کد خبر: ۴۶۶۳۲۵۴
تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۳۹۲ - ۰۲:۰۱
گزارش/نقش زنان در جنگ هشت سال دفاع مقدس

سخن از شير زناني است كه از همان روزهاي نخست كه رژيم بعث عراق به میهن اسلامی‌مان هجوم آورد ، همدوش مردان فرياد «هل من ناصر ينصرني» حسين زمان خويش را لبيك گفته و وارد صحنه‌هاي نبرد شدند.

به گزارش خبرنگار دفاعي امنيتي باشگاه خبرنگاران، در دين مبين اسلام به نقش و کارکرد زنان در صحنه‌های فعالیت اجتماعی ، سیاسی اهمیت و اعتبار کافی داده شده اما در طول تاریخ به دلایل متعددی این حقوق یا مخدوش یا تعمداً نقض گردیده است طوری که برخی می‌پندارند زنان فاقد این حقوقند.

(حقوق زن) حضور فعالانه زنان در عرصه‌های انقلاب اسلامی و تجدید سازمان اجتماعی و نیز حضور پیشقدمانه آنها در رخدادهای جنگ و جبهه و مسائل سیاسی ، اجتماعی جامعه اسلامی به منزله نیمی از پیکره این جامعه همواره تأیید رهبر و بنیانگذار انقلاب اسلامی بوده است.

ریشه دعوت و حرکت زنان به انجام دادن این قبیل فعالیتها به نقش الگویی زنان صدر اسلام و بانوان عصر پیامبر اسلام حضرت محمدصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بخصوص حضرت زهرا سلام‌الله‌علیه و حضرت زینب سلام‌الله‌علیه بر می‌گردد که بر اساس ایدئولوژی اسلامی و برنامه‌های اجتماعی اسلام قرار داشته است.
 
در قرآن کريم به عنوان کتاب آسماني ما مسلمان ها ذکر شده است : ويتوب الله علي المومنين و المومنات وكان الله غفورا رحيما . وخدا رحمت خود را بر مردان وزنان با ايمان بفرستد خداوند همواره غفور و رحيم است. (سوره احزاب آيه 73)

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند اكثر الخير في النساء. بيشتر خير در وجود زنان است.

امام خميني(ره) فرمودند كه "ما نهضت خود را مرهون زنان مي دانيم2 " يا "از دامن زن مرد به معراج مي رود 3" و براستيكه در طول نهضت و دفاع مقدس به عينه شاهد شخصيت، عظمت و اقتدار زنان بوديم.

استاد شهيد مطهري ضمن اشاره به اين مطلب نغز رسم خواستگاري را يك تدبير ظريفانه و عاقلانه براي حفظ حيثيت و احترام زن دانسته اند كه واقعا نكته اي است بسيار در خور دقت و توجه و اين مي رساند كه مقام زن و منزلت زن آن قدر بالاست كه بايد مرد دست نياز خود را به سوي او براي ادامه زندگي اشتراكي بر اساس احترام متقابل و نيز آغاز اين زندگي دراز كند و به زندگي خود قداست وطهارت بخشد ويقينا بدون لبيك زن چنين زندگي پسنديده اي محقق نخواهد شد. واز همين جاست كه مي توان به حفظ همه ارزش هاي انسان از دامن و وجود زن پي برد وهرچه ارزش انساني است. منتسب به زن دانست.

زنان در انجام رسالت و وظيفه سنگين پيشگفته ، هيچ گاه سستي و كوتاهي نداشته اند. در تاريخ اسلام ، تاريخ جهان ، جنگ‌هاي بين الملل اول و دوم و تاريخ معاصر ايران ، نمونه هاي حضور و مشاركت زنان در امور پشتيباني و حمايت از مردان براي پيشبرد جنگ ، فراوان به چشم مي خورد.

كاركرد زنان در جنگ ، دفاع و برقراري امنيت ، تحريك و تشويق مردان ، پرستاري ، حفظ سنگرهاي پشت جبهه و مقاومت ملي ختم نمي‌شود ، بلكه زنان همانند مردان در ميدان هاي نبرد حضور يافته و از خود اسطوره هاي مقاومت و شجاعت ساخته‌اند.



 نقش زنان در هشت سال دفاع مقدس جمهوري اسلامي ايران با داشتن الگوي مشاركت زن در هنگامه دفاع و صحنه هاي نبرد در صدر اسلام ، زنان را براي انجام امور مهم در هشت سال دفاع مقدس سازماندهي و به كارگيري مي نمود كه با يادگيري رفتار و سيره ي حضرت زهرا (س)و حضرت زينب (س) و ديگر زنان قهرمان صدر اسلام به وظيفه ي الهي انساني خويش در طول دفاع مقدس و شايد بيش از وظيفه ، عمل كرده اند. 

سخن از شير زناني است كه از همان روزهاي نخست كه رژيم بعث عراق به میهن اسلامی مان هجوم آورد ، همدوش مردان فرياد «هل من ناصر ينصرني» حسين زمان خويش را لبيك گفته و وارد صحنه هاي نبرد شدند. زنان متعهد و مؤمن كشورمان همانند دريايي خروشان به سوي مقصد نهايي (رضاي خداوند) حركت كردند.

دفاع براي زن واجب است ، اما زماني كه به آنان احتياج پيدا شود ، در حد امكانات و توانايي بايد دفاع كنند. در طول هشت سال دفاع مقدس ، شرايط دفاعي جامعه اسلامي ايران ، به گونه ايي بود كه با توجه به قدرت امكانات و استقبال وسيع مردم به صورت تشكيل گروه هاي نامنظم و تشكيل بسيج ، ضرورت و لزوم شركت مستقيم زنان را در صحنه هاي نبرد ، به استثناي موارد نادر ، ايجاب نمي‌نمود اما تحت شرايطي از قبيل هجوم يكباره سربازان عراقي ، مخصوصاً در روزهاي نخستين جنگ به برخي از مناطق مرزي ، و همچنين بمباران‌هاي هوايي و حملات موشكي به شهرها ، ايجاب ميكرد تا زنان به طور مستقيم با دشمن رويارو شوند و روحيه دفاعي و رزمي در آنان تشديد شود. 

از اين روي ، زنان به آموزش نظامي و اردوي رزمي روي آورده و به تدريج بسيج خواهران و شاخه رزمي و نظامي آن را تشكيل دادند. در آغاز جنگ تحميلي ، زنان در خرمشهر ، آبادان ، اهواز ، سوسنگرد ، بستان و ديگر شهرهاي جنوب ، پيش قدم شده ، از اسلام و انقلاب و ميهن با جان و مال خويش حفاظت و حراست كردند.

زنان علاوه بر آن كه در ترغيب و تشويق رزمندگان براي حضور در جبهه‌ها مؤثر بودند و در غياب سرپرست خانواده ، مديريت خانه را بر عهده داشتند ، در ستادهاي پشتيباني نيز فعالانه و گاه به صورت شبانه روزي باقي مي‌ماندند و به كار بسته بندي و آماده كردن مايحتاج جبهه ها مي پرداختند. 

همانند مردان در عرصه‌هاي نظامي ، رزمي و در خط مقدم شركت داشته و همچون آنان شهيد ، اسير ، جانباز ، شيميايي و مجروح شده اند اما بايد دانست كه زنان در اين عرصه وظيفه شرعي نداشتند و همانند مردان ، مكلف به انجام چنين رسالتي نبودند بلكه اين حضور و مشاركت ، انعكاسي از فداكاري ، ايثار و روحيه ي انقلابي است كه برگرفته از فرهنگ و تفكر بسيجي اين قشر از جامعه ي اسلامي است. از اين حيث ، نقش زنان را نسبت به مردان مي توان پررنگ تر دانست و اگر وظيفه ي دفاع و جنگ به زنان داده مي شد ، چه بسا سرداران و شهيداني شايسته تر از مردان مي‌پروراندند. 



نقش زنان در جنگ هشت ساله دفاع مقدس

مساعدت زنان در پشت جبهه، طیف گسترده‏ای از فعالیت‏ها را در برمی گیرد. از جمله: تقویت روحیه رزمندگان برای حضوری هر چه پرشورتر در جبهه‏ها و تشویق مداوم آنان، یکی از مهمترین و بارزترین فعالیت‏های زنان در ایام جنگ تحمیلی بود . حضور چشمگیر خواهران و همسران و مادران رزمندگان در هنگام بدرقه آنان، دلیلی است‏بر این مدعا. این ترغیب و تشویق تا جایی ادامه داشت که حتی گاهی این زنان نمونه، خود، پیشانی بندهای این مسافران را محکم کرده، کوله بار سفرشان را می‏بستند و آنان را مهیای اعزام به جبهه می‏نمودند، و گاه برای احیای این هدف متعالی، از احساسات، گذشته و آمال و آرزوهای جوانی‏شان را برای دفاع از آرمان‏های اسلام و رسیدن به پیروزی لگدمال می‏کردند .

گواه این مطلب آن که هیچ مادری حاضر نمی‏شود جگر گوشه‏اش را که با خون دل و اشک دیده پرورش داده است، به سوی دشمن راهی کند، لیک این مادران غیور، خود زمینه ساز حضور فرزندانشان در جبهه‏ها بودند . گواه دیگر آن که هر زنی، طالب آن است که مرد زندگیش در کنار او باشد، تا هرگز احساس ترس و وحشت و دلهره بر او غلبه ننماید، اما در آن سال‏های آتش و خون، زنانی بودند که حتی چند ماه یک بار نیز قادر به دیدن همسرانشان نبودند و تنها دلخوشی‏شان نامه‏هایی بود که هر از چند گاهی به دستشان می‏رسید.
 
حال آن که گاه دیر رسیدن یا نرسیدن آن نامه‏ ها نیز، شور و غوغای دیگری در دلهایشان بر پا می‏کرد و هزاران فکر و تصور به ذهنشان خطور می‏نمود . گاه گذشت چندین ماه از تولد فرزندانشان، بهانه‏ای بود برای یک ملاقات کوتاه و مختصر . . . اما این زنان صبور و هدفمند، حتی در شهر غربت و در آوارگــی‏ها و جـابه جایی‏های مـتوالی، لـب به شکوه نگشوده و مشتاقانه به اسـتقبال تمامی این سختی‏ها می رفتند . حتی گاهی خود به همسرانشان اصرار می‏نمودند که کمتر به خانه بیایند و معتقد بودند، حضور آنان در جبهه‏ها ضروری‏تر و مفیدتر است; چرا که حضور در جبهه، تکلیفی الهی و مهر تاییدی بر فرمان ولایت‏ بود .

گاه دلتنگی‏های فرزندانشان را می‏شنیدند و دلداری شان می‏دادند، حال آن که در پشت پرده اشک‏آلود چشمانشان غربت و دلتنگی عمیقی نهفته بود که تنها به امید رسیدن به هدف، آن را مخفی می‏‌نمودند .

این کار نه کاری ساده بلکه هنری بزرگ، پیچیده و دشوار است. این کار نه باری سبک، بلکه خارج از محاسبه است که توانی برتر از توان عادی می‏طلبد و زنان نمایش‏دهندگان این هنر برتر بودند.

در این وادی به طور قطع باید گفت هر یک رزمنده که در جبهه‏های دفاع مقدس حضور دارد بیانگر حضور دو زن به ظاهر غایب در صحنه است. از یک طرف زنی که به عنوان مادر هویت او را شکل داده و از طرف دیگر، زنی به عنوان همسر که او را حمایت کرده و برای او آرامش خاطر آورده. به گونه‏ای که اگر عشق و حمایت آن دو زن نبود ،حضور مردان هم امکان پذیر نبود.

«بسياري از زنان ، همسران خود را حتي به قيمت از دست دادن همه ي لذات معمولي زندگي ، راهي ميدان مبارزه مي كردند و از فكرشان، راهشان و آرمان هايشان دفاع مي كردند» چه بسيار خانواده‌هايي پس از شنيدن خبر شهادت فرزندانشان ، خدا را شكر كرده كه چنين موهبتي را به آن ها عطا فرموده و با حفظ روحيه ي خود به دلجويي از ديگران مي پرداختند و به كوري چشم دشمنان ، حتي روي جنازه ي فرزندانشان عطر و گلاب مي پاشيدند. زنان در طول دفاع مقدس ثابت كردند كه يكي از عوامل تقويت كننده روحيه ي رزمندگان و پشتيباني فرهنگي آن ها از جبهه ها بودند.



کمک‏های نقدی و غیر نقدی

در دوران هشت سال دفاع مقدس، اگر چه بخش عظيمي از درآمد كشور در جهت تجهيز جبهه ها و رفع نيازهاي تداركاتي هزينه ميگرديد اما به لحاظ وسعت ميدان جنگ از شمالي ترين نقطه مرزهاي غربي تا جنوبي ترين نقطه آن، به علاوه تمامي پهنه آبهاي نيلگون خليج فارس، طولاني بودن مدت درگيري،محصاره اقتصادي و وضعيت نامطلوب اقتصاد داخلي، دولت نمي توانست آنچنان كه شايسته است تمام هزينه هاي پشتيباني جبهه را تحمل نمايد. بنابراين مداخله نيروهاي مردمي در امر پشتيباني جنگ بسيار ضروري و حياتي بود.

آن روزها حال و هواي خاصي در مملكت اسلامي ما حاكم بود. در ميان اين تكاپو ، نه تنها مادران تلاش مي كردند ، بلكه دانش آموزان نيز در سنگر مدرسه علاوه بر درس خواندن به تهيه و تأمين وسايل مورد نياز رزمندگان مشغول بودند.

در سال 66، شرایط خاصی در جبهه ها به وجود آمده بود. در دبیرستان دخترانه‏ای که من مدیر آن بودم، جهاد مالی اعلام شد. روز اول چند تن از فرزندان شهدا، انگشترهایی که پدرانشان برایشان خریده بودند، داوطلبانه به صندوق ریختند. دانش آموزی داشتیم که برادر شهیدش برای ازدواج خود یک انگشتر برای نامزدش خریده بود. او نیز آن را به جبهه اهدا کرد. چه بسيار مدرسه هايي كه به خاطر همين فعاليتشان مورد بمباران هوايي قرار گرفتند !نمونه اي از آنها دبيرستان دخترانه ي زينبيه ی شهرستان ميانه بود ، كه به خاك و خون كشيده شد و ده ها دختر جوان به فيض شهادت و درجه ی جانبازی نايل شدند.

مرحومه فهیمه بابائیان‏پور، همسر شهید غلامرضا صادق زاده، در نامه‏ای به همسرش، می‏نویسد: «دستم را از زیر چادر بیرون آوردم و یکبار دیگر برای آخرین بار به آن نگاه کردم. از دستم بیرونش آوردم و گفتم: می‏خواهم برای جبهه بدهم. برادری که در دکه ایستاده بود، گفت: چیه؟ طلاست؟ و بی اختیار نوار آهنگران را پشت بلندگوی دکه گذاشت. صدای آهنگران در میدان پیچید. اما من به خاطر می‏آوردم لحظات خوشی را که برای خریدنش صرف کرده بودیم. از این مغازه به آن مغازه. مغازه‏دار وقتی آن را آورد، گفت: عقیق این انگشتر یمنی است. تو خوشحال شدی و به عنوان تنها خرید ازدواجمان آن را خریدی. می‏خواستم به آن برادر بگویم: آری طلا است. تنها خرید ازدواجمان است. می‏خواستم بگویم که خیلی دوستش دارم. می‏خواستم بگویم که چند روزی در دستم کردم که خاطره‏اش در ذهنم بماند... برادر نوشت: انگشتر طلا با نگین دریافت گردید... . از دکه کمک به جبهه بیرون آمدم و پیش خود گفتم: یا زهرا (علیهاالسلام) قبول کن!

خواهرم! تو چگونه به دنيا مي نگريستي كه هيچ چيز دنيا برايت ارزشی نداشت؟ تو حتی سرپناه خودت را فروختی و پول آن را براي تهيه ی آمبولانس رزمندگان پرداختی و تمام دارايی ات را براي جبهه اهدا نمودی. تو نه تنها درايی ات ، بلكه وجودت را نيز وقف اين كار كرده بود.



آشپزی و تهیه مواد غذایی

عملیات کربلای چهار و پنج بود که تعداد مجروحین زیاد بود و آن‏ها را به نقاهتگاهی که به همین منظور در استادیوم آزادی تهران تدارک دیده بودند، آوردند. ساعت 12 شب، به بسیج خواهران محل اطلاع دادند که دویست کیلو هویج را باید آماده و آبگیری کنید. ما بلافاصله با خواهران تماس گرفتیم. آن‏ها به مسجد آمدند و در مدت 2 ساعت، تمامی 200 کیلو هویج را آب گرفتند و در شیشه آماده کردند. وقتی برادرها برای تحویل آن‏ها به مسجد آمدند، از سرعت عمل ما شگفت زده شدند...»

خیاطی و تهیه لباس گرم

در نخستين روزهاي جنگ ، زنان ايرانی ، خانه و كاشانه ی خود را رها كرده و به صورت داوطلبانه به صحنه های نبرد رفته و به صورت هاي مختلفی شروع به فعاليت كردند. «روزی به دوختن گونی برای سنگر ها و پاسداري از شهرها پرداختند و روزی به تهيه ی آذوقه و لباس و ملحفه براي زخمی ها و بيمارستان ها و حضور فعال در مساجد جامع شهرها و زماني به بافتن لباس گرم برای مجاهدين فی سبيل الله كه عاشقانه به ضيافت الله شتافتند ، مشغول شدند.

یکی از خواهرانی که در ستاد پشتیبانی مکتب الزهرا(علیهاالسلام) فعالیت کرده است، چنین می‏گوید: «آن روزها شنیدیم که بعضی کارخانه‏ها لباس‏هایی را که برای برادران سپاهی و ارتشی می‏دوزند، دستی 45 تومان از دولت پول می‏گیرند. ما با مراجعه به واحد امور صنفی تقاضا کردیم که دو هزار دست لباس را می‏دوزیم و مجاناً در اختیار دولت می‏گذاریم.»

حتی در مواقع بمباران هوایی دشمن، شبانه روز پشت چرخ خیاطی می‏نشستیم و فقط کار می‏کردیم. مادر شهیدی که در فاجعه هفتم‏تیر پسرش شهید شده بود، اشک می‏ریخت و شبانه روز در ستاد، لباس می‏دوخت...»



اهدای خون

دکتر میلانی، مدیر عامل وقت سازمان انتقال خون ایران، خاطره‏ای از عملیات کربلای 5 نقل می‏کند: «... ساعت حدود 3 نیمه شب بود. برای سرکشی به سالن انتقال خون رفتم. دیدم گروهی از خواهران برای اهدای خون از دولت آباد تهران به سازمان آمده‏اند... آن هم در آن ساعات شب».

ازدواج با جانبازان

زنان ما با تمام مشكلات و دشواری ها مبارزه كردند تا اسلام و مسلمانان پيروز شوند. زنان ما همواره در طول دفاع مقدس در صحنه حضور داشتند. زنان آيينه تمام نمای ايثار و فداكاري و اسطوره‌هاي شهادت و شهامت بودند. دختران جوان و فداكار اين كشور كه در مكتب اسوه و مقتدای خودشان حضرت زهرا پرورش يافته بودند علاوه بر اينكه در بحرانهای مهم خود را در معرض آسيب و خطر قرار دادند و به ياری انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي و رزمندگان سلحشور شتافتند با ايثار و فداكاري وصف ناپذيری حاضر شدند با جانبازان و رزمندگان ازدواج كنند در حالي كه ميدانستند با قبول اين علقه، مشقات و سختيهای فراواني را بايد تحمل كنند ولی با اشتياق فراوان به ازدواج با ايثارگران تن دادند. آنان با اين عمل ايثارگرانه هم روحيه رزمندگان اسلام را تقويت كردند و هم برگهای زرينی بر تاريخ انسانيت اين مرز و بوم افزودند. خانم دكتر كيهانی، پزشك بزرگواريست كه در بيمارستان سرپلذهاب در خدمت مجروحان است او برای روحيه بخشيدن به بچههاي جبهه حتي حاضر نشد در شهر خودش (تهران) ازدواج كند، بلكه پس از جاری كردن صيغه عقد در تهران، مراسم ازدواجش را در همان منطقه جنگي برپاساخت و سفره عقدشان از تجهيزات جنگي غنيمتی تزئين شده بود.

معصومه صالح خانی، همسر جانباز صفوی (نابینا از دو چشم و محروم دوپا)، می‏گوید« اوایل جنگ بود. فکر می‏کردم من که زن هستم، تکلیف من چیست؟ احساس کردم که باید با یک جانباز ازدواج کنم...» 



سخنرانی و نامه‏ های پرشور در تشيیع رزمندگان

سخنرانی پرشور مادر بزرگوار شهیدان مهدی و مجید زین الدین، در تشییع پیکرشان، چنان شوری در همگان ایجاد کرد که هزاران هزار جوان برومند با تهییج مادرانشان، داوطلبانه به جبهه اعزام شدند... .

و یا سخنرانی فهیمه بابائیان پور، همسر شهید غلامرضا صادق زاده که: «ای همسر شهیدم! راهت ادامه دارد...». فهیمه پس از آن که بر جسد پاره پاره همسرش حضور یافت، به جای آن که فغان و زاری پیشه کند و سیاه بپوشد، لباس سپید عروسی اش را بر تن کرد و گل روز عروسی‏اش را در دست گرفت و پیشاپیش همگان در تشییع پیکر همسرش فریاد برآورد: «ای همسر شهیدم! شهادتت مبارک!» و در هنگام تدفین او، در میان انبوه جمعیت، با صدای رسا گفت: «الهی! رضاً برضائک، تسلیماً لأمرک». و در مراسم ختم او تأکید کرد که «این ختم نیست که آغاز است، آغاز راهی که همسرم آن را پیمود... »

از آن پس فهیمه یکسال لباس سپید پوشید؛ چرا که خود را عزادار نمی‏دانست، همان گونه که در تدفین او گفته بود: «اگر غلامرضا به مرگ طبیعی مرده بود، سیاه می‏پوشیدم؛ چرا که عزیزی از دست رفته بود. اما اکنون لباس سپید عروسی‏ام را بر تن کرده‏ام؛ چرا که می‏دانم او هست، ناظر است، شاهد است، من حتی از او خداحافظی هم نمی‏کنم...». کلامش چنان شورانگیز بود که بانویی از فهیمه 19 ساله خواسته بود تا اگر پسرش شهید شد، فهیمه در مراسم ختمش سخنرانی کند.



تبلیغات برای ایجاد روحیه حماسی در رزمندگان

هنر، همچنانکه پیر مراد رزمندگان گفته بود: دمیدن روح تعهد در انسان‏هاست... و این چنین بود که شاعران و هنرمندان زن در این میان نقش آفرینی کردند. اشعار حماسی و شورانگیز مرحومه سپیده کاشانی، خانم سیمین دخت وحیدی و طاهره صفارزاده، همچون شعر خنساء در زمان پیامبر، حماسه ساز بزرگمردان بود. تهیه و نصب پلاکاردها و تراکت‏های تبلیغاتی و شعارها و... نیز شیوه‏ای دیگر بود.

«بچه‏ها چند قوطی رنگ که در خانه داشتند، آورده بودند. نقاش ابتدا طرح‏ها را با مداد روی تخته‏ها پیاده کرد. قلم مو نداشتیم. نگاهی به هم انداختیم. آستینم را بالا زدم و انگشتم را در قوطی رنگ فرو بردم و شروع کردم به رنگ زدن. بقیه هم به من نگاه کردند و با خنده مرا همراهی کردند... صدای اذان صبح که بلند شد، کار طراحی ما نیز به پایان رسیده بود...»

چنین است که رهبر معظم انقلاب می‏فرمایند: «ما در جنگ و انقلاب مشاهده کردیم که نقش خانم‏ها اگر از مردها بیشتر نبود، کمتر هم نبود. اگر زنان حماسه جنگ را نمی‏سرودند و جنگ را در میان خانه‏ها یک ارزش تلقی نمی‏کردند، مردها اراده و انگیزه رفتن به میدان جنگ را پیدا نمی‏کردند. ده‏ها عامل دست به دست هم می‏دهد تا خیل عظیم بسیجی را به سمت جبهه روانه کند. یکی از مهمترین این عامل‏ها، روحیه همسران و زنان است...»



حضور زنان در میدان نبرد و خط مقدم

زنان مسلمان ايرانی با الهام از تعاليم اسلامی با شجاعت و شهامت وصف ناشدنی، در صحنه های مختلفی حتی در ميدانهای رزم حضور يافتند. خواهران بسيج و سپاه خرمشهر از جمله زنانی بودند كه در منطقه عملياتی باقی ماندند و به كارهايی از جمله حفاظت از انبار مهمات و رساندن آن به رزمندگان اسلام، كندن سنگر، تهيه و طبخ غذا برای رزمندگان مشغول شدند. زنان غيور و شجاع ايراني گاه با دست خالی و يا چوبدستی مزدوران بعثی را به اسارت گرفتند. يك شيرزن سوسنگردی با چوبدستی خود چند سرباز عراقی را به اسارت گفت و قهرمان ديگری تعدادی از آنان را در يك اتاق محبوس كرد و به سربازن اسلام تحويل داد. آنان در شهرهاي مرزی دليرانه مقاومت كردند گويی ترس را از ياد برده بودند و فقط به حق مينديشيدند و بس.آنان آيينه تمام نمای ايثار و فداكاری و اسطوره های شهادت و شهامت بودند، فرار از دشمن برای ايشان مفهومي نداشت و بر اين عقيده بودند كه تا آخرين نفس نبايد پشت به دشمن كرد. شيرزنان سلحشور ايرانی خاطره مجاهدات و فداكاريهای زنان مجاهد صدر اسلام را زنده كردند آنان تا سرحد جانبازی و شهادت پيش ميرفتند و آرزوی شهادت داشتند.

در حالات مرحومه فهيمه بابائيانپور، همسر شهيد غلامرضا صادقزاده، گفته اند كه وقتي امام خميني از فهيمه برای جاری ساختن صيقه عقد درخواست وكالت كردند، فهيمه با كلامی رسا به امام عرض كرد: جواب مثبت من مشروط است! اطرافيان با تعجب پرسيدند: چه شرطي؟ فهيمه به امام گفت: «به شرط دعاي شما برای شهادت هر دوی ما در اين دنيا و قبول شفاعت ما در آخرت.» همين روحيه شهادت طلبی است كه امام خمينی را به پيروزی مطمئن مي سازد و می فرمايد: «من هر وقت بانوان محترم را مي بينم كه با عزم و اراده قاطع در راه هدف ما حاضر به همه طور زحمت بلكه شهادت هستند، مطمئن ميشوم كه اين راه به پيروزی منتهی مي شود.» و نيز می فرمايد: «... بعضی از خانمها قسم ميدهند كه شما دعا كنيد كه ما شهيد بشويم من دعا ميكنم كه آنها ثواب شهادت را ببرند و پيروز بشوند.»

حضور و شرکت زنان در میدانهای نبرد علتهای مختلفی داشت که بعضی از آنها عبارتند از :

پرستاری و امداد رسانی به مجروحین

یکی از خواهرانی که خود در حماسه مقاومت خرمشهر حضور داشته است، می‏گوید: «در آن روزها خواهران دو دسته بودند، عده‏ای برای مهمات رسانی تعیین و تعدادی هم برای امدادگری راهی بیمارستان شدند. ما به بیمارستان رفتیم. پشت سر هم مجروح می‏آوردند. دست و پاها و بدن‏های پاره پاره، که در پتو و حصیر پیچیده شده بودند. اوائل جرأت نمی‏کردیم به آن‏ها دست بزنیم؛ ولی کم‏کم عادت کردیم. خواهران هر کار نیاز بود، می‏کردند، از تخلیه مجروحین و پرستاری تا کار در آشپزخانه و نگهبانی از بیمارستان. امکانات بسیار کم و مختصر بود. مجبور بودیم سِرُم‏ها را به میخ آویزان کنیم، روز به روز وضع بدتر می‏شد... آب و برق نبود و آب از شط می‏آوردیم و یا شستشو را کنار شط انجام می‏دادیم. این باعث شد که آب، عده‏ای از خواهران را تا وسط شط ببرد... که تعدادی از آن‏ها غرق شدند...»

«جنگ شروع شده بود که به اتفاق چند نفر از خواهران پرستار داوطلبانه به مریوان رفتیم. یک روز خواهری را برای عمل آوردند که دستش سفید سفید شده بود. حالت غش و بیهوشی داشت و از ضعف مفرط رنج می‏برد. ما بلافاصله به مداوای او مشغول شدیم. بعد که حالش بهتر شد، و از وضعش پرس و جو کردیم، فهمیدیم این خواهر اهل شمال است. چندی پیش که عملیات شروع شده، نیمه شب به منطقه رسیده و اظهار داشته که می‏خواهم در یک مرکز درمانی در کنار پرســتاران کـار کنم. او به مدت 72 ساعت، بی آنکه چیزی بخورد، در اتاق عمل پنس‏ها را می‏شسته و دسته بندی می‏کرده است. از بس که دستش داخل آب بوده، خون به دستش نرسیده و دست کاملاً سفید شده بود. این خواهر شمالی پس از بهبودی، مجدداً در منطقه ماند و به صورت تجربی به پرستاری مجروحین جنگی پرداخت.»

خواهر 18 ساله ای كه خانه و كاشانه خود را رها كرده و راهی مناطق جنگی شده ، چه هدفی جز رضای خدا و حفظ اسلام می تواند داشته باشد؟ او با چه بينشی به تمامی اميال و خواسته های نفسانی خود پشت پا زده كه شب ها تا صبح به پرستاری از مجروحان می پردازد؟ او در خاطرات خود می گويد :« در آبادان و بيمارستان طالقانی به عنوان امدادگر ، بيست شب به طور مرتب نخوابيده بوديم ، شب ها مجروح بيش تری می آوردند ، اين كار را به خاطر عشق و علاقه می كرديم ، زمانی كه بچه های مجروح را در آن حالت می ديديم ، همه چيز را از ياد می برديم»

حضور زنان در نقش پرستار و پزشک در بیمارستان‏های صحرایی و پشت جبهه بسیار پررنگ بود و ما در اینجا تنها به چند نمونه کوتاه اشاره کردیم.



 شرکت مستقیم در عملیات‏ها

خواهر جانباز، آمنه وهاب‏زاده چنین می‏گوید: «روز دهم جنگ، همراه سیصد نفر از خواهران به جبهه اعزام شدیم. وقتی به ماهشهر رسیدیم، بعضی همانجا ماندند و من همراه بقیه راهی خط مقدم شدم. آن زمان خط مقدم خرمشهر و آبادان بود. این مدت همراه دکتر چمران بودیم و چون ایشان و همسر گرامیشان قبلاً به ما آموزش چریکی داده بودند، حتی قرار شده بود همراهشان به لبنان هم برویم. خرمشهر که سقوط کرد، ما تا پشت کشتارگاه عقب کشیدیم و در بیمارستان ولی عصر (عج) مستقر شدیم. چون خرمشهر خالی از سکنه شده بود، از ما نیز خواستند تا شهر را ترک کنیم. ما جزء آخرین نفراتی بودیم که از خرمشهر خارج می‏شدیم. بعدها در عملیات ثامن الائمه و بیت المقدس شرکت کردم. در والفجر یک شیمیایی شدم... هفت بار مجروح شدم. پای چپم ترکش خورده و تا به حال سه بار عمل شده و احتمالاً آخر هم قطع خواهد شد...»

برادر جانباز، ایران خواه، چنین می‏گوید: «خانم فاطمه نواب صفوی، نوه شهید نواب صفوی، به عنوان دیده‏بان به طرف بهمن شیر رفته بود. او با اطلاعات مؤثر و مفیدی که از موقعیت دشمن می‏داد، در موفقیت عملیات نقش تعیین کننده‏ای را ایفا کرد. در آخرین دیدار او را در حالی دیدم که پیکر شهیدی را با خود حمل می‏کرد. معلوم شد که از یک عملیات موفق چریکی بازمی‏گردد.»

خواهر نوشین نجار نیز ادامه می‏دهد: « گونی‏ها را پر از شن می‏کردیم و در نقاط حساس خرمشهر می‏چیدیم. شب‏ها روی پشت بام مسجد جامع با اسلحه ام نگهبانی می‏دادیم و هر چند ساعت یکبار پست خودمان را عوض می‏کردیم.»

«در جریان خرمشهر تعدادی از خواهران واقعاً رشادت شان خیلی بیش از مردها بود. خواهر شهناز حاجی شاه، از نظر اخلاق، شجاعت ایثار و تقوا و طهارت الگوی ما بود. مردانه می‏جنگید. با وجود شدت درگیری‏ها در این چند روز، کسی تار مویی از ایشان ندید و کلامی به جز سلام نشنید. وقتی برای استراحت به عقب برمی‏گشتیم، او به سرعت مشغول آماده کردن غذا می‏شد.

شهناز حاجی شاه، سرانجام به آرزویش رسید و جلو مقرّ همیشگی‏اش مکتب قرآن، زمانی که آمده بود برای سنگرها غذا ببرد، همراه یکی از دوستانش شهناز محمدی، بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن، به شهادت رسید و از برادرش حسین حاجی شاه که دوّم آبان 59 به این فوز نائل شد، سبقت گرفت.»

زهره حسینی، دختری پانزده ساله بود، که در هفته اول جنگ پدر شهیدش را با دست خود دفن کرد و یازدهم مهر 59 نیز بدن قطعه قطعه شده برادرش علی را که در مدرسه به شهادت رسیده بود، دفن کرد. مادر شهیدان شهناز، حسین و محسن حاجی شاه، برای آنکه پیکر دخترش به دست مزدوران دشمن نیفتد، خود برای او قبر کند و او را دفن نمود. خانم بدیعی نوعروس پانزده ساله بود. تنها چهل روز از ازدواجش می‏گذشت، وقتی جنازه شوهرش را آوردند، خودش او را کفن کرد؛ با دستان خودش، با دست‏هایی که هر کسی آن را ندارد...



عکاسی و خبرنگاری جنگ

خانم خدامرادی یکی از خبرنگارانی است که در طول جنگ عکس‏هایی به یادماندنی تهیه کرده است. وی در این مورد می‏گوید: «اوایل انقلاب ویزیتور روزنامه اطلاعات بودم. بعد از مدتی خبرنگار شدم. اواخر شهریور 59، وقتی عراق به زادگاهم کرمانشاه حمله هوایی کرد، جهت تهیه عکس و گزارش به سمت کرمانشاه رفتم... بمباران مدرسه پسرانه‏ای را به خاک و خون کشیده بود....»

 اسارت در جنگ

فاطمه ناهیدی آن روزها دختری بیست و چهار ساله بود که پس از فارغ التحصیلی در رشته مامایی، با سفر به مناطق محروم، می‏کوشید تا در این عرصه آن چه می‏تواند، انجام دهد. در یکی از همین سفرها، در شهر بم، خبر جنگ را شنید و عازم جبهه شد. خیلی زود نام او در سیاهه اولین کسان و اولین زنانی که به اسارت عراق درآمدند، ثبت شد.9 او و هم ‏بندانش، معصومه آبادی 17 ساله، مریم بهرامی و حلیمه آزموده، 40 ماه در اسارت به سر بردند. در دوران اسارت 17 روز تمام اعتصاب غذا کردند تا آنان را از زندان سیاسی الرشید به اردوگاه‏های مخصوص اسرا ببرند. برادران اسیر هم باورشان نمی‏شد که آنان بتوانند تحمل کنند. سرمشق اسرا بودند؛ با حجابشان، کلامشان و استقامتشان.

زنان ما در سنگر خانواده ها، در سنگر جهاد سازندگي در سنگر نهادهاي انقلابي در سنگر ادارات و حتي در جبهه هاي جنگ با تمام توان خود براي پيروزي مجاهده كردند ودر راه به تحقيق رسيدن اسلام و ايجاد حكومت جهاني مستضعفين به رهبري امام (ره) از هرگونه جانفشاني خودداري نكردند.

نقش زنان در دفاع مقدس بسيار مهم وارزشمند بوده است. زنان در خانواده با تربيت فرزندان ودر اجتماع با صبر تحمل مشكلات جامعه و انداد رساني به جبهه هاي حق عليه باطل ودر سنگر دفاع مقدس پيشتاز بودند- به اميد روزي كه صبر وتحمل زنان ايثارگر دردفاع مقدس هدايتگر جوانان و پيشرفت ايران اسلامي باشد. 

انتهاي پيام/
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
سروش خبر
ایتا خبر
ویسپی خبر
گپ خبر
آی گپ خبر
بله خبر
توییتر خبر
اینستاگرام خبر
اپلیکیشن باشگاه خبرنگاران- صفحه خبر