بود.هرچند جریان ضدانقلاب از یک سو و انگلیسها از سوی دیگر، همواره سعی کردهاند تا نام انگلستان را به هر نحوی که شده از این کودتا پاک کنند؛ سلطنتطلبان نیز مدعیاند که این کودتا نه با نقشه و طراحی انگلیس، بلکه با انگیزههای ملی و از روی میهنپرستی بود که رضاخان را به انجام آن وا داشت.
بهعنوان مثال، شبکه منوتو تاکنون مستندهایی ساخته که در آن کوشیده است نام بریتانیا را در انجام کودتای سوم اسفند کنار بزند و صرفاً نام رضاخان را برجسته کند. همچنین شبکه اینترنشنال بدون هیچ اشارهای به نقش انگلیس در کودتا، در گزارشی به مناسبت صدمین سالگرد انقراض قاجاریه نوشته بود: «رضاخان صرفاً یک افسر قزاق ناشناخته بود که ناگهان از پشت پرده به سیاست کشیده شد».
اینترنشنال، در یک مورد دیگر نیز ادعا کرده بود: «اگرچه بعضی تحلیلگران نزدیک به حکومت معتقدند این اتفاق با حمایت کامل بریتانیا انجام شد؛ اما برخی مورخین دیگر میگویند کودتای سوم اسفند یک کودتای ناسیونالیستی بود برای شکل دادن حکومتی نظیر آنچه آتاتورک در ترکیه بنا نهاده بود. صد سال پس از این اتفاق، اسناد منتشر شده نشان میدهد لندن نقشی در کودتای سوم اسفند نداشت و صرفاً چند افسر انگلیسی مثل آیرون ساید بازیگر آن بودند».
اما درواقع، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را میتوان نقطه عطفی در روابط سیاسی ایران و انگلیس دانست. چراکه با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، سلسله قاجار از حمایت روسیه محروم شد و هنگام آن رسیده بود که رقیب دیرینه او، انگلیس، بدون نیاز به تقسیم منابع با رقیب بهتدریج حضور گسترده خود را در ایران بیش از پیش تثبیت نماید. (علی اصغر رجبی، دولتهای رضاخانِ شاه، صفحه ۵۲.)محمدقلی مَجد، مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» مینویسد: «حتی نویسندگانی مانند سیروس غنی که از ستایشگران بزرگ رضاشاه هستند نیز، به نقش تعیینکنندهٔ انگلیس در به قدرت رسیدن رضاشاه اذعان دارند: رهبر کبیر ایران در سال ۱۲۹۹ شمسی با یک کودتای انگلیسی به قدرت رسید و سپس با یک کودتای انگلیسی دیگر، مقدمهٔ گرفتن تاج و تختی را برای او فراهم کرد که روزی شاهعباس بر آن تکیه زده بود». (محمدقلی مجد، رضاشاه و بریتانیا، صفحه ۲.)
همچنین، نیکی آر کدی، پروفسور بازنشسته تاریخ در دانشگاه کالیفرنیا و لس آنجلس و یان ریچارد، از اساتید و محققان دانشگاه سوربون فرانسه، در کتاب «ایران مدرن: ریشهها و نتایج انقلاب» مینویسند: «فرمانده نیروهای انگلیسی در ایران، ژنرال آیرونساید، ابتدا به رضاخان کمک کرد تا قدرت را در تیپ قزاق به دست آورد و سپس او را به انجام کودتا تشویق کرد». (نیکی آر کدی، ایران مدرن، صفحه ۸۰.)
یرواند آبراهامیان، مورخ ایرانی-آمریکایی نیز در کتاب «تاریخ ایران مدرن» مینویسد: «آیرون ساید [فرمانده انگلیسی در ایران] تجهیزات نظامی و مالی را برای نیروهای رضاخان فراهم کرد. نیروهای قزاق بلافاصله پس از کودتا پاداشهای فراوانی دریافت کردند. رضاخان در آستانه حرکت به سوی تهران به هیئت مشترک دربار و سفارت بریتانیا اطمینان داد که هواخواه شاه و بریتانیا است. وی همچنین یادآور شد از آنجا که انگلیسیها از کشور عقبنشینی کردهاند، در نظر دارد ارتشی توانمند به ایستادگی در برابر بلشویکها سازمان دهی کند. شگفتآور نیست که بسیاری از ایرانیان همچنان کودتا را یک دسیسه انگلیسی میدانند». (یرواند آبراهامیان، تاریخ ایران مدرن، صفحه ۱۲۵.)حتی جالب است که شخص ژنرال «آیرونساید» در خاطرات و روزنوشتهایش که سالها بعد در لندن منتشر شد، درباره کودتا جمله مهمی را ثبت کرده و اذعان کرده است: «به گمانم مردم همه میپندارند کودتا را من راه انداختم؛ راستش را بخواهید، شاید هم کار، کار من بوده است». (محمد رحمانی، کار من بود، صفحه ۱۶۵.)
منبع: فارس