ريحانه برعكس دختران، ديگر هيچعلاقهاي به پدرش نداشت و هميشه آرزوي مرگ او را ميكرد. به همين خاطر هم بود كه وقتي فهميد مادر و خواستگارش نقشه قتل پدر را كشيدهاند با آنها همدستي كرد. او اتهامش را انكار نميكرد و در جلسه محاكمه هم با صراحت ميگويد پدرش او را شكنجه ميكرد و همين انگيزهاي شد تا پدر را بكشد.