من هم مثل بقیه جوانان به دنبال خانه میان مشاورین املاک خداشناس گم شده بودم. آنقدر رفته بودم که راه از وجودم خسته شده بود.

باشگاه خبرنگاران:
سرتان را در نیاورم این حرفها دیگر تکراری است...
 اصل ماجرا از اینجا شروع كه 20  آبان درب مغازه املاکی را باز کردم گفتم خانه ای دارید که بشود با چند میلیون اندک آن را اجاره یا رهن کرد؟!
مشاور املاک خندید و گفت: حتما ، در دورقوزآباد می توانید چنین خانه ای بیابید...
گفتم دورقوزآباد، آنجا دیگر کجاست؟
گفت: اگر بگردید پیدایش خواهید کرد.
من هم گشتم ، میان نقشه تهران، اما باز هم نتوانستم بیابم آن را.
عده ای می گفتند، ضرب المثل است، عده ای دیگر می گفتن، سرکارت گذاشته! دیده جوانی می خواسته مزاحی کرده باشد...
من که دست برنداشتم ،گشتم تا انگار خدا فرشته ای سر راهم گذاشت، آن مرد بچه دورقوزآباد بود... نه...نه...معذرت می خواهم تورقوزآباد...
آخر آن از شنیدن این کلمه بسیار ناراحت می شد و می گفت: چرا مردم کلمات را نمی شویند و از دهان خود بیرون کنند...
24 آبان صبح زود راه افتادیم با دوست جدیدمان، رفتیم تا ببینیم تورقوزآباد کجاست، راه دوری نبود، همین 15 کیلومتری تهران، چسبیده به اتوبان تهران-قم،سردرش بزرگ زده بود به تورقزآباد خوش آمدید...
با دیدن تابلو فهمیدم که آن نه ضرب المثل است نه کنایه، امامزاده هم داشت، آن هم با یک حاجی که از ریش های سفیدش می شد به عمر طولانی اش پی برد...
حاجی می گفت، اینجا 700 سال قدمت دارد، مردمانش کشاورزند، اینجا به نام توران بوده دختر یکی از پادشاهان ایران، که بعد از فوتش این مکان شهرت یافت به توران قزآباد که حالا مردم او را به دورقوزآباد می شناسند...
جايي بود سرسبز، خرم، با مردمانی مهربان، امکانات هم برای رفع نیاز وجود داشت،‌ کم کم داشتیم برمی گشتیم که ناگهان به ذهنم رسید برای چه به آنجا آمده بودم...
گفتم حاجی پول اندکی دارم، می خواهم خانه ای بگیرم برای زندگیم آیا می شود؟
حاجی با لبخندی دلنشین گفت: آری، فرزندم با 2 میلیون برجی 100 هزار تومان برایت خانه ای می گیرم ویلایی.
یادداشتی از مهدی محسنی
برچسب ها: خانه ، دورقوزآباد ، تهران
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
آخرین اخبار