ویدیوهایی از باشگاه انقلاب تهران در اینستاگرام دست‌به‌دست می‌شود که در نگاه اول حکایتی از برگزاری یک مسابقه تنیس دارند، اما این تمام ماجرا نیست.

باشگاه خبرنگاران جوان - حدود دویست سال پیش، زمانی که عباس‌میرزا، شاهزاده قاجار، در جریان جنگ‌های ایران و روس، پس از دیدار با ژوبر، فرستاده ناپلئون، با فاصله میان ایران و غرب مواجه شد، سوال مهمی پیش روی متفکران ایرانی قرار داد که چرا ایران از غرب عقب مانده است؟ این سوال در دو قرن گذشته آن‌قدر تکرار شد که نسخه‌های مختلفی برای جواب به آن پیچیده شد؛ نسخه‌هایی که گاهی راه پیشرفت ایران را در پیروی از غرب می‌دیدند و تا جایی پیش می‌رفتند که قرار بود هیچ اثر و نشانی از فرهنگ شرقی و به‌خصوص ایرانی باقی نماند. حالا چنین نسخه‌هایی که هنوز هم تجویز می‌شوند را کنار تصاویری بگذارید که این روز‌ها در فضای مجازی می‌بینیم؛ تصاویری که با تهاجم فرهنگی و شکستن مرز‌های اخلاقی جامعه همراه هستند و دیگر فقط در سریال‌ها، محصولات هالیوودی و کافه‌های سطح شهر دیده نمی‌شود بلکه پایشان نیز به رویداد‌های ورزشی هم رسیده است؛ جایی که برهنگی در قاب‌هایی ورزشی و پرمخاطب، به‌عنوان تصویری از پیشرفت و سبک زندگی جدید به جامعه نمایش داده می‌شوند.

ماجرا از یک مسابقه تنیس در باشگاه انقلاب تهران شروع می‌شود؛ مسابقه‌ای که چند روز پیش برگزار و ویدیو‌های آن به سرعت در فضای مجازی دست‌به‌دست شد. در نگاه اول، انتظار می‌رود آنچه از یک مسابقه ورزشی منتشر می‌شود، تصویر‌هایی از رقابت بازیکنان، مهارت آنها و در نهایت نتیجه بازی باشد؛ اما تصاویر منتشرشده از این رویداد، روایت دیگری را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد. دوربین در بسیاری از این ویدیو‌ها بیشتر از آنکه روی زمین بازی و ورزشکاران متمرکز باشد، روی نوع پوشش‌هایی که با عرف جامعه فاصله زیادی دارند و به سمت بدن‌نمایی و برهنگی رفته‌اند و شکل حضور تماشاگران مکث می‌کند، و هنگامی که این تصاویر کنار هم قرار می‌گیرند، آنچه دیده می‌شود بیش‌تر از آنکه گزارشی از یک مسابقه ورزشی باشد، به تصاویری از یک مهمانی شبانه شباهت پیدا می‌کند.

اما ماجرا فقط به نوع پوشش افراد حاضر در این مسابقه ختم نمی‌شود. آنچه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، نحوه انتخاب و بازنمایی این تصاویر در فضای مجازی است که با کپشن‌هایی مانند «شبایی که تهران دیدنی‌تره...» و «تهران اینجوری دوست‌داشتنی‌تره» همراه است که سعی دارد پایتخت را در این روایت‌ها، نه از مسیر تاریخ، فرهنگ و زندگی روزمره مردم و نه حتی مسابقه ورزشی، بلکه از دریچه حواشی ناهنجار و پوشش‌های بسیار نامتناسب معرفی کند. به این ترتیب، بی‌حجابی و بدن‌نمایی به بخش اصلی از تصویری تبدیل می‌شوند که قرار است از یک شب جذاب در تهران به مخاطب عرضه شود.

اما سوال دقیقاً این جاست؛ چرا وقتی قرار است از یک مسابقه ورزشی روایتی منتشر شود، خود ورزش تا این اندازه به حاشیه می‌رود و ظاهر و سبک حضور افراد به موضوع اصلی تبدیل می‌شود؟ اگر مسئله فقط برگزاری یک مسابقه تنیس بود، زمین بازی، بازیکنان و رقابت باید در مرکز قاب قرار می‌گرفت. اما وقتی که پوشش‌های نامتعارف و بدن‌نمایی بیش از خود ورزش دیده می‌شوند، پس دیگر با صرف یک گزارش از رویداد ورزشی مواجه نیستیم بلکه چنین ویدیو‌هایی سعی دارند تصاویری را که به مخاطب تحویل می‌دهند حامل تعریف مشخصی از تفریح و سبک زندگی باشد؛ تعریفی که در آن کنار گذاشتن مرز‌های اخلاقی و رعایت نکردن پوشش، تلاشی برای ترویج بیگانه شدن با فرهنگ غنی ایران است.

تکرار و عادتی که با خود به همراه می‌آورد!

اما خطر از جایی جدی‌تر می‌شود که این دست از تصاویر امروزه در جامعه بار‌ها و بار‌ها در حال تکرار‌اند، یک روز مسابقات تنیس و روز دیگر حتی به مسابقه اسب‌سواری هم سرایت می‌کند و مخاطب در وهله اول با تصویری مواجه می‌شود که برایش نامتعارف است، اما همان تصویر را چند روز بعد دوباره در ویدیویی دیگر و در رویدادی دیگر، اما با روایتی مشابه و لنزی متمرکز بر برهنگی می‌بیند و کم‌کم این دست از تصاویر برای مخاطب آشنا به‌نظر می‌رسد. این همان نقطه‌ای است که روند عادی‌سازی با غریبه شدن و فاصله گرفتن با فرهنگ ایرانی اتفاق می‌افتد.

در همین باب، علی شریعتی در میان انواع خودبیگانگی‌ها، از بیگانگی فرهنگی به‌عنوان یکی از وخیم‌ترین شکل‌های آن سخن می‌گوید و آن را این‌گونه تعریف می‌کند: وضعیتی که انسان و جامعه را از درون تهی می‌کند و باعث می‌شود فرد از داشته‌های معنوی و فرهنگی خود فاصله بگیرد، آنها را کم‌ارزش ببیند و حتی نسبت به آنها احساس بیگانگی کند. در چنین شرایطی، انسان ازخودبیگانه می‌تواند همچون مومی در دست استعمارگر قرار بگیرد؛ انسانی که به تدریج شکل و فرم دیگری را می‌پذیرد و به سمت فرهنگ مسلط سوق داده می‌شود.

از همین منظر است که شریعتی درباره جامعه‌های غیراروپایی و امکان از خودبیگانه‌شدن آنها سخن می‌گوید و همین موضوع را نه تنها مسیری برای پیشرفت بلکه یکی از عوامل عقب‌ماندگی می‌داند. مسئله‌ای که ابتدا با تغییر پوشش شبیه به کشور‌های غربی شروع و زمانی جدی می‌شود که معیار‌های افراد را نیز تحت تاثیر قرارداده و آنها را دستخوش تغییر (آن هم به صورتی که مطلوب غرب است) می‌کند. وقتی فرد برای تعریف جذابیت و آزادی، بیش از آنکه به تجربه و فرهنگ خودش نگاه کند، تصویری را معیار قرار می‌دهد که از فرهنگی کاملاً بیگانه و مغایر با فرهنگ خود او آمده و در پی به زنجیر کشیدن و از بین بردن ذهن مردم جوامع شرقی، به‌ویژه ایران است، به‌تدریج توانایی شناخت را گم می‌کند و در چنین شرایطی، فرد بدون آنکه احساس کند چیزی را از دست داده، بخشی از هویت خود را کنار می‌گذارد؛ چون دیگر آن را جذاب نمی‌بیند و در نهایت از درون تهی می‌شود.

حتی نه در ویمبلدون!

برای روشن‌تر شدن، دوباره به همان مسابقه تنیس برمی‌گردیم. برگزاری مسابقات تنیس در ایران طبیعی است که از نمونه‌های شناخته‌شده جهانی این ورزش تأثیر بگیرد. اما مسئله اینجاست که اگر قرار است این تصاویر به نام پیشرفت و شبیه شدن به غرب پذیرفته شوند، کما این‌که ویدیو‌هایی از این مسابقه با عنوان (ویمبلدون در تهران) منتشر شد؛ باید توجه کنیم که حتی در خود ویمبلدون هم خبری از چنین صحنه‌هایی نیست! در ویمبلدون تماشاگران، متناسب با فضای ورزشی و رسمی مسابقه لباس‌هایی مانند کت‌وشلوار به تن دارند؛ و سؤال اینجاست که چرا در هزاران کیلومتر آن طرف تر، در تهران، پوشش بدن‌نمای تماشاگران در این مسابقه، به‌عنوان نشانه‌ای از پیشرفت و زندگی مدرن نمایش داده می‌شود آن هم در حدی که اصل مسابقه به حاشیه می‌رود در حالی که حتی در یکی از مهم‌ترین مسابقات تنیس جهان، یعنی ویمبلدون، چنین تصویری از تماشاگران وجود ندارد؟ این همان تناقضی است که نشان می‌دهد مسئله فقط تغییر پوشش نیست؛ مسئله تهی شدن معیارهاست، تا جایی که حتی تصویری متفاوت‌تر از آنچه قرار است از آن تقلید شود، به‌عنوان الگو پذیرفته می‌شود.

نظارت بر بی‌نظارتی

از سوی دیگر، نمی‌توان تمام مسئولیت را متوجه مخاطب دانست. وقتی یک رویداد در یک مجموعه ورزشی برگزار می‌شود و تصاویر آن به فضای عمومی راه پیدا می‌کند، نمی‌توان از کنار مسئولیت برگزارکنندگان و نهاد‌های متولی به‌سادگی گذشت. باشگاه و برگزارکننده، نخستین سطح مسئولیت را بر عهده دارند و باید مشخص باشد که برای حفظ چارچوب‌های فرهنگی و متناسب بودن فضای رویداد با قوانین و عرف جامعه چه نظارتی اعمال شده است. البته اگر چنین نظارتی وجود داشت، نتیجه آن را می‌توانستیم در تصاویر منتشر شده مشاهده کنیم، اما فقدان چنین موضوعی، این سوال را مطرح می‌کند که چرا در رویدادی که در یک مجموعه ورزشی معروف برگزار شده، چارچوب‌های فرهنگی تا این اندازه نادیده گرفته شده‌اند؟ وقتی تصاویر یک رویداد نیز در شبکه‌های اجتماعی منتشر و به الگویی برای مخاطبان تبدیل می‌شوند، مسئولیت از برگزارکننده فراتر می‌رود و نقش نهاد‌های متولی ورزش و دستگاه‌های نظارتی نیز جدی‌تر می‌شود.

این نظارت به معنای مخالفت با ورزش یا جلوگیری از برگزاری مسابقات نیست. اتفاقاً ورزش می‌تواند بستری برای نشاط جامعه باشد و باید از حاشیه‌هایی که ماهیت آن را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند فاصله بگیرد. اما وقتی حواشی آن‌قدر پررنگ می‌شوند که خود ورزش را به حاشیه می‌برند، باید درباره نحوه برگزاری و نظارت بر چنین رویداد‌هایی پرسید چرا که قرار نیست هر تصویری که در شبکه‌های اجتماعی مکرر شد از چارچوب‌های فرهنگی جامعه عبور کند و بعد مسئولیت این عادی‌سازی تنها بر دوش مخاطب گذاشته شود.

البته این را بدانیم مسئله فقط برگزاری مسابقه تنیس یا چند ویدیوی منتشرشده در اینستاگرام نیست؛ مسئله تصویری است که از پیشرفت و زندگی مدرن ساخته و به نسل جدید عرضه می‌شود چرا که نمی‌توان شبیه غرب شدن را راهی برای پر کردن خلأ‌های کشور و رسیدن به پیشرفت دانست؛ به‌خصوص وقتی نتیجه سیاست‌های غرب در قبال ایران را به‌وضوح می‌بینیم. همان جریانی که از یک‌سو با فشار، تهدید و حمله نظامی در برابر ایران ایستاده، از سوی دیگر با جنگ نرم و اثرگذاری فرهنگی تلاش می‌کند مرز‌های فکری و فرهنگی جامعه را تغییر دهد. در چنین شرایطی، پذیرفتن فرهنگی که در آن بدن‌نمایی و برهنگی از سوی جریان‌های مقابل ایران به‌عنوان نماد آزادی، جذابیت و سبک زندگی مطلوب بازنمایی می‌شود، نه راهی برای نجات و پر کردن خلأ‌های کشور، بلکه مسیری برای فاصله گرفتن از فرهنگ و هویت خودمان است؛ مسیری که می‌تواند زمین فرهنگی جامعه را برای پیشروی همان جریانی خالی کند که در میدان‌های مختلف، در برابر ایران ایستاده است.

منبع: مهر

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار