کد خبر: ۴۸۶۵۸۵۶
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۲:۴۹
گزارش/ "پرچم دروغین" و هژمونی جهانی

عمليات "پرچم دروغين" به عملیاتی گفته می‌شود که توسط نهادهای نظامی، شبه نظامی، اطلاعاتی یا سیاسی به گونه‌ای انجام می‌شود تا این تصور به وجود آید که گروه‌ها یا کشورهای دیگری این عملیات‌ها را انجام داده‌اند و غالبا به عنوان بهانه‌اى براى آغاز جنگ از آن بهره‌بردارى می‌شود.

به گزارش  سرويس بين‌ الملل باشگاه خبرنگاران، اواخر ماه مه ٢٠١٤ ميلادى، باراك اوباما در آكادمى نظامى وست پوينت به تبيين راهبردهاى سياست خارجى خود پرداخت اما حرف تازه اى نزد. همه دروغ‌هايى كه وى به زبان آورد پوششى بود بر تكرار همان سياست خارجى فاجعه‌بار ايالات متحد از زمان جنگ سرد كه بلافاصله پس از پايان جنگ دوم جهانى آغاز شد. حقيقت اين است كه واشنگتن در طول ٦٠ سال گذشته يك دستورالعمل واحد را در سياست خارجى خود بكار بسته است.    

    

عمليات "پرچم دروغين" به عملیاتی گفته می شود که توسط نهاد های نظامی، شبه نظامی، اطلاعاتی یا سیاسی به گونه ای انجام می شود که این تصور به وجود آید که گروه ها یا کشورهای دیگری این عملیات ها را انجام داده اند و غالبا به عنوان بهانه اى براى آغاز جنگ از آن بهره بردارى می‌شود.  

شاید بهترین توصیف برای عملیات‌ی که در اصطلاح نظامی به آنها "پرچم دروغین" گفته می‌شود نبرد کثیف باشد. دروغی بزرگ که عده ای با اتکا به آن تلاش می کنند حقیقتی معکوس را به جهان القا کنند. این نوع عملیات ها که ممکن است از سوی سازمان یا گروه های نظامی، شبه نظامی، سیاسی، اطلاعاتی و ... صورت بگیرند، با بهره گیری از نیروهای نظامی، نفوذ رسانه ای و... و با اهداف معمولا سیاسی از سوی کشوری خاص انجام می شوند؛ ولی طراحی و اجرای آنها به شیوه ای صورت می گیرد که اهدافی خاص را محقق کند. برای مثال اینکه آغازگر و به نوعی مقصر اصلی آنها کشور یا گروه دیگری شناخته شوند، باعث بروز آشوب و بی ثباتی در نقطه ای خاص از جهان می شود و در نتیجه پیامدهای آن  عملی کردن بهره برداری های سیاسی و نظامی به سود خود خواهد بود.

در توضیح سایر نمونه‌های پرچم‌های دروغین می‌توان به خرابکاری و یا عملیات های تروریستی که توسط گروه های مخالف در جریان جنگ های داخلی و برای تخریب گروه های رقیب انجام می شوند و همچنین عملیات هایی که دولت و یا قوای نظامی یک کشور از وقوع آن آگاه هستند ولی بجای جلوگیری از آن، اجازه اجرایی شدن چنین عملیات و حتی وقوع حوادثی فاجعه بار را می دهند تا در آینده بتوانند به خوبی و در جهت پیشبرد منافع خود از آنها استفاده کنند اشاره کرد.

ریشه اصلی اصطلاح "پرچم دروغین" به نیروی دریایی باز می گردد. در نبردهای دریایی مرسوم است که پیش از آغاز نبرد، با نیرنگی ساده و در عین حال پذیرفته شده، از پرچمی متفاوت با پرچم جنگ اصلی نیروهای متخاصم استفاده شود. اين واژه در اصل درمورد كشتى هاى چوبى بكار مى رفته كه با برافراشتن پرچم دشمن به كشتى هاى آنها نزديك شده و به آنها حمله ميكردند. 

این سیاست در نبردهای زمینی و با هدف فریب دشمن نیز قابل اجرا است. البته به شرط آنکه این فریب مساوی با نقض معاهده و پیمانی خاص نباشد و عملیات باید پیش از گشوده شدن آتش به روی نیروهای دشمن متوقف شود. 

با وجود اینکه اصطلاح پرچم‌های دروغین معمولا به عملیات های نظامی و با دستور و برنامه ریزی اشخاص حکومتی و دولتی انجام می شوند، این اصطلاح قابل تعمیم به حوزه های غیرنظامی نظیر سیاست، تجارت، مذهب و ... نیز هست. 


کمپین‌های سیاسی و بخصوص انتخاباتی یکی از پرسابقه ترین گروه هایی هستند که از چنین سیاستی در راستای پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند. این سیاست در جریان کمپین های انتخاباتی بخصوص زمانی عملی می شود که حامیان یک نامزد با یا بدون آگاهی او و با هدف آسیب به طرف مقابل، در برهه‌ای خاص از نامزد رقیب حمایت کنند. 

عملیات های پرچم دروغین را می توان نوعی شوک توصیف کرد. شوکی که بر پیکره یک کشور وارد می شود و مردم آن را مبدل به نمونه های آزمایشگاهی می کند که با تصور ادامه بقا، بصورت داوطلبانه تحت انواع آزمایشات قرار می گیرند و باوجود اینکه دارو و حتی حاشیه امنیتی برای آنها فراهم نمی شود تصور می کنند عده ای در فکر آسایش و تامین امنیت آنها هستند. 

از اين رو، متاسفانه به دروغ مقصر دانستن دشمنى خاص براى كشتارهاى دهشتناك، به عنوان شيوه مرسوم ايالات متحد آمريكا به منظور جهت دادن به افكار عمومى بكار رفته و از آن به عنوان دستاويزى براى اعلان جنگ به ملل و گروه هاى هدف بهره بردارى شده است.   

****  گذاری چند در تاریخ
ذكر چند مثال تاريخى از اين دست لازم به نظر مى آيد. نخستين نمونه گزارش هاى رسانه اى جينگوئيستى از غرق شدن ناو يو اس اس ماين در بندر هاوانا در سال ١٨٩٨ بود. در حاليكه انفجار داخلى سبب درهم شكستن كشتى و غرق شدن ٢٧٠ ملوان آمريكايى شد، اما مقامات اين كشور اسپانيا را عامل اين حادثه معرفى كرده و خواستار جنگ با اين كشور شدند. 

در 31 اوت ۱۹۳۹ تعدادی از نیروهای آلمانی که لباس نظامیان لهستانی را به تن داشتند به یک ایستگاه رادیویی در مرز آلمان و لهستان حمله کرده و آن را به اشغال خود در آوردند. آنها سپس پیامی با محتوای ضد آلمانی را به مدت چند دقیقه از فرستنده رادیو پخش کردند. این صحنه سازی بهانه آلمان برای حمله به لهستان و شروع جنگ جهانی دوم بود. آلفرد نایوکس فرمانده آلمانی این عملیات، بعدها در دادگاه نورنبرگ به این صحنه سازی اعتراف کرد.

در تابستان سال 1954 اسرائیل طی عملیاتی مخفی به نام عملیات موسوم به "سوزانا" تلاش كرد به وسیله عوامل خود بمبگذاری هایی را در مصر صورت داده و تقصیر آن را به گردن گروه های مصری بیاندازد. هدف اسرائیل از این عملیات این بود که با ایجاد ناامنی در مصر، جوی به وجود آورد که انگلستان بتواند حضور نظامی خود را در منطقه کانال سوئز همچنان حفظ کند. پس از شکست این عملیات، وزیر دفاع رژيم صهيونيستى، "پینهاس لاوون"، مجبور به استعفا شد. 


در مثالى ديگر، در بحبوحه جنگ دوم جهانى، "فرانكلين روزولت" رييس جمهور آمريكا به عمد اطلاعات بدست آمده درباره حمله نيروى هوايى ژاپن به "پرل هاربر" را مسكوت باقى گذاشت. در عوض وى بيشتر كشتى هاى ناوگان اقيانوس آرام آمريكا را قربانى كرد. اما مهمتر اينكه رييس جمهور آمريكا ٢ هزار و ٤٠٣ آمريكايى را به كشتن داده و باعث مجروح شدن هزار و ١٧٨ نفر ديگر شد تنها به اين دليل كه از قدرت كافى براى مقابله با احساسات ضد جنگ مردم آمريكا برخوردار نبود. وى اجازه داد جنگ خود به استقبال آمريكا آيد و به همين بهانه وارد جنگ شد. عمل وى در به كشتن دادن هزاران آمريكايى آغازى بود براى درگير شدن ايالات متحد در خونين ترين جنگ تاريخ بشر؛ جنگ جهانى دوم.     

پرچم دروغين روزولت، جنايت عليه بشريت بود و به عنوان اولين حمله به خاك آمريكا پس از جنگ سال ١٨١٢ به حساب مى آيد. ٦٠ سال بعد دومين حمله ديگر به خاك آمريكا به از دست رفتن جان تعداد بيشترى از مردم آمريكا منجر شد و در صدر فهرست بزرگترين و ننگين ترين عمليات هاى پرچم دروغين در تاريخ آمريكا قرار داد: ١١ سپتامبر سال ٢٠٠١. 


***   ۱۱ سپتامبر پرچمی دروغین در کارنامه ننگین ایالات متحد
شاید نمونه بارز این صحنه سازی کثیف و در عین حال هنرمندانه را بتوان در حوادث ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ مشاهده کرد. از مدت ها پیش از وقوع حوادث دلخراش و مرگبار ۱۱ سپتامبر، آمریکا از طریق هجمه رسانه ای بی سابقه ای که بر علیه مسلمانان و اعراب و به لطف اوسامه بن لادن و القاعده آغاز کرده بود، طوری ذهن مردم این کشور را آکنده از رعب و وحشت بارش ابرهای تیره تروریسم و تعصب دینی کرده بود که آنها به راحتی با جاری شدن سیلی ویرانگر کنار آمدند. 



اجرای یک عملیات پرچم دورغین، چه بصورت نظامی و چه در سایر اشکال آن نیازمند نفوذ و برنامه ریزی بسیار قدرتمند و دقیق و البته صحنه سازی بسیار ماهرانه است. از همین رو قدرت رسانه ای نقش بسیار پررنگی در اجرای آنها ایفا می کند. کشورهای بزرگ صنعتی و در راس آنها ایالات متحده آمریکا با استفاده از رسانه و بویژه سینما (هالیوود) برنامه ریزی اولیه برای پیشبرد این اهداف را به خوبی هماهنگ و اجرا می کنند. بطوریکه پس از اجرای عملیات پرچم دروغین و وقوع حادثه ای بزرگ، هیچ یک از مردم در خصوص چرایی و چگونگی وقوع ان دچار تردید نمی شوند. 

تلویزیون، سینما و سایر رسانه ها با کاشتن بذری هرچند کوچک در ذهن بینندگان خود و فراهم کردن و تسهیل شرایط رشد آن به عنوان یک ایدئولوژی بزرگ و جریان ساز، افراشته شدن هرچه باورپذیرتر پرچم های دروغین را فراهم می کنند.

بسیاری از مردم آمریکا که خواستار فاش شدن حقیقت هستند، رسانه های این کشور را دست آموز دولت و دروغگو می دانند. شاید به همین دلیل است که در آخرین نظرسنجی های انجام شده در سال گذشته میلادی (۲۰۱۳)، میزان اعتماد مردم آمریکا به دولت مردان کشورشان به کمتر از یک سوم سقوط کرده است.

شاید در گذشته آمریکا و کشورهای متحد و درس آموخته از او نظیر اسراییل عملیات های پرچم های دروغین را معمولا در بعدى نظامی نظیر حمله خلیج تانکن در ویتنام صورت می دادند. ولی امروزه این عملیات ها شکل های بسیار پیچیده تر و ویران کننده ترین به خود گرفته اند. چرا که آگاهی از اجرای آنها برای بسیاری از افراد ساده نیست.

امریکا از پوشش هرچه زیرکانه تر و باورپذیرتر این عملیات ها و القای دروغی که پس از مدتی و در پی تکرار، برای مردم مبدل به حقیقت می شود استفاده می‌کند. 


***   از ۱۱ سپتامبر تا جنگ داخلی سوریه 
این جملات بخشی از سخنرانی بود که از سوی باراک اوباما رییس جمهور ایالات متحده آمریکا در روز اول ماه مه و همزمان با انتشار خبر کشته شدن اسامه بن لادن رهبر القاعده و مردی که نام خود را تا ابد در دفتر سیاه تاریخ آمریکا جاودانه کرد ایراد شد:

«نزدیک به ده سال پیش بود که یک روز روشن سپتامبر در آمریکا با بدترین حمله تروریستی که مردم آمریکا در تاریخ به یاد دارند، تاریک شد. تصویرهای ۱۱ سپتامبر در حافظه ی ملی ما حک شده اند. هواپیماهای ربوده شده درحالیکه آسمان بی ابر سپتامبر را در می نوردیدند، برجهای دو قلو در حال فرو ریختن به زمین، دودی که از ساختمان پنتاگون به بیرون زبانه می کشید، بقایای پرواز ۹۳ در شنکز ویل پنسیلوانیا، جایی که اقدام قهرمانانه ی شهروندان شجاع از دل شکستگی و ویرانی بیشتری پیشگیری کرد. با این همه ما می دانیم که بدترین تصویرها آنهایی هستند که از چشم دنیا پنهان ماندند. صندلی خالی سر میز شام. کودکانی که ناگزیر شدند بی حضور پدر یا مادر خود بزرگ شوند. پدر و مادرانی که هیچگاه از احساس در آغوش گرفتن کودک خود برخوردار نخواهند بود. ما نزدیک به سه هزار تن از شهروندانمان را از دست دادیم، و یک حفره ی گشوده در قلب های ما به جای ماند».


۱۱ سپتامبر نه تنها برای مردم آمریکا بلکه در حافظه تاریخی جهان خاطره ای تلخ باقی گذاشت. در این حادثه نزدیک به سه هزار نفر از مردم آمریکا جان خود را از دست دادند. این در حالی است که این عدد در مقابل تاوانی که مردم بیگناه بسیاری از کشورهای جهان و در راس آنها خاورمیانه تحت تاثیر این حادثه مجبور به پرداخت آن شدند بسیار کوچک به نظر می رسد. ۱۱ سپتامبر نه تنها مهر تاییدی بر ادعای بسیاری از دولتمردان و کارشناسان آمریکایی مبنی بر سرچشمه گرفتن تروریسم جهانی و در معرض خطر بودن آمریکا و متحدانش از سوی اسلامگرایان بود، بلکه موجب تیرگی آسمان خاورمیانه تحت تاثیر وجود ابرهایی شد که آمریکا با توجیه دفاع از خود آنها را بارور کرد. 

همین امر سبب شده است تا ۱۱ سپتامبر از سوی بسیاری از افراد بزرگترین عملیات پرچم دروغین در جهان لغب بگیرد. دولت آمریکا از این حادثه در راستای آغاز حمله به عراق و گسترش نفوذ آمیخته با سرکوب خود در خاورمیانه استفاده کرد. تئوری تروریسم و در خطر بودن به حدی باورپذیر از سوی مقامات آمریکایی عملی شد که آنها حتی این احساسات را به سایر کشورها نیز منتقل کردند و آمریکایی ها به نوعی غیرمستقیم از این هم فکری برای پیشبرد اهداف و اتخاذ تصمیمات خود استفاده کردند. ۱۱ سپتامبر برای آمریکا فرصتی بود تا آزادانه و با استناد بر الگوها و قوانینی نظیر مبارزه با تروریسم جهانی و میهن پرستی، اقدام به دستگیری و حتی حذف افرادی کند که جرم آنها اقلیت بودن بود. علاوه بر این دولت آمریکا به لطف ۱۱ سپتامبر در کنار کنگره و سنای این کشور، قوانین بسیاری را در سازمان ملل نیز به تصویب رساند و همچنین مجوزی نانوشته برای برخوردهای غیرانسانی با مردان و زنانی که بسیاری از آنها حتی محاکمه نشده بودند در زندتنهای مخوفی نظیر ابوغریب و گوانتانامو از اذهان عمومی که خود سال ها وقت را صرف تربیت آنها کرده بود دریافت کرد. 


اعترافات چند تن از مقامات ارتش و سازمانهای امنیتی آمریکا بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر مبنی بر آگاهی دولت آمریکا از وقوع چنین حادثه ای از ماه ها قبل و هشدار به مقامات امنیتی مبنی بر عدم حضور در ساختمانهای مورد هدف در روز ۱۱ سپتامبر حاکی از همدستی و طراحی دولت آمریکا در این حادثه بود. 


****  پرچم های دروغین آمریکا و رژیم اسراییل در سوریه 
سرهای بریده؛ قلب های دریده؛ زنان و کودکانی آواره و بی پناه؛ شهرهایی ویران؛ مردمی که جنگ و مرگ و وحشت ورد زبان آنها شده؛ اینها تصاویری است که جهان طی دو سال اخیر شاهد مخابره آنها از سوریه بوده است. اکنون و در پی گذشت ماه ها از آغاز این جنگ ویرانگر، کمتر کسی آغاز آن یا حتی دلیل اصلی این جنگ را به یاد می آورد. ولی از ابتدای گسترده شدن تحرکات سوریه و خوشحالی کشورهایی نظیر اسراییل، عربستان سعودی و البته آمریکا از وقوع این ناآرامی ها، بسیاری از افراد سوریه را صحنه ای تازه برای نمایش پرچم های دروغین توصیف کردند. اوج این نمایش را می توان در حملات شیمیایی که به مرگ بیرحمانه صدها زن و کودک منجر شد دید. رژیم اسراییل و آمریکا پس از این حملات علاوه بر کوبیدن بر طبل جنگ مستقیم با دولت بشار اسد، خواستار نابودی ذخیره سلاح های شیمیایی ارتش سوریه شدند. نکته جالب اینکه پیش از وقوع این حادثه، ارتش اسد به پیروزی های قابل توجهی دست یافته بود و همچنین قرار بود عده ای از بازرسان سازمان ملل و سازمان مبارزه با تسلیحات شیمیایی به دمشق سفر کنند. اسراییل و آمریکا به خوبی از این حمله که به عقیده بسیاری، خود در فراهم شدن شرایط آن دست داشته اند بهره بردند و چندین قدم به هدف همیشگی خود نزدیک تر شدند: بى ثباتى در خاورميانه. 


"سیمور هرش"، خبرنگار محقق رسانه‌ های جریان اصلی امریکا به تازگی با انتشار مقاله‌ ای فاش ساخت حمله شیمیایی ماه اوت گذشته در الغوطه دمشق یک اقدام تحریک آمیز پرچم دروغین بوده است.

مقاله جدید "هرش" زير عنوان خط قرمز و خط خیانت بر پایه مقاله قبلی وی با عنوان سارینِ چه گروهی؟ استوار است. هرش در این دو مقاله مدارکی را ارايه می‌ کند که نشان می‌ دهد مقامات ارشد آمریکا چند روز بعد از وقوع حمله شیمیایی الغوطه می‌ دانستند که این حمله یک عملیات پرچم دروغین بود و باراک اوباما برنامه خود برای بمباران سوریه را بعد از این لغو کرد که آژانس اطلاعاتی انگلیس به وی گفت گاز (شیمیایی) استفاده شده با تسلیحات شیمیایی موجود در زرادخانه سوریه همخوانی ندارد. در مقابل، هرش نشان می‌ دهد که این حمله توسط جبهه النصره و با کمک عناصر اطلاعاتی ترکیه و عربستان صورت گرفت و اوباما همه اینها را می‌ دانست. وی به این نتیجه رسید که اگر کل ماجرا به فاجعه ختم شده و پرچم دروغین بودن حمله شیمیایی فاش شود، بمباران سوریه اقدام مفیدی نیست.

عملیات "پرچم دروغین" در الغوطه منجر به کشته شدن شماری نامعلوم شد. هدف از این حمله رقم زدن جنگی در سوریه بود که به موجب آن میلیون‌ ها تن جان خود را از دست می‌ دادند.

به نظر می‌ رسد این عملیات را ماموران عربستان سعودی با اغماض و چشم پوشی احتمالی امریکا و اسرائیل ترتیب دادند.

بدون تردید قتل عام غیرنظامیان سوریه با تسلیحات کشتار جمعی، جنایت جنگی از بدترین نوع آن است. اگر همانطور که به نظر می‌ رسد این حمله توسط ماموران دولت‌ های خارجی انجام شده باشد، عوامل آن باید در پیشگاه عدالت حاضر شوند.

مصونیت عاملان اصلی جنایت پرچم دروغین الغوطه از مجازات، ریشخندی به قوانین بین الملل و همچنین روایت رسانه‌ های جریان اصلی غرب در مورد مسائل جاری در جهان است.

اکنون که سیمور هرش به روشنی نشان داده که دولت‌ ها و رسانه‌ های غربی تا جایی که می‌ توانستند در مورد حمله شیمیایی الغوطه دروغ می‌ گفتند، باید به حق از خود بپرسیم: آنان در مورد چه مسائل دیگری دروغ سرایی می‌ کنند؟ آیا دولت‌ های غربی از سرنوشت هواپیمای ناپدید شده مالزی باخبرند؟ آیا حملات تک تیراندازان در میدان میدن حملاتی پرچم دروغین جهت مقصر جلوه دادن یانوکویچ بود؟ آیا کل جنگ با تروریسم یک فریب بزرگ است و جنایاتی که پایه این جنگ را ریخت، یک سری حملات پرچم دروغین از سوی ذینفعان چنین جنگی بود؟


دسیسه‌ های "پرچم دروغین" جنایت علیه بشریت هستند. قتل عام انسان‌ های بی‌ گناه خود جنایتی بزرگ است اما زمانی که هدف از این قتل‌عام‌ ها فریبی باشد تا جنگ‌ هایی آغاز شود که شمار بیشتری باز هم کشته شوند، جنایتی بیش از قبل شنیع و منزجر کننده به شمار می‌ روند.



**** سیاست ننگین دیگر٬ علم کردن پرچم دروغین دستیابی ایران به سلاح هسته ای
داستان هسته‌ ای ایران از دهه ۷۰ میلادی و قبل آن توسط رسانه‌ های غرب بر سر زبانها افتاد و حقیقت را به طور وارونه و خلاف واقع بیان می کرد. این رسانه ها به طوری ماهرانه  شروع به برافراشتن پرچمی دروغین نمودند که ممکن بود بتوان با آن هر فردی را که در جریان امور واقع بود را نیز فریب داد.




برافراشتن این پرچم دروغین به صورت جدی از سال ۲۰۰۳ و از زمان ریاست جمهوری بوش پسر آغاز شد و تا کنون نیز ادامه دارد. سرآغاز آن نیز ایجاد یک پرونده اطلاعاتی دروغین همان پرونده هسته‌ ای ایران بود که مدعی بود ایران برنامه ساخت سلاح هسته ‌ای را از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ اجرا کرده است. این پرونده در واقع مبنی بر اطلاعات مرموزی بود که سال ۲۰۰۴ ظاهر شد و سپس به طور بین‌المللی توسط iaea و پس از آن وارد پروسه سیاسی شد و نقش اساسی در اتهام به ایران داشت که مربوط به سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ است. مجموع دیگر اطلاعات iaea از نوامبر ۲۰۱۱ وجود داشت که اتهامات جدیدی به ایران وارد می‌ کرد که آن هم مربوط به ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ بود و بیانگر اینکه ایران پس از سال ۲۰۰۳  به ساخت سلاح هسته‌ای ادامه داده است.

"گرت پورتر"٬ تحلیل گر آمریکایی و نویسنده کتابی با عنوان" بحران ساختگی" که به مسئله افراشتن پرچم دروغین غرب در راستای دستیابی ایران به انرژی هسته ای می گوید: در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدم ک این مدارک توسط اسرائیل به شکل دروغین منتشر شده است و قسمت اول شواهد به مجاهدین خلق داده شده. مجاهدین به عنوان واسطه در این پرونده بودند تا در فرآیند سیاسی وارد شده و علیه iaea عمل کنند. این ساختن یک پرونده غلط که پایه‌ ای برای متهم کردن ایران و در ابتدا برای توجیه جهت جنگ علیه ایران ساخته شد که این مسئله هدف نومحافظه‌ کاران در دولت بوش بود و سپس توجیهی در جهت تحریم‌ ها به خصوص تحریم‌ های اقتصادی علیه ایران شد.


وی یاداور شد: این ایده این طور القا می‌ کند که ایرانیان تجهیزات لازم برای آزمایش‌ های سلاح‌ های اتمی در پادگان‌ های نظامی را احداث کرده‌ اند اما همان‌طور که می‌ دانید ایران از آژانس دعوت کرده تا تسلیحات را بازبینی کند آژانس نیز از سال ۲۰۰۵ تاکنون با بازبینی از ۱۰  عدد تجهیزات هسته‌ای به تعداد ۲ مرتبه، هیچ مدرکی در تست‌های خود برای چنین ادعایی پیدا نکرده است و بسیاری موارد دیگر که، من فقط اصلی‌ ها را که در کتاب خود آورده‌ ام را گفتم.

این نویسنده و تحلیلگر آمریکایی در خصوص راه‌ حل نابودی دیوار تحریم‌ های آمریکا گفت: به اعتقاد من دولت ایران باید از طرق مختلف داستان اصلی را به گوش مردم آمریکا برساند که موضوع اصلی نباید این باشد که ایران، بمب هسته‌ ای می‌ سازد بلکه نفس این توطئه‌ سازی با وجود هیچ نشانه‌ ای دال بر ساخت بمب هسته‌ ای مهم است این حقیقت که هیچ نشانه‌ ای یافت نشده، نادیده گرفته شده است بنابراین من فکر کنم معرفی این حقایق موضوع اصلی است.
گزارش از مغانی

منابع:

http://www.911review.com/articles/anon/false_flag_perations.html
http://www.4thmedia.org/2014/06/false-flag-terrorism-to-sustain-americas-global-hegemony/
http://www.presstv.com/detail/2014/03/28/356298/us-on-nuclear-false-flag-high-alert/
http://rt.com/shows/the-truthseeker/159756-nato-false-flags-ukraine/

انتهای پیام/
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
سروش خبر
ایتا خبر
ویسپی خبر
گپ خبر
آی گپ خبر
بله خبر
توییتر خبر
اینستاگرام خبر
اپلیکیشن باشگاه خبرنگاران- صفحه خبر