باشگاه خبرنگاران جوان- چهل روز از آسمانی شدن رهبر شهیدمان میگذرد و مردمی که تمام این روزها را میدانداری کردند، امروز آمدهاند تا دل سبک کنند. وارد خیابان فلسطین که میشویم دختر نوجوانی پلاکاردی در دست گرفته که روی آن نوشته است: به یاد شهیده زهرا عادل.
حسنی خدادی از شاگردان زهرا خانم، عروس رهبر شهیدمان بوده و زیباترین خاطرهای که از خانم معلم در دل و ذهنش مانده از اعتکاف است. حسنی میگوید: خانم دکتر هر سال ما را به اعتکاف میبرد. تمام سه روز کنار ما بود. حواسشان به تکتک ما بود. حتی به خوردوخوراک و حال بد ما.
برای ما خیلی جالب بود که باوجوداینکه ایشان عروس رهبر کشورمان بود، آنقدر بیریا برای ما مادری میکرد.
میپرسم: وقتی زهرا خانم کنارتان بود، شما راجع به حضرت آقا سؤال میکردید یانه؟
حسنی جواب میدهد: همیشه وقتی از سبک زندگی رهبر شهیدمان سؤال میکردیم، ایشان از سادهزیستی آقا برایمان میگفت. باوجوداینکه حضرت آقا رهبر یک کشور بودند، منزلشان کاملاً ساده بود و وسایل خیلی معمولی داشتند. فقط چند دست لباس داشتند و تا لازم نمیشد، لباس جدید نمیخریدند. برای ما دهه نودیها این نکتهها خیلی جذاب بود.
صحبتهای حسنی که تمام میشود، چند پسر نوجوان با معلمشان پرچم به دست از راه میرسند.
آقا معلم خودش را مهدی معرفی میکند. هم صحبت که میشویم از حسرتش برای دیدن حضرت آقا میگوید: خیلی دوست داشتم وقتی حضرت آقا زنده بودند، برای دیدنشان بیایم ولی به هر دری زدم نتوانستم ولی امروز فقط به عشق آقا آمدهایم. ۴۰ روز صبر کردیم تا حداقل امروز خودمان را به آقا نشان دهیم.
سؤال میکنم: در این ۴۰ روز جنگ، مردم ایران را چطور دیدید؟ مهدی جواب میدهد: مردم عالی عمل کردند. همانطور که آقا فرمودند، مردم مبعوث شدند و آدم برای کارهای بزرگ مبعوث میشود. وقتی میپرسم تا کجا و کی حاضرید پای صحبتهای آقا میمانید، جواب میشنوم: تا آخرش. تا جایی که همه عزیزانم را هم در این راه بدهم.
آقا معلم و شاگردانش که میروند، چشمم به مرد جوانی میخورد که بستههای آبمعدنی را خریده و بین مردم پخش میکند.
فرزاد محمدی، مغازهدار خیابان فلسطین است. میپرسم مردم ایران را در این ۴۰ روز چطور دیدید؟ با هیجان میگوید: از کاری که کردیم کیف کردیم. کل دنیا حریف ما نشد.
جملهاش به آخر نرسیده، چشمش به باکس خالی آبمعدنی میافتد و سریع میرود تا دوباره تهیه کند.
خانمی پلاکاردی در دست گرفته که رویش نوشته است: دشمن بداند تفکر امام خامنهای شهید در ژن هر ایرانی باغیرتی است. هم صحبت که میشویم، از غیرت ایرانیها میگوید که از رهبر شهیدمان به ارث بردهایم. خصوصاً در وجود مادرانی که با نوزاد و بچههای کوچک، هر طور که شده در تمام تجمعات شرکت میکنند.
از فلسطین به سمت خیابان کشور دوست که میرویم، تراکم جمعیت بیشتر میشود و راهرفتن سختتر. در بین این جمعیت خانمی با ویلچر به همراه پسر و همسرش آمده و بهسختی حرکت میکنند. وقتی میخواهم خودش را معرفی کند میگوید: یک ایرانی. میپرسم: سختتان نبود با ویلچر آمدید و جواب میشنوم: خیلی سخت است ولی تنها کاری است که از دستم برمیآید. سؤال میکنم در این ۴۰ روزی که حضرت آقا به شهادت رسیدند، مردم را چطور دیدید؟ جوابش دو جمله است ولی یکدنیا حرف دارد. میگوید: مستحکم، پابرجا. چون واقعاً خون رهبر ما در رگهای تمام مردم میجوشید.
وارد خیابان جمهوری میشویم. دستهای از عزاداران در حال حرکت است و چند دختر نوجوان کفشهایشان را درآورده و به نشانه عزاداری، پابرهنه به دنبال دسته در حال حرکت هستند. فقط یک جمله میگوید و گریه امانش نمیدهد: ما که نتوانستیم فدای رهبرمان شویم، رهبرمان فدای ما شد. خواستیم جبران کنیم.
کنار خیابان مردی را با پای گچ گرفته روی ویلچر میبینم. از مجروحان جنگ رمضان است ولی طاقت نیاورده در خانه بماند. سوال میکنم: مردم کشورمان را در این ۴۰ روزه چطور دیدید؟ به فرمایشات رهبر شهیدمان اشاره میکند و میگوید: حضرت آقا فقط رهبرمان نبودند، یک حکیم الهی بودند که شهادت ایشان ضربه سنگینی به کشور ما زد ولی همانطور که فرمایش خود حضرت آقا بود، مردم مبعوث میشوند. با حضور مردم در صحنه و مجاهدتهایی که رزمندگان داشتند الحمدالله انقلاب اسلامی در این دوره هم پیروز بود و توانست با همه سختیها در مقابل استکبار جهانی بایستد. به نظر من موفقیت امروز حضور مردم در صحنه است. پیروز امروز مردم عزیزمان هستند که در همه برهه هاحضور داشتند و در این برهه به صورت ویژه تر.
منبع: فارس