باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی- اظهارات اخیر رافائل گروسی در اندیشکده شورای روابط خارجی آنجا که صراحتاً اعلام میکند «دوران اجماع جهانی علیه ایران به پایان رسیده است» در ظاهر یک توصیف از تغییر موازنههای در فضای بینالمللی است، اما وقتی این جمله در کنار کارنامه رفتاری او در قبال ایران قرار میگیرد، معنایی فراتر از یک تحلیل ساده پیدا میکند. اظهاری که در نگاه نخست میتواند نشانهای از تغییر در معادلات قدرت باشد، اما در لایهای عمیقتر، پرسشهای جدی درباره نقش و کارکرد آژانس و دبیرکل آن رافائل گروسی ایجاد میکند.
این موضعگیری زمانی معنادارتر میشود که به کارنامه گروسی در یک سال گذشته نگاهی بیاندازیم. اگر بخواهیم نورافکنی به موضعگیریها و اقدامات گروسی از پیش از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه تا همین امروز بیاندازیم و تا آن را به صورت دقیقتر مورد بررسی قراردهیم به مجموعهای از اقدامات و موضعگیریهای خواهیم رسید که در تقابل با وظیفه و کارکرد اصلی دبیر و آژانس بینالمللی انرژی اتمی است.
در نزدیکترین مورد از نقض وظایف آژانس نسبت به ایران میتوان به سکوت معنادار این نهاد بینالمللی نسبت به حملات مکرر به نیروگاه هستهای بوشهر اشاره کرد؛ جایی که علیرغم سه نوبت حمله به محوطه این تأسیسات، نه بیانیه هشدار جدی صادر شد و نه اقدام فوری نظارتی در دستور کار آژانس قرار گرفت. این در حالی است که در پرونده نیروگاه هستهای زاپروژیا در اوکراین، آژانس در واکنش به تحولات بهمراتب کمدامنهتر، به سرعت اقدام به صدور هشدار، اعزام تیمهای بازرسی و موضعگیریهای مکرر کرد. این دوگانگی رفتاری، زمینهساز شکلگیری این پرسش کلیدی است: آیا آژانس همچنان یک نهاد فنی بیطرف است یا به بازیگری سیاسی در چارچوب منافع قدرتهای غربی همچون آمریکا و رژیمصهیونیستی تبدیل شده است؟
آژانس؛ از نهاد فنی تا بازیگر سیاسی
بررسی روند رفتار آژانس در قبال ایران نشان میدهد که فاصله این نهاد از کارکرد کلاسیک خود یعنی نظارت فنی و بیطرفانه بهطور محسوسی افزایش یافته است. در شرایطی که اصول بنیادین این نهاد بر بیطرفی، شفافیت و استانداردهای یکسان برای همه اعضا استوار است، عملکرد آن در قبال ایران نشانههایی از گزینشی شدن و جهتگیری سیاسی را به وضوح نشان داده است.
یکی از مصادیق مهم این مسئله، نحوه مواجهه رافائل گروسی با حملات به زیرساختهای هستهای ایران است. بر اساس قواعد حقوق بینالملل، حمله به تأسیسات هستهای یک کشور عضو، نهتنها تهدیدی علیه آن کشور، بلکه خطری برای ایمنی منطقهای و جهانی محسوب میشود. با این حال، در موضوع حمله آمریکا و اسرائیل به تاسیسات فردو، نطنز، اصفهان و خنداب اراک در جنگ ۱۲ روزه و همچنین حمله دشمن آمریکایی به نیروگاه اتمی بوشهر، سکوت آژانس در تضاد آشکار با همین اصول اساسی قرار گرفت. این سکوت زمانی برجستهتر میشود که در نظر بگیریم کشورهایی مانند روسیه بارها با ارسال نامه به آژانس، خواستار واکنش و حفاظت از این تأسیسات شدند، اما این درخواستها نیز به اقدام ملموسی منجر نشد.
اگر رفتار و اظهارات گروسی در قبال ایران را در یک خط زمانی کنار هم قرار دهیم، تصویری بهدست میآید که از نگاه تحلیلگران، بیش از آنکه به یک مدیر فنی شباهت داشته باشد، به یک بازیگر سیاسی نزدیک است. او در مقاطعی با برجستهسازی موضوعاتی مانند محل ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، تلاش کرده فضای امنیتی سازی تز پرونده ایران را به همان شکل که طرف آمریکایی-صهیونی به دنبال آن است برجسته سازی کند.
اما نکتهای که این مواضع را بیشاز پیش بحثبرانگیز میکند، نحوه بیان آن است. وقتی گروسی تأکید میکند که این مواد حتی در صورت حمله نیز بهراحتی از بین نمیروند، این گزاره دیگر صرفاً یک توصیف فنی باقی نمیماند، بلکه از نگاه بسیاری از تحلیلگران، به نوعی به یک «چارچوبسازی امنیتی» تبدیل میشود؛ چارچوبی که میتواند بهطور غیرمستقیم سناریوهای تهاجمی شدیدتری حتی استفاده از ابزارهای غیرمتعارف را در ذهن تصمیمگیران برخی کشورها مشروعیت سازی کند.
وقتی این مواضع در کنار سکوت او در برابر حملات به زیرساختهای هستهای ایران قرار میگیرد، این برداشت تقویت میشود که او در انتخاب زمان و موضوع موضعگیری، رویکردی گزینشی دارد.
در سطحی بالاتر، در میانه جنگ ۱۲ روزه اسنادی از سوی نهادهای اطلاعاتی کشور مبنی بر همکاری اطلاعاتی گروسی با سازمانهای جاسوسی اسرائیل ارائه گردید که نشان میداد دبیرکل آژانس اسناد و اطلاعات محرمانه برنامه و سایتهای هستهای ایران را در اختیار موساد قرار داده است. این اطلاعات موجب شد مجلس شورای اسلامی در تصمیماتی رای به کاهش همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی بدهد و جایگاه گروسی از یک مدیر فنی به بازوی اطلاعاتی سیاسی برای اسرائیل و آمریکا تبدیل کرده است.
پایان اجماع؛ نشانه شکاف در نظم غربی
اظهار گروسی مبنی بر پایان اجماع جهانی علیه ایران، صرفاً یک توصیف فنی از وضعیت شورای امنیت نیست؛ بلکه بازتابی از تحولی عمیقتر در ساختار نظام بینالملل است. تا پیش از سالهای میانی دهه ۲۰۱۷، قطعنامههای مرتبط با ایران در چارچوبی نسبتاً یکپارچه و با همراهی قدرتهای بزرگ تصویب میشد. اما امروز، همانطور که گروسی نیز اذعان کرده، این سطح از هماهنگی دیگر وجود ندارد.
این تغییر را میتوان در چارچوب گذار تدریجی از نظم تکقطبی به نظمی چندقطبی تحلیل کرد؛ نظمی که در آن، قدرتهایی مانند چین و روسیه نقش فعالتری در موازنهسازی در برابر ایالات متحده آمریکا ایفا میکنند. در چنین فضایی، ایران نیز بهعنوان یک قدرت منطقهای با ابزارهای متنوع سیاسی، نظامی و دیپلماتیک، توانسته جایگاه خود را در این معادلات تثبیت کند.
شکاف ایجادشده در اردوگاه غرب، بهویژه در موضوع نحوه مواجهه با ایران، نشاندهنده محدود شدن توان آمریکا در شکلدهی به اجماعهای بینالمللی است. این وضعیت، نهتنها نتیجه تحولات ساختاری در نظام بینالملل، بلکه پیامد مستقیم سیاستهای تقابلی و بعضاً یکجانبه واشنگتن نیز محسوب میشود. در چنین شرایطی، همکاریهای راهبردی ایران با بازیگران غیرغربی میتواند به تعمیق این شکاف و چالشآفرینی برای نظم مورد نظر آمریکا منجر شود.
انپیتی و معادله یکطرفه همکاری
در میان این تحولات، جایگاه ایران در چارچوب معاهده عدم اشاعه هستهای (NPT) نیز به موضوعی قابل تأمل تبدیل شده است. ایران در تمام سالهای گذشته، علیرغم فشارها، تحریمها و اتهامات، بر پایبندی خود به تعهدات این معاهده تأکید کرده و همکاریهای گستردهای با آژانس داشته است. با این حال، پرسش اصلی اینجاست که این همکاریها تا چه حد منافع متقابل برای ایران به همراه داشته است؟
واقعیت آن است که در نگاه منتقدان داخلی، این رابطه بیش از آنکه متوازن باشد، به یک «اتوبان یکطرفه» شباهت پیدا کرده است؛ وضعیتی که در آن ایران محدودیتها و نظارتهای گسترده را پذیرفته، اما در مقابل، نه از مزایای فناوری صلحآمیز بهطور کامل بهرهمند شده و نه از حمایت حقوقی آژانس در برابر تهدیدها و حملات برخوردار بوده است.
سکوت آژانس در قبال حملات به بوشهر، در کنار رویکرد سیاسی در صدور قطعنامهها، این برداشت را تقویت کرده که چارچوبهای حقوقی موجود، لزوماً تضمینکننده حقوق اعضا نیستند. در چنین شرایطی، طرح سناریوهایی مانند بازنگری در سطح همکاری یا حتی خروج از NPT، بیش از گذشته در فضای تحلیلی مطرح میشود؛ سناریوی هرچند پیچیده، اما بهعنوان ابزار فشار متقابل در برابر آنچه «سیاسیکاری آژانس» خوانده میشود، مورد توجه قرار گرفته.
جمعبندی
مجموعه تحولات اخیر—از اظهارات گروسی درباره پایان اجماع جهانی علیه ایران تا نحوه عملکرد آژانس در قبال حملات به زیرساختهای هستهای—نشاندهنده تغییراتی عمیق در همزمانی دو سطح «نهادهای بینالمللی» و «ساختار قدرت جهانی» است. در یکسو، آژانس با چالش بیطرفی و اعتماد مواجه شده و در سوی دیگر، نظام بینالملل بهسمت چندقطبی شدن و کاهش سلطه اجماعهای غربی حرکت میکند.
در این میان، ایران در موقعیتی قرار گرفته که میتواند با اتکا به ظرفیتهای خود و بهرهگیری از شکافهای موجود در نظام جهانی، نقش فعالتری در شکلدهی به معادلات آینده ایفا کند—هرچند این مسیر، همچنان با پیچیدگیها و مخاطرات خاص خود همراه خواهد بود.
به استحضار میرساند
ایشان انسان فوق العاده کم فهمی است.
دیگه این نظر انتشار گردد لطفا.
خوبه؟
هرزه گویی چیزی ندارد
این حرامزاده صهیونیست را به درک رهنمون سازید لطفا