باشگاه خبرنگاران جوان - حضرت یونس (ع) پس از ترک قوم خود، در دل دریا گرفتار شد و سرانجام به شکم ماهی افتاد، اما این گرفتاری پایان راه نبود. قرآن از لحظهای میگوید که در دل تاریکی، رحمت الهی او را فراگرفت و زمینه نجاتش فراهم شد.
این بخش از قرآن، از یک سو پایان سوره قلم را با هشدار درباره تکذیب، استدراج و ضرورت صبر پیامبر (ص) به پایان میبرد و از سوی دیگر با آغاز سوره حاقه، ناگهان فضای آیات را به سمت قیامت و سرنوشت اقوامی میبرد که حقیقت را انکار کردند.
در تفسیر المیزان، این دو بخش ارتباط معنایی قابل توجهی دارند: تکذیب حقیقت، انسان را به استکبار و غفلت میرساند و سرانجام، حقیقتی که انکار شده آشکار خواهد شد.
وقتی فرصت سجده تمام میشود
آیات ۴۳ به بعد سوره قلم، ادامه تصویری تکاندهنده از قیامت است، «خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ کَانُوا یُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ». انسانهایی که در دنیا دعوت به سجده میشدند، اما از سر استکبار سر فرود نمیآوردند، در قیامت نیز به سجده فراخوانده میشوند ولی دیگر توان آن را ندارند.
علامه طباطبایی در المیزان، «یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سَاقٍ» را تعبیرى تمثیلی برای شدت یافتن امر و رسیدن کار به نهایت سختی میداند، نه اینکه معنای ظاهری و جسمانی برای «ساق» در نظر گرفته شود. از نگاه او، مسئله اصلی این است که در آن روز، حقیقت باطن انسان آشکار میشود، کسی که در دنیا خضوع و بندگی را در وجود خود شکل نداده، در آخرت نیز نمیتواند حقیقتاً خضوع کند.
بنابراین، سجده تنها یک حرکت جسمانی نیست، نشانهای از یک «ملکه درونی» یعنی روحیه تسلیم در برابر خداست. فرصت این خضوع در دنیا وجود دارد، اما در قیامت دیگر زمان ساختن شخصیت و جبران گذشته نیست.
استدراج، مجازاتی که شبیه نعمت است
پس از این تصویر، خداوند میفرماید که «فَذَرْنِی وَمَنْ یُکَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ». در المیزان، «استدراج» از نکات مهم این آیات است؛ یعنی خداوند به انسان لجوج فوراً مجازات نمیکند، بلکه او را در مسیرى قرار میدهد که گاه افزایش امکانات و مهلت، به جای نجات، او را بیشتر در مسیر سقوط پیش میبرد.
از همین رو آیه بعد میگوید که «وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ» به آنان مهلت داده میشود، اما این مهلت نشانه رضایت خداوند نیست. گاهی انسان تصور میکند، چون مجازات نشده و همچنان امکانات، قدرت و فرصت دارد، پس در مسیر درستی قرار گرفته است، حال آنکه ممکن است همین فرصت، بخشی از روند استدراج باشد.
نه از پیامبر چیزی میخواهند، نه از غیب خبر دارند
قرآن سپس دو احتمال را که میتوانست توجیهی برای تکذیب آنان باشد، رد میکند «أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا» آیا از آنان پاداشی میخواهی که پرداخت آن برایشان سنگین باشد؟ و «أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ» آیا علم غیب در اختیار آنهاست و بر اساس آن حکم میکنند؟
پاسخ روشن است، نه پیامبر (ص) در برابر دعوت خود مزدی از آنان میخواهد و نه آنان به غیب دسترسی دارند. بنابراین، لجاجت آنان مبنای عقلانی ندارد، مشکل اصلی، تسلیم نشدن در برابر حقیقت است.
صبر پیامبر در برابر فشار دشمن
در ادامه خطاب بسیار مهمی به پیامبر (ص) میشود، «فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ». خداوند از پیامبر میخواهد در برابر حکم پروردگار صبر کند و مانند حضرت یونس (ع) گرفتار شتاب در برابر شرایط نشود.
علامه طباطبایی ماجرای یونس (ع) را در اینجا در ارتباط با صبر در مسیر مأموریت الهی میبیند. سرانجام نیز لطف الهی او را فرا میگیرد «فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِینَ». بنابراین، حتی لغزش یک پیامبر در مسیر مأموریت نیز با تدارک نعمت الهی و بازگشت به صلاح پایان مییابد.
ماجرای گرفتاری یونس نبی در شکم ماهی
ماجرای حضرت یونس (ع) در آیات ۴۷ تا ۴۹ سوره قلم، در ادامه دعوت پیامبر (ص) به صبر مطرح میشود. خداوند میفرماید که «فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ»، یعنی در برابر حکم پروردگارت شکیبا باش و مانند «صاحب ماهی» مباش. منظور از صاحب ماهی، حضرت یونس (ع) است که پس از آنکه قومش دعوت او را نپذیرفتند، پیش از آنکه اذن الهی برای ترک آنان داشته باشد، از قوم خود فاصله گرفت. در پی این ماجرا، گرفتار دریا و شکم ماهی شد و در آن تاریکیها به درگاه خداوند پناه برد.
قرآن در ادامه میفرماید که «لَوْلَا أَنْ تَدَارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ» اگر رحمت و نعمت پروردگار او را درنمییافت، در حالی که مورد نکوهش بود به ساحل افکنده میشد. علامه طباطبایی در المیزان تأکید میکند که این ماجرا برای سرزنش حضرت یونس (ع) از جهت گناه یا نافرمانی نیست، بلکه بیانگر شتاب او در ترک قوم و لزوم صبر بیشتر در انجام مأموریت الهی است. سرانجام، رحمت خدا او را فرا گرفت و با جمله «فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِینَ» روشن میشود که خداوند او را دوباره برگزید و در زمره صالحان قرار داد.
سوره قلم نیز با بیان شدت دشمنی مخالفان پیامبر پایان مییابد، کسانی که پس از شنیدن ذکر، از شدت خشم میخواهند او را با نگاه خود از میان بردارند و میگویند «إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ». اما پاسخ قرآن روشن است «وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ»؛ این قرآن چیزی جز مایه بیداری جهانیان نیست.
«حاقه» حقیقتی که دیگر نمیتوان انکارش کرد
با آغاز سوره حاقه، فضای آیات از هشدار به تکذیبکنندگان، به نمایش عاقبت آنان منتقل میشود. سه تعبیر پیاپی «الْحَاقَّةُ، مَا الْحَاقَّةُ، وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحَاقَّةُ» عظمت قیامت را برجسته میکند. علامه طباطبایی معتقد است تکرار این تعبیرها برای تفخیم و بزرگ نشان دادن حقیقت قیامت است، روزی که واقعیتها آشکار میشوند و هیچ راهی برای انکار باقی نمیماند.
قرآن بلافاصله سراغ تاریخ میرود «کَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ». ثمود و عاد، نمونههایی از جوامعی هستند که حقیقت را انکار کردند و سرانجام نابود شدند. داستان این اقوام در اینجا صرفاً نقل تاریخ نیست؛ بلکه یکی از پاسخهای قرآن به پرسش «حاقه چیست؟» است: حاقه همان حقیقت قطعی و کوبندهای است که تکذیبکنندگان پیشین نیز با آثار آن مواجه شدند.
عاد و ثمود، وقتی طغیان به نابودی میرسد
درباره ثمود میخوانیم که «فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطَّاغِیَةِ» و درباره عاد «فَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَةٍ». علامه طباطبایی «طاغیه» را در این سیاق ناظر به عامل عذاب ثمود، مانند صیحه، رجفه یا صاعقه، میداند و در مورد عاد، نابودی آنان را نتیجه وزش باد سهمگینی میداند که هفت شب و هشت روز بر آنان مسلط شد.
تصویر آیه هفتم بسیار تکاندهنده است، «فَتَرَى الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَى کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَةٍ». قومی قدرتمند که روزی مظهر اقتدار بودند، چنان از میان رفتند که گویی تنههای توخالی و فروریخته نخلاند؛ و پایان این بخش، یک پرسش تکاندهنده است «فَهَلْ تَرَى لَهُمْ مِنْ بَاقِیَةٍ» آیا اکنون کسی از آنان را باقی میبینی؟
این پرسش، در حقیقت هشدار به انسان امروز نیز هست، اینکه قدرت، ثروت و استحکام ظاهری، اگر با حقیقت و تسلیم در برابر خدا همراه نباشد، تضمینی برای بقا نیست. آنچه باقی میماند، نه قدرت ظاهری انسان، بلکه حقیقتی است که در قیامت آشکار خواهد شد.
منبع: فارس