در لحظات عادی، خیابان محل عبور است؛ اما در بزنگاه‌های تاریخی، همین خیابان به صحنه‌ای برای ظهور «وحدت جمعی» بدل می‌شود.

باشگاه خبرنگاران جوان - در لحظات عادی، خیابان محل عبور است؛ فضایی برای حرکت، پراکندگی و روزمرگی. اما در بزنگاه‌های تاریخی، همین خیابان به صحنه‌ای برای ظهور «وحدت جمعی» بدل می‌شود. آنچه در جنگ رمضان رخ داد، نمونه‌ای روشن از این دگرگونی است.

همخوانی سرود به لاله در خون خفته توسط مردم در میدان انقلاب، شکل‌گیری یک کُر عظیم مردمی، بدون تمرین، بدون رهبری رسمی و بدون هماهنگی از پیش تعیین‌شده. جمعیتی گسترده، با دقتی کم‌نظیر در ریتم و کلمات، سرودی را هم‌صدا می‌خوانند که نزدیک به نیم‌قرن از تولدش می‌گذرد.

این پدیده را نمی‌توان صرفاً یک «اجرای خیابانی» دانست. آنچه رخ می‌دهد، بازتولید یک «نظم احساسی مشترک» است؛ نوعی هم‌زمانی عاطفی و ذهنی که افراد را از وضعیت‌های فردی جدا کرده و در یک تجربه جمعی ادغام می‌کند. در چنین لحظه‌ای، خیابان دیگر فقط مکان نیست، بلکه به «رسانه» تبدیل می‌شود رسانه‌ای زنده که پیامش نه از طریق ابزار، بلکه از طریق بدن‌ها، صداها و حافظه‌ها منتقل می‌شود.

در مرکز این پدیده، سرود «به لاله در خون خفته» قرار دارد؛ اثری که در سال ۱۳۵۷ با شعر جهانبخش پازوکی و تنظیم مجتبی میرزاده خلق شد. این سرود، برخلاف بسیاری از آثار هم‌دوره خود، در تاریخ متوقف نشد. نه به یک نوستالژی صرف تبدیل شد و نه در آرشیوها محبوس ماند. بلکه در طول زمان، به تدریج در لایه‌های عمیق حافظه جمعی رسوب کرد؛ تا جایی که امروز، بدون نیاز به یادآوری آگاهانه، بر زبان جمعیت جاری می‌شود.

این «جاری شدن» نکته‌ای کلیدی است. مردمی که بدون لکنت، بدون جا انداختن کلمات و بدون افت ریتم، سرودی ۴۷ ساله را همخوانی می‌کنند، در واقع نشان می‌دهند که با یک متن حفظ‌شده مواجه نیستیم، بلکه با یک «حافظه فعال» روبه‌رو هستیم. حافظه‌ای که در شرایط عادی ممکن است خاموش به نظر برسد، اما در لحظات بحران در روزهای جنگ، تهدید، یا انتخاب‌های حیاتی خود را احضار می‌کند و به «زبان حال» تبدیل می‌شود.

از این منظر، سرود از کارکرد صرفاً زیبایی‌شناختی عبور می‌کند. دیگر فقط شنیده نمی‌شود، بلکه عمل می‌کند. افراد را به هم پیوند می‌دهد، جهت می‌دهد، گذشته را به اکنون متصل می‌کند و در لحظه، نوعی انسجام اجتماعی خلق می‌کند. به همین دلیل است که می‌توان گفت در اینجا، ما با یک «اثر هنری» به معنای کلاسیک مواجه نیستیم، بلکه با یک «سازوکار احضار جمعی» روبه‌رو هستیم.

بازخوانی این سرود در ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ توسط حسین طاهری با عنوان «جاویدان ایران عزیز ما» را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد. این بازآفرینی، صرفاً تکرار یک اثر قدیمی نیست، بلکه تلاشی برای «باز آفرینی» آن در بستر فرهنگی امروز است. تغییر قالب از سرود انقلابی به فرم مولودی، افزودن مضامین آیینی، عاشورایی و مهدوی، و پیوند زدن آن با عناصر حماسی، همگی نشان می‌دهند که این اثر هنوز زنده است و قابلیت انطباق با شرایط جدید را دارد.

نکته مهم اینجاست که این تغییرات، هسته معنایی اثر را از بین نبرده‌اند، بلکه آن را در قالبی تازه بازتولید کرده‌اند. این همان ویژگی‌ای است که یک اثر را از سطح «کالای فرهنگی» جدا می‌کند. کالای فرهنگی مصرف می‌شود، تاریخ مصرف دارد و در نهایت به حاشیه می‌رود. اما اثر هنری ریشه‌دار، با مردم زندگی می‌کند، تغییر می‌کند و در لحظات تاریخی، دوباره فعال می‌شود.

در چنین چارچوبی، همخوانی خیابانی این سرود را باید نوعی «کنش» دانست، نه صرفاً یک واکنش احساسی. مردمی که آن را می‌خوانند، فقط گذشته را یادآوری نمی‌کنند؛ آن‌ها از طریق این سرود، اکنون خود را معنا می‌کنند و نسبتشان را با آینده تنظیم می‌کنند. این همان نقطه‌ای است که در آن، هنر به هویت گره می‌خورد و از سطح بازنمایی عبور می‌کند.

از این منظر، «به لاله در خون خفته» دیگر یک قطعه موسیقی نیست؛ یک «حافظه جمعی» است که در بزنگاه‌ها، خود را در خیابان بازتولید می‌کند. حافظه‌ای که نه‌تنها یادآور گذشته است، بلکه در ساختن اکنون و جهت‌دهی به آینده نقش ایفا می‌کند.

آنچه در این صحنه‌ها دیده می‌شود، بازگشت آگاهانه به همین ذخایر هویتی است. رجوع به ریشه‌هایی که در روزهای عادی شاید کم‌رنگ به نظر برسند، اما در لحظات سرنوشت، به اصلی‌ترین منبع معنا تبدیل می‌شوند. در این لحظه، مردم نه صرفاً یک سرود، بلکه «خود» را بازخوانی می‌کنند.

و شاید دقیقاً به همین دلیل است که این سرود، پس از ۴۷ سال، هنوز زنده است نه در حافظه تاریخ، بلکه در رگ‌های خیابان.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha