باشگاه خبرنگاران جوان - اگر جنگ را با معیارهای متعارف ارزیابی کنیم، ایران در برابر آمریکا و اسرائیل عملکرد خوبی ندارد. دشمنانش اهداف حیاتی را در ایران نابود میکنند، فرماندهان را ترور میکنند و داراییهای نظامی را تضعیف میسازند. اما این معیارهای اشتباهی برای سنجش موقعیت ایران در این جنگ هستند. پرسشی که پس از پایان جنگ اهمیت خواهد داشت این است که آیا تهران به اهداف راهبردی خود دست مییابد، و از این نظر، ایران در حال پیروزی است.
این نتیجه تصادفی نیست. تهران نزدیک به چهار دهه است که خود را برای این جنگ آماده میکند، از زمان جنگ ایران و عراق که نخستین آزمون بزرگ نظامی دولت انقلابی بود. ایرانیها از آن جنگ درس بنیادینی گرفتند: تا زمانی که ایران بر حاکمیت و استقلال خود پافشاری کند، با فشار مستمر و هماهنگ ایالات متحده روبرو خواهد شد، فشاری که هر لحظه میتواند به جنگ تبدیل شود. از آن تجربه، دکترینی از جنگ نامتقارن زاده شد که در آن سپاه پاسداران به نهادی مرکزی برای بازدارندگی نامتقارن تبدیل گشت: ایجاد زیرساخت عظیم نظامی-صنعتی، پرورش متحدان غیردولتی، دفاع فرامرزی و شیوههایی از اعمال قدرت که ایران را در معرض تلافی مستقیم قرار ندهد.
ایران همچنین برای جنگ اقتصادی آماده شده است. دههها تحریم، این کشور را از نظام مالی بین المللی بریده، داراییهایش را مسدود کرده و از نظام تجارت جهانی طرد ساخته است. این طرد، منطق راهبردی خاص خود را به همراه داشته: کشوری که از نظام سرمایه داری جهانی بیرون رانده شده، سهم چندانی در حفظ معماری آن نظام ندارد و انگیزهای جدی برای تهدید آن پیدا میکند. هسته اصلی این کارزار، تنگه هرمز است، گذرگاهی که یک پنجم نفت جهان از آن عبور میکند. ایران نیازی به بستن کامل تنگه ندارد. تهدید قابل اعتماد اختلال، برای آشفته کردن بازارهای انرژی و واداشتن آمریکا به تخصیص منابع عظیم نظامی به ماموریت دفاعیِ باز نگه داشتن مسیرهای تجاری کافی است.
شاید پایدارترین عنصر استراتژی ایران، فاصلهای باشد که میان ایالات متحده و متحدانش در حوزه خلیج فارس میاندازد. از سال ۱۹۷۹، واشنگتن شبکه امنیتی را در سراسر خلیج فارس بنا کرده که هدف اصلی آن مهار ایران است. معامله آمریکا با این کشورها صریح بود: کشورهای حوزه خلیج فارس در مسائل امنیت منطقهای با واشنگتن همسو شوند و در مقابل ضمانتهای امنیتی آمریکا و فرصت رونق در نظم تحت رهبری ایالات متحده را دریافت کنند. اما جنگ کنونی عدم تقارنی را در تعهدات آمریکا آشکار ساخته: سامانههای دفاعی آمریکا و اسرائیل عمدتا برای حفاظت از اسرائیل به کار گرفته شدهاند، در حالی که کشورهای حوزه خلیج فارس شاهد سوختن زیرساختهای خود بدون حفاظتی معادل بودهاند.
هدف اصلی دکترین راهبردی ایران در این جنگ در دو واژه خلاصه میشود: تاب آوردن و فرسودن. هدف، شکست متعارف آمریکا یا اسرائیل نیست، بلکه نشان دادن این است که هزینه رویارویی با ایران از نظر نظامی، اقتصادی و سیاسی غیرقابل تحمل است.
وظیفه تهران تاب آوردنِ کافی در برابر حملات و تحمیل خسارتی است که اراده آمریکا و اسرائیل برای ادامه جنگ فرو بریزد. این استراتژی در حال حاضر کار میکند. اگر این روندها به نفع تهران ادامه یابد، جنگ ممکن است با پایانی پایان یابد که در آن جمهوری اسلامی آسیب دیده اما پایدار باقی بماند، در حالی که ائتلاف آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس دچار گسست شود.
ایالات متحده و اسرائیل ممکن است نبردها را ببرند، اما ایران با ۳۵ سال آماده سازی و استراتژی که برای ماندگاری طراحی شده، در حال پیروزی در جنگ است.
منبع: فارس