روایتی ناب و کمتر شنیده شده از حضرت امام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای را بخوانید.

باشگاه خبرنگاران جوان- راست راست جلوی چشم همه داشت عکس آقا سید مجتبی خامنه‌ای را از دیوار می‌کند. عکس رهبر مملکت را. آن هم جلوی ورودی مسجد امام صادق، آن هم توی بلوار ۱۵ خرداد قم!

رفتم جلو تشر بزنم سرش که مرد حسابی، مگر من می‌گذارم همچین جسارتی بکنی؟ دیدم از نماز خوان‌های همین مسجد است. جوش آوردم. گفتم از شما که توقع نمیره عکس رهبری رو بکنید!

منتظر بودم به اعتراضم تندی کند تا جوابش را بدهم. صورتش ولی این را نمی‌گفت. گفت معذرت می‌خوام. می‌خواستم ببرم برای روستامون اونجا عکس رهبر را نداریم.

انگار آب سردی ریختند رویم. دوباره خواست با همان چسب‌ها عکس را بچسباند گفتم لازم نیست. بیا چند تا عکس دیگر هم بدهم داشته باشی. چشمش پر اشک شد.

گفت: «من اهل روستای جعفریه نزدیک دولت آباد زندگی میکنم. سال ۷۵ از یک روحانی خواستم برای روستایمان روحانی مُبَلِغ بفرستند. چند روز بعد زنگ زد و گفت یک روحانی با اخلاق و فاضل به نام سید مجتبی حسینی می‌آید روستایتان.»

همان مدت کوتاه، مردم روستا باهاش انس گرفته بودند. وقتی خواست برود هر چه مردم اصرار کردند عذرخواهی کرد و گفت باید برود.

دلم گرفت. زنگ زدم به همان روحانی که واسطه شده بود. گفتم دستمریزاد چه مبلغ خوبی بود، یک ریشی گرو بگذار باز هم بیاید اینجا. گفت نشناختید کی بود؟ «فرزند رهبری بود. سید مجتبی حسینی خامنه‌ای. مشغله زیادی داره و دیگه نمیتونه بیاد.»

مرد هنوز چشم‌هاش خیس بود. گفت ۲۹ سال از آن روز می‌گذرد و حالا دوباره چشم ما به جمال آن سیدی که ساده و بی‌نشان کنار مان زندگی می‌کرد روشن شده.

حق داشت. یعنی بهش حق دادم که بدون هیچ ملاحظه‌ای عکس را از دیوار بردارد و با خودش ببرد جعفریه تا به هم ولایتی‌ها نشان بدهد و بگوید حالا می‌شناسیدش؟ نشناخته بودیم.

راوی: فروغ زال به نقل از مصطفی فاضلی

منبع: مهر

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۹
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۹:۴۳ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
از وقتی سید مجتبی خامنه‌ای رهبر شده رفتارها و گفتارهای مجیز گویان و متملقین طوری شده که ابوی ایشان حقش را خورده و نذاشته او رهبر بشه!!!مردم عزیز ،هموطن گرامی، برادر عزیز بر ماست که همراهی کنیم اطاعت کنیم نه اینکه مدح گوییم و تملق و مجیز بگیم!!! احساسات خودتان را کنترل کنید!!!!
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس 9
۱۹:۳۸ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
اشک تو چشمام پر شد .بی اختیار اشک از چشمام سرازیر شد .چه خاطره قشنگی .خوش به سعادتش
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۹:۱۳ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
لبیک یا خامنه ای
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۷:۴۸ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
درود خدا بر پیامبر اسلام و آلش. زنده و پاینده باد سید مجتبی حسینی خامنه ای
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۷:۴۴ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
عجب....عجب خاطراتی!
Iran (Islamic Republic of)
مجید صمدی ایوری
۱۶:۴۸ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
ماشاالله...
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۶:۴۴ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
شروع شد. بابا دوران این حرفا گذشته‌ . الان اینارو میگید میشه جریان سلام فرمانده. اگه گسی خوبه از کردارش مشخص‌ اگه هم نه خب هرچی اینارو بگید بدتر میشه. الان این داستانا اوضاع رو بدتر میکنه. چون حس بدی به خواننده در مورد شخصیت داستان میده. میفهمی چی میگم ! ول کنید این قصه هارو .
Iran (Islamic Republic of)
رحمت
۱۶:۲۸ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
بالاخره ایشان زنده هستن یا نه؟ اگر زنده هستند، چرا جلوی دوربین ظاهر نمیشوند؟!!!!!!!!!
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۰:۴۹ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
حرف مفت نزن جاسوس