باشگاه خبرنگاران جوان- چند روز گذشته که پیامهای دیپلماتیک در حال ردوبدلشدن بین ایران و واسطهها و طرف آمریکایی بود، صحنه نبرد در وضعیت «چشمان کاملاً باز و دستهای روی ماشه» باقی ماند و تحولی مهم در صحنه سیاسی- اجتماعی رخ داد و بدون تعارف ضرباتی به ساخت اجتماعی ایران وارد شد. از قبل کمی تا قسمتی محتمل، رسیدن به این وضعیت قابلپیشبینی بود، وضعیتی که در آن با سکوت «موشک، پدافند و هواپیما»ها صدای اختلاف برداشتها و تفاوت نظرها بالا رفت و حتی گهگاهی نظم اجتماعیای را که جنگ برای ما ساخت به هم زد. صورتمسئله به طور طبیعی به نحوه کنش نیروهای سیاسی و اجتماعی مربوط است، نیروهایی که هر کدام درباره نحوه و چگونگی مدیریت صحنه و آنچه پیرامون حکمرانی میگذرد نظری دارند و برای اعمال آن تلاش میکنند و به طور مشخص در موقعیت کنونی درباره اینکه کدام مسیر بیشترین منافع را برای خروج ایران از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» ایجاد میکند، بحث شکل میگیرد. آنچه از رفتار و کنش رسمی حاکمیت روشن است، تمرکز برای دستیابی به موقعیتی است که موفقیتهای دو جنگ اخیر را در صحنه سیاسی به دستاوردهای عملیاتی تبدیل کند. این موقعیت را میتوان در صورتبندی زیر شرح داد:
پایان قطعی جنگ و دور کردن سایه آن از کشور به طوری که چرخدنده اقتصاد بدون ترس از جنگ به حرکت در بیاید، حفظ حداکثری دستاوردهای فنی در زمینه هستهای به طوری که در آینده مستقل از کشور خارجی استفاده از آن ممکن باشد، حفظ و تثبیت قدرت شبکهای محور مقاومت برای تثبیت دست برتر ایران در منطقه و خلق یک نظم جدید در خلیجفارس به گونهای که قدرت اعمال اقتدار ایران را فراهم کند.
در این صورتبندی با طیفی از مؤلفههای سیاسی روبهرو هستیم نه گزارههای نقطهای و خاص. به این معنا در صحنه عمل آنچه توانایی انجام آن وجود دارد و قابل دستیابی است و به طور طبیعی حد مرزی از کف و سقف خواستههای ایران را در برمیگیرد باید موردنظر باشد. شاید برای روشنتر شدن آن تفصیل بیشتری نیاز باشد؛ اما غرض این یادداشت شرح و بسط اینکه ایران برای خروج از وضعیت فعلی چه میخواهد نیست، بلکه میخواهم نشان دهم اگر حدود آنچه سیاستگذاران، تصمیمگیران و مجریان صحنه در پی عملیشدن آن هستند اینگونه است که گفته شد؛ کشوقوسهای چند روز اخیر چگونه قابلفهم و کنترل است. آیا درباره اینکه دقیقاً باید چه چیزی در صحنه اجتماعی مورد مطالبه قرار بگیرد اجماعی وجود دارد؟ به نظر خیر. برای همین سعی میکنم در بندهای پیشرو صورتی قابلاصلاح از وضعیت کنونی ترسیم کنم و نشان دهم راهحل سیاسی برای کمکردن ضربات حاصل از «زخم اختلاف» ممکن و قابلرجوع است.
درحالیکه صحنه نبرد در وضعیت توقف آتش است و ایران نمیخواهد سایه «نه جنگ، نه صلح» ادامه داشته باشد و همزمان زیر بار حرف زور و توهمات ترامپ هم نمیرویم، میدان نزاع در بند مؤلفه «تابآوری» و حفظ «قدرت اجتماعی» است. دولت آمریکا در دو جنگ پیاپی در طول یک سال اخیر میخواست میوه فشار اقتصادی سهمگین در دهه ۹۰ شمسی را بچیند ولی ساختار سیاسی ایران حتی در وضعیت از دست دادن نفر اول کشور بدون خلل به تهاجم دشمن خارجی پاسخ داد. حتی اگر چند هزار اعتراف رسمی و غیررسمی در رسانههای دشمن و بیطرف خارجی وجود نداشت، کسی نمیتواند کتمان کند محاسبات دولت اپستینمسلک ترامپ سقوط و نابودی دستگاه حکمرانی ایران پس از ضربات مهلک ابتدایی بود. حتی اگر تصریح ترامپ درباره چندروزه بودن جنگ با ایران در ابتدای جنگ ۴۰ روزه نبود، این واقعیت در آرایش صحنه عیان است که آنها از ایستادگی ایران و حفظ قدرت ملی پس از ضربات نظامی و امنیتی قدرتمند دشمن شوکه شدند؛ بنابراین ایستادن دشمن در نقطه کنونی ضرورتاً به معنای نتیجهبخش بودن قدرت دفاعی ایران در صحنه جنگی است. مؤلفه دوم حفظ یکپارچگی اجتماعی با وجود وقایع دی ماه ۱۴۰۴ و اثرات طبیعی جنگ در زندگی روزمره جامعه است.
آمریکاییها که عادت به بازی با عروسک اپوزیسیون دارند، شاید در تکنولوژی و اقتصاد پیشرفت قابلتوجهی داشتهاند؛ اما همچنان کلاغ اپوزیسیون ایرانی را با قناری اشتباه میگیرند و تصور میکردند داستانی که آنها از ایران تعریف میکنند واقعی است. در عمل، اما صحنه اجتماعی به ظهور قدرت ملی بدل شد و میان فرماندهان میدان و مردم در خیابان حس مشترک تاریخی شکل گرفت. طبق آنچه با چشم غیرمسلح قابلمشاهده است تنوع و تکثر قابلقبول در کنار گستردگی چشمگیر جغرافیایی و همچنین کمیت بالا و طولانیشدن حضور مردم در خیابان را نشان میدهد و البته نتایج برخی نظرسنجیهای معتبر تأییدکننده همین معناست؛ بنابراین دو مؤلفه قدرت ملی که گلیم ایران را در جنگ تمامعیار نظامی از آب بیرون کشید بدون هیچ، اما و اگری، توانمندی نظامی و قدرت اجتماعی است. به این اعتبار نفوذ هر آسیب شکننده به این دو مؤلفه قدرت ملی، غیرقابلبخشش و سم مهلک برای ایران است. یعنی هرگونه اختلال در رابطه مردم با مردم، مردم با حکومت و میان ارکان حاکمیت بازی را به نفع دشمن تغییر میدهد و باید متوقف شود. قدرت یکپارچه اجتماعی به روایت فرماندهان میدان، مهمتر از موشک و پهپادها عمل میکند.
در کنار این واقعیت غیرقابلانکار فهم دقیق استراتژی آمریکا برای ضربه بعدی به ایران مهم است و آن تمرکز دولت ترامپ برای بازسازی وقایع دیماه در ایران است. آیا در چنین شرایطی «قدرت در وحدت» قابلانکار است؟
با فرض قبول مسئله اول، سؤال مهم شناسایی اصل وحدت است. مقدمه این یادداشت درباره اینکه حدود خواستههای ایران چه ویژگیهایی دارد، در واقع نقشهای اجمالی از آن چیزی است که بهعنوان قدرت اجتماعی قابلیت ارجاع دارد. بحثهای شکلگرفته در روزهای اخیر پیرامون اینکه مسئولان اجرایی مذاکرات آیا شرایط رهبر انقلاب برای انجام مذاکرات را رعایت کردهاند یا نه یک چالش بزرگ ایجاد کرد. چه آنکه ترامپ آدمخوار با فرض صید یک شاهماهی در میانه جنگ با ایران، به میدان آمد و از اختلاف در سطح بالای حکومت در ایران استقبال کرد و از طرف دیگر نگرانی شدیدی در بدنه اجتماعی داخلی ایجاد شد. در واقع بههمخوردن تمرکز لحظهای از دشمن خارجی به نیروی داخلی یک خطای محاسباتی مهم بود که با واکنش سریع سران قوا و باقی مسئولان نظامی، امنیتی و دولتی ترمیم شد. نقطه قوت ایران در جنگ، یکپارچگی تاریخی در سطح ملی بود که در مسیر نقد و نظر عملکرد مسئولان در موقعیت حساس مذاکرات اخیر میتواند از بین برود. نمیتوانیم با یکدست دو هندوانه برداریم و همزمان هم قدرت اجتماعی را در درجه عالی نگه داریم و هم مثل فضای عادی رقیب سیاسی داخلی را نقد کنیم.
چه آنکه هر انسان خیرخواه ایران که معتقد است شروط رهبری باید عملی شود، میداند همان رهبر عزیز که در چنین شرایط پیچیده و سختی در حال هدایت نظام سیاسی است به سیاق رهبر شهید انقلاب، وحدت را اصل و آن را پایه و بنیاد قدرت ملی میداند. از آن طرف آن چیزی که بهعنوان نقد به تیم مذاکرهکننده مطرح شد، قبل از طرح در صحنه اجتماعی عملی شده بود و برای اجرای آن نیازی به فشار اجتماعی نبود. نکته دیگر اینکه در روایت ماجرای پشت پرده هم همه واقعیت مطرح نشد و همین موجب نگرانی در صحنه اجتماعی شد و نکته آخر اینکه اصل حضور پر قدرت اجتماعی مردم در صحنه و ساختار سیاسی هوشمندانه ایران برای اینکه آن طیف از خواستههای ایران عملیاتی شود، کافی است.
معنای حفظ وحدت نه تکرار آن و نه شعاری کردن آن است. وحدت یعنی صبر نیروی سیاسی و خالیکردن دست دشمن. در شرایط کنونی همه نیروهای فعال باید فرض کنند رقیب سیاسی داخلی ندارند. اینگونه معمای وحدت حلشدنی است.
مسئله آخر درباره وحدت، شناسایی محور آن است، چنانچه حتی اگر ماهیتاً با وحدت مشکلی نداشته باشیم، تعیین تکلیف محور آن حیاتی است. در مدلی که محور وحدت را فهم خودمان در دایره نیروی سیاسیاجتماعی خودمان فرض میگیریم، در واقع در موقعیتی هستیم که اصل وحدت را قبول نداریم! محور وحدت یک مؤلفه دو بعدی است که ثبات و پویایی آن را بهصورت همنوا حفظ میکند. در طول چند دهه انقلاب به تجربه اثبات شد وقتی محور وحدت از چهارچوب قابلفهم و رجوع عمومی که رهبر جامعه طرح میکند خارج شود، اصل وحدت مخدوش میشود. این یک واقعیت تاریخی است. بعد مهم این محوریت رهبری جامعه، قبول نحوه مدیریت او در صحنه است.
چنانچه جامعه ایران در طول سالهای انقلاب نشان داد چگونه خودش را با رهبری تنظیم میکند و نیروهای مخل این عنصر وحدتبخش فرصت حیات سیاسیاجتماعی را از دست میدهند. بعد ثباتبخش محوریت رهبری چهارچوب اصولی فکر و اندیشه نهاد ولایتفقیه است که در مشی و مرام رهبر شهید با ارجاع مفصل به اندیشه امام به جامعه قابلیت تفکر میداد و بعد پویای آن قبول تصمیمات رهبری در موقعیتهای مختلف است. همانطور که جامعه ایران در ماجرای پایان جنگ هشتساله فرمان امام برای حضور در جبهه و پشتیبانی از آن را لبیک گفت و در لحظه پذیرش قطعنامه هم جلوتر یا عقبتر از امام حرکت نکرد. این واقعه در دوران رهبری شهید مکرراً رخ داد و عنصر اصلی حفظ قدرت ایران در موقعیت فقدان ایشان هم همین اعتماد شکلگرفته میان قدرت سیاسی شکلگرفته توسط آن رهبر شهید و جامعه بود. این واقعیت را آیتالله سید علی خامنهای در مقام کلام «بعث ملت» معنا کردند و آیتالله سید مجتبی خامنهای در اولین پیام صادرشده پس از انتخاب خبرگان در شرح و بسطی قابلتوجه به این صورت موردتأکید قرار دادند: «باید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملت که معمولاً در مواقع مضیقه نمود خاصی پیدا میکند، خدشهای وارد نشود. این امر با صرفنظرکردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد.»
منبع: فرهیختگان