باشگاه خبرنگاران جوان - روز چهلم است، ایستادهام پای گاز، مداحی امام شهید گوش میدهم و نشاسته و شکر کِیل میکنم. واحد سرشماری مواد غذایی، بین ما مشهدیها کیل است و کیل میتواند یکقاشق، یکلیوان و یا یکمشت بسته باشد. یککیلو نشاسته دارم که قرار است یک دیگ ماقوت تحویلم بدهد. ماقوت هم پای ثابت سفرههای افطار ما مشهدیهاست. دسر ساده و بیدردسری که برعکس فرنی و شلهزرد و دیگچه هم راهدست مادربزرگها بود، هم نوعروسها. حالا فصل ماقوت و ماه رمضان گذشته. آنروزها نشد سفرههای رنگی پهن کنیم و با خوراکیهای سنتیمان، خاطرهبازی کنیم. آنروزها افطار کرده و نکرده میدویدیم توی خیابان و هرچه فریاد داشتیم را بر سر آمریکا میکشیدیم. حالا با یک دیگ ماقوت میخواهم تلافی ماه رمضان را دربیاورم؟
نه...هنوز هم همان مردم رمضانیم که شبها خیابان توی مشتمان است، هنوز همان مردمیم که یک دل سیر عزاداری نکردهایم. ماقوت را برای آقا میپزم، نذری روز چهلم. پای دیگ ماقوت مشهدیها بساط سوره فتح و دعای توسل و روضه و گریه برقرار نبود تا روزی که توی کتاب "خون دلی که لعل شد" خواندم آقا ماقوت خیلی دوست دارند. حالا ماقوت را گذاشتهام برای امروزی که دلتنگی به حد اعلایش رسیده و از رد زخمی که روی دلم افتاده، بعد چهلروز هنوز هم خون تازه میجوشد.
قاشق را توی دیگ میچرخانم. ماقوت قرار است کام همه را شیرین کند، اما این نذری برای ما که حسرت زیارت شما در دلمان مانده، فقط بهانهای است برای فرو دادن بغض این چهل روز. آقا! این شیرینی، نذر شمایی که خون دلتان برای ما لعل شد.
منبع : مهر