باشگاه خبرنگاران جوان - عدالت را معمولاً با یک سؤال میسنجیم: «چه کسی چقدر باید داشته باشد؟»، اما شاید سؤال مهمتری وجود داشته باشد: «چه کسی نسبت به دیگری چه تعهدی دارد؟»
این دو سؤال در ظاهر به یک مسئله میپردازند، اما از دو مسیر متفاوت عبور میکنند. در فلسفه سیاسی معاصر، جان رالز یکی از مهمترین تلاشها را برای پاسخ دادن به مسئله نابرابری انجام داد. در نظریه «عدالت به مثابه انصاف»، او نمیگوید همه انسانها باید دقیقاً به یک اندازه ثروت داشته باشند؛ بلکه میگوید نابرابری اقتصادی فقط زمانی قابل دفاع است که به نفع محرومترین اعضای جامعه باشد. این همان چیزی است که به «اصل تفاوت» مشهور شده است.
در سوی دیگر، در سنت اسلامی نهادی شکل گرفته که منطق آن صرفاً توزیع دوباره ثروت نیست: وقف. وقف، ثروت شخصی را از چرخه مالکیت خصوصی خارج میکند و آن را برای منفعتی مشخص و پایدار حبس میکند. در طول تاریخ جوامع اسلامی، موقوفات تنها به امور مذهبی محدود نبودند و در تأمین خدمات عمومی، آموزش، درمان و حمایت اجتماعی نیز نقش داشتند. پس مسئله فقط مقایسه دو شیوه کمک به فقرا نیست؛ بحث بر سر دو تصور متفاوت از عدالت است.
رالز مسئله را از ساختار جامعه آغاز میکند. او فرض میکند انسانها باید قواعد جامعه را چنان انتخاب کنند که اگر نمیدانستند در آینده در چه موقعیتی قرار خواهند گرفت، فقیر یا ثروتمند، برخوردار یا محروم، باز هم بتوانند آن قواعد را منصفانه بدانند. در چنین چارچوبی، نابرابری اقتصادی فینفسه ممنوع نیست. یک جامعه میتواند افراد ثروتمندتر و فقیرتر داشته باشد، به شرط آنکه این نابرابری در نهایت وضعیت کسانی را که در پایینترین موقعیت قرار دارند نسبت به گزینههای دیگر بهتر کند.
به همین دلیل، «اصل تفاوت» را نباید با مساوات اقتصادی اشتباه گرفت. رالز نمیگوید همه باید سهم برابر داشته باشند؛ میگوید نابرابری باید توجیهپذیر باشد و توجیه آن، بهبود وضعیت محرومترین افراد است. این نگاه، عدالت را بیش از هر چیز به ساختارهای اجتماعی و اقتصادی پیوند میزند: قوانین، نهادها، فرصتهای شغلی، درآمد و ثروت باید به شکلی تنظیم شوند که همکاری اجتماعی برای همه، و بهویژه برای کمبرخوردارترین افراد، قابل دفاع باشد. اما درست همینجا پرسش دیگری ظاهر میشود: آیا عدالت فقط مسئله تنظیم ساختارهاست؟
وقف از نقطه دیگری شروع میکند. در وقف، فرد بخشی از دارایی خود را برای هدفی معین اختصاص میدهد و اصل مال را حبس میکند تا منافع آن در مسیر تعیینشده مصرف شود؛ بنابراین مسئله فقط این نیست که ثروتمند بخشی از درآمد خود را به فقیر بدهد. ممکن است یک زمین، ساختمان، باغ، مغازه یا سرمایهای به وقف اختصاص پیدا کند و درآمد آن برای مدرسه، مسجد، درمان، آبرسانی، اطعام یا دیگر نیازهای عمومی هزینه شود.
در نتیجه، ثروت از یک دارایی شخصی به یک تعهد پایدار اجتماعی تبدیل میشود. این ویژگی، وقف را از صدقه روزمره متمایز میکند. صدقه میتواند یک کنش مقطعی باشد؛ اما وقف قرار است یک منفعت را در طول زمان استمرار ببخشد. بررسیهای تاریخی نیز نشان میدهد که موقوفات در جوامع اسلامی قرنها یکی از سازوکارهای تأمین کالاها و خدمات عمومی بودهاند و در بسیاری از نقاط، بخشی از خدمات اجتماعی را بهصورت غیرمتمرکز تأمین میکردهاند.
در نظریه رالز، مسئله عدالت در نهایت به طراحی عادلانه نهادهای اصلی جامعه بازمیگردد. دولت و ساختارهای اجتماعی باید طوری عمل کنند که حقوق، فرصتها و منابع به شکلی منصفانه سامان پیدا کنند. اما وقف از مسیری دیگر وارد میشود: خود صاحب ثروت را موضوع اخلاق قرار میدهد.
در اینجا جامعه فقط نمیپرسد «دولت چگونه باید مالیات بگیرد؟»، بلکه پرسش دیگری نیز مطرح میشود: «من که از ثروت بیشتری برخوردارم، نسبت به جامعه چه مسئولیتی دارم؟» این تفاوت کوچکی نیست. در یک نظام مالیاتی، فرد ممکن است مالیات خود را بپردازد، چون قانون او را ملزم کرده است؛ اما در وقف، مطلوب آن است که فرد پیش از الزام قانون، بخشی از دارایی خود را به یک منفعت عمومی اختصاص دهد؛ بنابراین وقف، علاوه بر سازوکار اقتصادی، یک سازوکار اخلاقی برای مهار میل به انباشت ثروت نیز هست.
اینجا باید محتاط بود. پاسخ کوتاه، منفی است. مالیات و وقف از نظر کارکرد یکی نیستند. مالیات یک سازوکار عمومی و الزامآور برای تأمین هزینههای دولت و بازتوزیع منابع است، در حالی که وقف یک نهاد داوطلبانه و هدفمند محسوب میشود. اگر قرار باشد عدالت اجتماعی فقط به سخاوت ثروتمندان وابسته باشد، حقوق فقرا عملاً به اراده افراد متمول گره میخورد.
از این منظر، نقطه قوت نظریه رالز دقیقاً همینجاست: عدالت نباید به لطف و بخشش افراد وابسته باشد، بلکه باید در ساختارهای بنیادین جامعه تضمین شود. اما اینجا نیز میتوان از رالز پرسید: آیا عدالت با طراحی نهادهای درست تمام میشود؟ اگر فرد در یک جامعه عادلانه هیچ احساس تعهدی نسبت به دیگری نداشته باشد، آیا صرفاً ساختارهای قانونی میتوانند جامعهای اخلاقی بسازند؟ وقف دقیقاً در همین شکاف وارد میشود.
تصور کنیم جامعهای داریم که نظام مالیاتی عادلانهای دارد و درآمدها نیز تا حد قابل قبولی بازتوزیع میشوند. آیا مسئله عدالت تمام شده است؟ در نگاه وقف، پاسخ منفی است؛ زیرا عدالت فقط درباره مقدار سهم افراد از منابع نیست، بلکه درباره نسبت انسان با مال خود نیز هست.
وقف از فرد ثروتمند میخواهد به دارایی خود فقط به چشم «آنچه متعلق به من است» نگاه نکند. ثروت میتواند وسیلهای برای ایجاد منفعتی باشد که از مالک اولیه فراتر میرود. در این معنا، وقف پیش از آنکه نظریهای درباره «توزیع ثروت» باشد، نظریهای درباره «اخلاق ثروت» است. این همان جایی است که مفهوم عدالت در سنت اسلامی میتواند معنایی فراتر از بازتوزیع صرف پیدا کند.
قرآن نیز مسئله مال را صرفاً در چارچوب مالکیت فردی صورتبندی نمیکند. در آیه ۷ سوره حشر، درباره گردش ثروت هشدار داده میشود تا اموال دستبهدست میان ثروتمندان نچرخد. این نگاه را میتوان در امتداد مجموعهای از آموزههای قرآنی درباره انفاق، زکات و مسئولیت اجتماعی فهم کرد: ثروت اگرچه میتواند متعلق به فرد باشد، اما پیامدهای اخلاقی و اجتماعی آن فقط به فرد محدود نمیشود.
در این نگاه، نیازمند صرفاً دریافتکننده لطف ثروتمند نیست، بلکه جامعه در برابر او مسئولیت دارد و ثروتمند نیز در برابر جامعه متعهد است. همین تفاوت، فاصله میان «صدقه دادن مقطعی» و «ساختن یک نهاد پایدار برای منفعت عمومی» را روشن میکند.
اگر قرار باشد از وقف دفاع کنیم، نباید آن را نهادی بدون آسیب تصویر کنیم. تاریخ وقف نشان میدهد که این نهاد در کنار دستاوردهای گستردهاش، با چالشهایی مانند مدیریت ناکارآمد، انعطافناپذیری و گاه انحراف از نیت واقف مواجه بوده است. این نکته برای مباحث امروز اهمیت دارد؛ زیرا نهادهای اخلاقی نیز بدون حکمرانی خوب، شفافیت و سازوکارهای نظارتی دقیق ناکارآمد میشوند؛ بنابراین پرسش دقیق این است: چه چیزی در منطق وقف وجود دارد که نظامهای صرفاً بازتوزیعی کمتر به آن توجه میکنند؟ پاسخ، مفهوم «تعهد درونی» است.
اگر مالیات تصاعدی از فرد میپرسد: «چه میزان از منابع خود را باید به ساختار عمومی جامعه اختصاص دهی؟»، وقف سؤال متفاوتی مطرح میکند: «حاضری بخشی از دارایی خود را به چیزی اختصاص دهی که منفعت مستقیم آن به خودت بازنمیگردد؟»
از این زاویه میتوان وقف را نوعی سرمایهگذاری اخلاقی دانست؛ به معنای تبدیل سرمایه خصوصی به منفعت عمومی پایدار. یک مدرسه، بیمارستان یا کتابخانه وقفی، تنها یک اقدام موقت حمایتی نیست، بلکه ایجاد سرمایهای جاری است که بارها و بارها خیر عمومی تولید میکند. این نقطهای است که وقف از مرز «توزیع» عبور کرده و به «تولید منفعت عمومی» میرسد.
مقایسه رالز و وقف نباید به رقابتی برای حذف یکی از این دو تبدیل شود. رالز یادآوری میکند که عدالت نباید وابسته به خیرخواهی اشخاص باشد و حقوق اساسی باید در ساختارها تضمین شوند؛ وقف نیز یادآور میشود که جامعه عادلانه تنها با قانون ساخته نمیشود و اخلاق صاحب ثروت نقشی کلیدی دارد.
یکی به ساختار مینگرد و دیگری به کنش اخلاقی. مالیات میتواند مانع تمرکز ناعادلانه ثروت شود و وقف میتواند داراییها را به تعهدی پایدار برای خیر عمومی بدل سازد. جامعهای که تنها مالیات میگیرد، اما فرهنگ مسئولیت را احیا نمیکند، ممکن است از نظر ساختاری بازتوزیعکننده باشد، اما از نظر اخلاقی تهی بماند؛ و جامعهای که تنها به نیکوکاری تکیه کند، در تضمین ساختاری عدالت ناتوان خواهد بود.
عدالت واقعی زمانی شکل میگیرد که هم در قوانین و ساختارهای اقتصادی تضمین شود و هم در وجدان و نسبت اخلاقی انسان با ثروت جریان یابد. در این چارچوب، وقف پرسشی زنده پیش روی انسان معاصر میگذارد: آیا ثروت صرفاً دارایی ماست، یا امانتی است که در برابر شیوه استفاده از آن مسئولیم؟
منبع: خبرآنلاین