مذاکرات جمعه ۷ فوریه بیش از آن‌که میدان چانه‌زنی بر سر جزئیات فنی باشد، آزمونی برای سنجش میزان واقع‌گرایی آمریکا است. اگر این گفت‌و‌گو‌ها بر مبنای بسته‌هایی مانند پیشنهاد روسیه و با احترام به حق غنی‌سازی صلح‌آمیز ایران، تفکیک پرونده هسته‌ای از مسائل امنیتی و کنارگذاشتن زبان تهدید شکل بگیرد، می‌تواند آغاز مسیری متفاوت باشد.

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی* - در حالی که منطقه خاورمیانه همچنان در وضعیت شکننده‌ای میان بازدارندگی و درگیری معلق مانده، خبر توافق اولیه برای برگزاری دور جدیدی از گفت‌و‌گو‌ها میان ایران و آمریکا در جمعه ۷ فوریه، بار دیگر توجه تحلیل‌گران امنیتی و دیپلماتیک را به خود جلب کرده است. بازگشت به گزینه مذاکره با آمریکا در شرایطی که تهدید نظامی هنوز به‌طور کامل از معادله حذف نشده، برای تهران نه یک انتخاب ساده، بلکه تصمیمی پرهزینه و نیازمند محاسبه دقیق راهبردی است؛ تصمیمی که اگر بر مبنای تجربه‌های پیشین و واقعیت‌های میدانی اتخاذ نشود، می‌تواند بار دیگر به تکرار یک چرخه فرسایشی و بی‌نتیجه منجر شود.

تجربه مذاکرات گذشته، به‌ویژه دور قبلی گفت‌وگوها، هنوز در حافظه سیاسی ایران زنده است. در آن دوره، طرف آمریکایی با طرح مطالباتی کاملاً نامشروع، عملاً مسیر مذاکرات را به بن‌بست کشاند. اصرار واشنگتن بر توقف کامل غنی‌سازی در ایران، جمع‌آوری تاسیسات هسته‌ای و خروج تمامی اورانیوم غنی‌شده از کشور ــ آنچه به‌صراحت «غنی‌سازی صفر» نامیده می‌شد ــ نه‌تنها هیچ نسبتی با حقوق شناخته‌شده ایران در چارچوب معاهدات بین‌المللی نداشت، بلکه آشکارا به معنای خلع یکی از مؤلفه‌های اصلی قدرت فناورانه و راهبردی کشور بود. ایران از ابتدا تأکید داشت که غنی‌سازی اورانیوم در خاک خود، آن هم در سطوح متناسب با نیاز‌های صلح‌آمیز، حقی مشروع و غیرقابل معامله است؛ حقی که نمی‌توان آن را قربانی خواست‌های سیاسی متغیر دولت‌های آمریکا کرد.

در کنار این مطالبات غیرواقع‌بینانه، واشنگتن همواره تلاش کرده است تا پرونده هسته‌ای ایران را به مسائل کاملاً متفاوتی مانند برنامه موشکی و نقش منطقه‌ای تهران گره بزند. این راهبرد، که پیش‌تر نیز بار‌ها آزموده شده، عملاً هرگونه امکان پیشرفت واقعی در مذاکرات را از بین برده است. از منظر ایران، موضوعاتی که مستقیماً به امنیت ملی، توان دفاعی و عمق راهبردی کشور مربوط می‌شوند، به هیچ عنوان قابل مذاکره نیستند. همین اختلاف بنیادین در تعریف «موضوع مذاکره»، سبب شد که چندین دور گفت‌وگوی پیشین بدون نتیجه مشخص پایان یابد.

اوج بی‌اعتمادی، اما زمانی شکل گرفت که تنها چند روز مانده به دور پنجم مذاکرات، ایران هدف حمله گسترده رژیم صهیونیستی قرار گرفت و جنگی ۱۲ روزه بر منطقه تحمیل شد؛ جنگی که بعد‌ها روشن شد بدون هماهنگی و چراغ سبز آمریکا ممکن نبوده است. این رخداد، برای بسیاری از ناظران، پرده از واقعیتی مهم برداشت: مذاکرات برای واشنگتن نه الزاماً مسیری برای حل‌وفصل اختلافات، بلکه در مواردی ابزاری برای فریب، خرید زمان و غافلگیری طرف مقابل بوده است. چنین تجربه‌ای، طبیعی است که نگاه تهران به هر دور جدیدی از گفت‌و‌گو را محتاطانه، بدبینانه و مبتنی بر تضمین‌های عینی کند.

با این پیش‌زمینه، پرسش اصلی امروز این است که در شرایطی که نه ایران از خطوط قرمز خود عقب‌نشینی کرده و نه آمریکا نشانه‌ای جدی از تعدیل خواسته‌های حداکثری‌اش بروز داده، مبنای گفت‌و‌گو در مذاکرات پیش‌رو چه می‌تواند باشد؟ این دقیقاً همان مسئله‌ای است که این روز‌ها به محور بحث بسیاری از کارشناسان روابط بین‌الملل و تحلیل‌گران امنیتی تبدیل شده است.

در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با افزایش نگرانی‌ها از احتمال درگیری مستقیم میان تهران و واشنگتن، مجموعه‌ای از بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تلاش کرده‌اند نقش میانجی را ایفا کنند. کشور‌هایی مانند ترکیه، مصر، عمان، قطر و روسیه هر یک به‌نوعی کوشیده‌اند کانال‌های ارتباطی را فعال نگه دارند و از لغزش اوضاع به سمت تقابل نظامی جلوگیری کنند؛ تقابلی که پیامد‌های آن نه‌تنها برای منطقه، بلکه برای اقتصاد و امنیت جهانی غیرقابل پیش‌بینی خواهد بود.

در این میان، دو بسته پیشنهادی بیش از سایر طرح‌ها مورد توجه قرار گرفته است. نخست بسته‌ای که از سوی قطر مطرح و از طریق وزیر خارجه این کشور به تهران منتقل شد. هرچند جزئیات این پیشنهاد به‌صورت رسمی منتشر نشده، اما ارزیابی‌ها نشان می‌دهد که این بسته بیش از آن‌که وارد مسائل فنی و ساختاری شود، بر ایجاد فضای تنش‌زدایی و بازکردن مسیر گفت‌و‌گو تمرکز دارد؛ امری که هرچند ضروری است، اما برای تهران به‌تنهایی کافی به نظر نمی‌رسد.

در مقابل، بسته پیشنهادی روسیه از وزن و محتوای راهبردی بیشتری برخوردار است. این بسته در جریان سفر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، به مسکو و در دیدار با ولادیمیر پوتین به طرف ایرانی ارائه شد و هم‌زمان به‌عنوان طرحی برای انتقال به طرف آمریکایی نیز مطرح گردید. هدف اصلی این پیشنهاد، ایجاد چارچوبی عملی برای آغاز گفت‌و‌گو‌ها بدون عبور از خطوط قرمز تهران و در عین حال کاهش برخی نگرانی‌های اعلامی واشنگتن است.

بر اساس اطلاعات موجود، محور اصلی این بسته بر مدیریت و نظارت شرکت دولتی هسته‌ای روسیه، روس‌اتم، بر فرآیند غنی‌سازی محدود اورانیوم در ایران استوار است. در این چارچوب، غنی‌سازی در داخل ایران ادامه می‌یابد، تاسیسات هسته‌ای حفظ می‌شود و چرخه سوخت از بین نمی‌رود، اما سطح غنی‌سازی در محدوده‌ای مشخص و مورد توافق باقی می‌ماند؛ محدوده‌ای که با نیاز‌های غیرنظامی ایران همخوانی دارد و پیش‌تر نیز در توافق برجام، سطح ۳.۶۷ درصد برای آن تعریف شده بود. این مدل، عملاً نه به معنای غنی‌سازی صفر است و نه جمع‌آوری زیرساخت‌ها؛ دو خواسته‌ای که همواره از سوی تهران مردود اعلام شده است.
در کنار این موضوع، بسته روسیه شامل نوعی چارچوب اطمینان‌ساز در حوزه موشکی نیز هست. بر اساس این پیشنهاد، ایران تضمین می‌دهد که از برنامه موشکی بالستیک خود برای آغاز حمله علیه آمریکا یا رژیم صهیونیستی استفاده نکند. تهران این بند را نه به‌عنوان محدودیت تحمیلی، بلکه به‌عنوان بخشی از تعهدات متقابل در یک روند دیپلماتیک تعریف می‌کند. مقامات ایرانی بار‌ها تأکید کرده‌اند که جمهوری اسلامی هیچ‌گاه آغازگر جنگ نبوده و برنامه تسلیحاتی کشور صرفاً ماهیتی بازدارنده و دفاعی دارد؛ بنابراین ارائه چنین تضمین‌هایی، در صورتی که متقابل و متوازن باشد، از منظر ایران به معنای عدول از اصول امنیت ملی نخواهد بود.

آنچه این بسته را برای تهران قابل بررسی کرده، دقیقاً همین توازن نسبی میان حفظ حقوق مشروع ایران و پاسخ‌دادن به برخی نگرانی‌های اعلامی طرف مقابل است. هرچند این پیشنهاد نیز از دید بسیاری از کارشناسان ایده‌آل نیست و همه خواسته‌های ایران را تأمین نمی‌کند، اما در شرایط فعلی می‌تواند به‌عنوان سکویی حداقلی برای ازسرگیری گفت‌و‌گو‌ها عمل کند؛ سکویی که دست‌کم بر خلاف گذشته، از پیش بر شکست بنا نشده است.

واقعیت آن است که آمریکا در صورت اصرار بر سیاست‌های گذشته، یعنی فشار حداکثری، تهدید نظامی و طرح مطالبات فرابرجامی، نمی‌تواند انتظار نتیجه‌ای متفاوت از مذاکرات پیشین داشته باشد. تجربه نشان داده است که چنین رویکردی نه‌تنها ایران را وادار به عقب‌نشینی نکرده، بلکه به تقویت نگاه بدبینانه و افزایش هزینه‌های تقابل منجر شده است. در مقابل، هرگونه پیشرفت واقعی تنها زمانی ممکن است که واشنگتن بپذیرد ایران بازیگری مستقل با منافع و خطوط قرمز مشخص است، نه طرفی که بتوان با ترکیب تحریم، تهدید و فریب، او را به «دیل» مدنظر خود کشاند.

از این منظر، مذاکرات جمعه ۷ فوریه بیش از آن‌که میدان چانه‌زنی بر سر جزئیات فنی باشد، آزمونی برای سنجش میزان واقع‌گرایی آمریکا است. اگر این گفت‌و‌گو‌ها بر مبنای بسته‌هایی مانند پیشنهاد روسیه و با احترام به حق غنی‌سازی صلح‌آمیز ایران، تفکیک پرونده هسته‌ای از مسائل امنیتی و کنارگذاشتن زبان تهدید شکل بگیرد، می‌تواند آغاز مسیری متفاوت باشد. در غیر این صورت، تهران دلیلی نمی‌بیند که تجربه‌ای پرهزینه و بی‌حاصل را بار دیگر تکرار کند.

در نهایت، ایران با اتکا به تجربه، توان بازدارندگی و حمایت داخلی، وارد این مقطع شده است نه از موضع ضعف، بلکه از موضع محاسبه. مذاکره، اگر قرار است معنا داشته باشد، باید ابزاری برای تأمین منافع ملی باشد، نه پوششی برای فشار بیشتر. جمعه ۷ فوریه می‌تواند نقطه آغاز یک گفت‌وگوی عقلانی باشد؛ اما تنها در صورتی که آمریکا بپذیرد دوران تحمیل و فریب به پایان رسیده است.

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار