کد خبر: ۵۲۳۶۷۳۷
تاریخ انتشار: ۱۶ تير ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۹
استاد تاریخ اسلام روی صندلی سین‌جیم قرآن و عترت؛

محمد حسین رجبی دوانی متولد 14 تیر ماه 1339 فرزند پنجم علامه دوانی است و ما به مناسبت شب های قدر و ماه مبارک رمضان در گفتگویی صمیمانه پای صحبت های این مورخ تاریخ معاصر نشستیم.

از اینکه نقشی در انقلاب نداشتم خجالت می‌کشم/ ما سیاسی بودیم ولی سیاسی‌کار نبودیمبه گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران، محمد حسین رجبی دوانی متولد 14 تیر ماه 1339 فرزند پنجم علامه دوانی است. رجبی دوانی که در پنج سالگی درس خواندن را آغاز کرده برای اینکه مدرسه اجازه ثبت نام به او بدهد، تاریخ تولد خود را از تاریخ 1339 به 1338 تغییر داده است.

رجبی دوانی دارای مدرک دکتری در رشته تاریخ است و احتمالاً بعد از پایان هر قسمت از سریال پر طرفدار مختارنامه نام وی را در قاب کوچک تلویزیون  مشاهده کرده اید.

به مناسبت ماه مبارک رمضان و شب های قدر تصمیم گرفتیم تا با این کارشناس تاریخ اسلام در گفتگوی سین جیم چند دقیقه ای صحبت کنیم و بیشتر با شخصیت این چهره مذهبی آشنا شویم.

سین : شما از لحاظ خُلق و خو و نوعِ زندگی چقدر به پدر بزرگوارتان علامه دوانی (ره) شبیه هستید؟

جیم: من اگر بخواهم بگویم که خلق و خو و اخلاقیات بنده به ایشان نزدیک یا خیلی نزدیک است گزافه گفته ام چرا که ایشان آنقدر با اخلاق و مهربان بودند که هر کس با او در ارتباط بود این خصلت او را متوجه می شد. ایشان هیچ وقت در خدمت به دیگران کم نمی گذاشتند و حتی با کسانی که سن نوه او را داشتند بسیار با ادب و محترمانه سخن می گفتند. من و سایر فرزندان علامه دوانی هر کدام به نوبه خودمان تلاش کرده ایم که به اخلاقیات ایشان نزدیک شویم ولی خوب بنده هنوز خیلی دور هستم و تمام تلاشم این است که بیشتر به شخصیت و منش پدرم شبیه شوم. تلاش من و خواهر و برادرانم این است که کاری نکنیم که خدشه ای به نام علامه دوانی بزنیم و اگر این کار را بتوانیم بکنیم، هنر کرده ایم.

سین : به خواهران و برادرانتان اشاره کردید، چقدر با آنها ارتباط دارید؟

جیم: الحمدلله یکی از نعمتهایی که نصیب ما شده این است که کمی از آن منش و خصوصیات اخلاقی پدرمان که بسیار مهربان و عاطفی بودند و با همه رابطه ای گرم و صمیمانه داشتند، تا حدی به فرزندانشان رسیده حالا یکی کم و یکی بیشتر که البته مطمئنا من کمتر از همه بوده ام. ما هم سعی کردیم حداقل در بین جمع آن خصوصیات را حفظ کنیم و با یکدیگر در ارتباط هستیم و از حال و روز یکدیگر باخبریم.

سین: آنها هم مثل شما در کارهای پژوهشی و تحقیقاتی هستند؟

جیم : بیشتر خانواده رجبی دوانی در این راه هستند. سه پسر اول علامه دوانی (ره) محمد ، محمدعلی و محمد حسن از اهل فن و صاحبنظران برجسته هستند. برادر ارشد بنده در فلسفه و بحثهای تئوری هنر از صاحبنظران هستند و برادر دوم از شاگردان استاد فرشچیان  و عضو ثابت فرهنگستان هنر بوده که چه از لحاظ نظری و چه عملی در بحث هنر برجسته هستند . برادر سوم در تاریخ معاصر و مبارزات شیعه و غیر شیعه کارهای اساسی کرده اند . خواهر بزرگم در مباحث سیاسی و تاریخ اسلام کار کرده و تالیفاتی انجام دادند. من از هر جهت از آنها کوچکتر و ضعیفتر هستم و برادر بعدی من بازنشسته سپاه هستند و ایشان وارد مطالعات تاریخی (تاریخ عصر صفوی) شدند. همشیره های دیگر هر چند که خانه دار هستند ولی از روی تاریخ اسلام همسرداری می کنند و در امور علمی فرهنگی دست دارند.

سین : با توجه به مشغله شما و اینکه مدام در حال پژوهش و سخنرانی هستید آیا وقتی برای ورزش هم دارید؟

جیم: من یادم میاد ما در حیاط می خوابیدیم من صبح زود هنوز روز نشده بیدار میشدم می دیدم که پدرم بلند شده نمازشان را خواندند و عباداتشان را کردند و آرام در حال نرمش هستند ایشان دمبل و تخته شنا داشتند و صبحها ورزش می کردند. بنده هم همیشه نرمش و پیاده روی زیاد می کردم. زیر نظر برادرم که استاد بدنسازی بودند تمرین داشتم ولی کم کم به خاطر مشغله زیاد کاری که برایم پیش آمد از جاهای مختلف برایم پیشنهاد می آمد که درباره تاریخ صحبت کنم و بیشتر هم از زمان پخش مختارنامه از شهرستانها به من پیشنهاد می دادند که برایشان صحبت کنم واسه همین دیگر وقت نکردم خیلی به ورزش و نرمش برسم .

سین: آیا به فوتبال هم علاقه ای دارید؟

جیم: برای اینکه بازی کنم یا ببینم خیر البته گاهی اوقات بعضی برنامه های تلویزیونی که گلهای زیبا و عجیب را نشان می دهند نگاه می کنم ولی اینکه تمام وقتم را برای تماشای بازی فوتبال بگذارم خیر علاقه ای ندارم.

سین: اگر بخواهید بین پرسپولیس و استقلال تیمی انتخاب کنید طرفدار کدام تیم هستید؟

جیم: من اتفاقا از جایی عبور می کردم دو تا بچه را دیدم که درباره تیمهای آبی و قرمز صحبت می کردند من در بحثشان شرکت کردم و گفتم میدانید من طرفدار چه تیمی هستم؟ من طرفدار ابومسلم خراسان هستم که هر دوی آنها خندیدند. نه من موافق تعصب داشتن روی تیمی نیستم و من از مردم مملکتم که مردمی انقلابی هستند توقع اینکه خودشان را درگیر چنین بحثهایی کنند ندارم. بله اگر مردم انگلیس را بگویید آنها می توانند چنین انسانهایی باشند به آنها توقعی نیست ولی مردم فهیم جمهوری اسلامی ایران مردمی فهیم و انقلابی هستند که توقع چنین چیزهایی از آنها نمی رود.

سین: شما چقدر از امور زندگیتان را با مطالعات تاریخی که دارید تطبیق می دهید؟

جیم: من تاریخ را با همین نگاه خواندم و واردش شدم. من به فلسفه بیشتر علاقه داشتم دلم می خواست در رشته فلسفه ادامه تحصیل بدهم اما نهایتا به این نتیجه رسیدم که چیزی که بیشتر می تواند برای من در زندگی این دنیا و اخرت کاربرد داشته باشد، آن را اصل قرار دادم. بیایم از تاریخ اولا درسهایی را که از سیره پاک اهل بیت (ع) می توانیم بگیریم را دریابیم دوم اینکه از عملکرد مردم در اسلام درس بگیریم از عملکردهای مثبت درس بگیریم و عملکرد منفی آنها عبرت بگیریم. من در سخنرانیهایی که دارم صراحتا می گویم که من نیامدم اینجا اطلاعات عمومی شما زیاد شود آن را که با مطالعات زیاد میشود بدست آورد من آمده ام قدرت تحلیل و درسها و عبرتها را در شما قوی کنم که بدانید که تکلیف شما چیست در برابر حوادثی که بوجود میاید چگونه عمل کنم که باعث سعادت شود نه شقاوت.

سین : شما بر اساس چه آرمانی مطالعه تاریخ را شروع کردید و چقدر به آن آرمان اولیه ای که در نظر داشتید، رسیدید؟

جیم : با یک عشق و اعتقاد و باور بنده این درس را انتخاب کردم. خیلی از دوستان و مردم شریف به من می‌رسند و اظهار ارادت و سئوال میکنند که شما چطور این همه اسم و تاریخ رو به ذهن می‌سپارید و تعجب میکنند وقتی به انها میگویم حافظه ی ضعیفی هم دارم. علتش این است که من با عشق و اعتقاد و باور تاریخ اهل بیت علیه السلام رو خوا ندم چون خداوند این بزرگواران رو به عنوان حجت برای ما در نظر گرفته است و ما اگر میخواهیم راه نجات را در یابیم باید ببینیم آن بزرگواران چه کردند. سلمان ها، ابوذرها و عمارها چه کردند که مورد تآیید و تکریم آن بزرگواران قرار گرفتند. این انگیزه ما را بر آن داشت که بیاییم تاریخ را بررسی کنیم. من این ها را حفظ نمیکردم فقط یک بار می خواندم اما به فضل الهی در ذهن من نقش بست چون با آن عشق و باور بود.من خیلی چیزهای دیگر خوندم ولی در خاطرم نماند اول شاید اینگونه بنظر برسد که من دارم گزافه گویی می کنم اما چون فکر می کنم هدف این بوده خدا هم راه مستقیم را جلوی من باز کرده پس از حوادثی که پس از انقلاب پیش آمد به فرموده مقام معظم رهبری خیلی از خواص ، سرشناسان که در رده اول انقلاب بودند در این حوادث باختند. عملکرد اشتباهی از خود نشان دادند و خود را در دنیا و اخرت دچار شقاوت کردند. الحمدلله در چنین شرایطی توانستم راه درست را تشخیص دهم آن موضوعی که مقام معظم رهبری به آن تاکید کردند به عنوان بصیرت ، خیال می کنم تا حدی به بصیرت رسیدم و کسانی که دچار لغزش شدند بنده در این امر موفق بودم سوابق افراد و نام افراد نمی توانست ملاک باشد و من این را درک کردم و مقاله ای در این باب در 7 تیرماه سال 88 در روزنامه کیهان چاپ شد آن حوادث را بر اساس آیات قرآن نوشتم و نوشتم که بسیاری از توده های مردم در این امتحان سربلند بیرون آمدند ولی خیلی از خواص شکست خوردند. چند وقت بعد مقام معظم رهبری در یک سخنرانی فرمودند که این انتخابات یک امتحان بزرگی بود و خیلی از خواص شکست خوردند و من دیدم چقدر حرفم درست بوده و مسیر آن افراد و خواص را درست تشخیص دادم و امیدوارم که این بصیرت تا اخر عمرم ادامه پیدا کند تا در مسیر ولایت امام زمان و ولایت فقیه باقی بمانم.


سین: شما به عنوان یک مورخ بر اساس آنچه که از زندگی معصومان (ع) دیدید و حس کردید آیا ساده زیستی را می پسندید یا زندگی اعیانی را؟

جیم: جوابش کاملا مشخص است، انسان اگر زندگی معصومین را بخواند و اعتقاد به‌آنها داشته و زندگی اعیانی داشته باشد این خَسَرَالدنیا والاخرة خواهد بود. بله یک زندگی و رفاه نسبی حق هر کسی است ولی اگر به تجملات و تشریفات بزند این با زندگی معصومین در تضاد است زیرا اشرافیت دلبستگی میاره و دلبستگی به مال دنیا انسان را از خدا دور می کند. حتی اگر از راه حلال باشد تبعات منفی بزرگی دارد که انسان را در دنیا و اخرت تباه خواهد کرد وای به حال اینکه بخواهد از راه حرام باشد.

سین: از نظر شما ساده زیستی چه تعریفی دارد؟

جیم: بطور مثال انسان در زندگیش دنبال تجملات و تشریفات نباشد و نخواهد با مُد روز وسایل زندگیش را تغییر دهد. مثلا آن دست مبلی که انسان چند سال دارد و پاره نشده و قابل استفاده هست را عوض نکند یا وسایلی که مورد نیاز هست را بگیرد. وسایلی که وقتی می گیرد از آن استفاده نمی کند را نخرد.

سین : کمی از زندگی شخصی خودتان برایمان بگویید؟

جیم: یک واحد آپارتمانی داریم ذخیره ای به عنوان پس انداز نداریم حالا مگر اینکه همسرم هدایایی به ایشان داده شده را ذخیره کرده باشند. یک ماشین تندر 90 داریم که آن هم به نام همسرم ولی به کام من است! دو پسر دارم که پسر بزرگم که بیست و شش ساله و فارغ التحصیل رشته تاریخ و تمدن در مقطع کارشناسی ارشد است و پسر دومم که هجده ساله دارد سال 93 دانشگاه رشته الهیات فقه و حقوق قبول شد.

سین: کدام برنامه های تلویزیونی را می پسندد؟

جیم: من اخبار را صد در صد هر شب دنبال می کنم. برنامه های خوبی هم که ساخته بشود ما می بینیم حالا چه طنز باشد چه جدی. گاهی برنامه های خوبی هم خود تلویزیون ما می سازد "شمعدونی" را قسمت اولش را دیدم کامل هم ندیدم چون زیاد جذاب نبود و الان هم میشنوم که باز هم خیلی شنیدم جذاب نیست "در حاشیه" را تا حدی می دیدم بطور کل فیلمی که به مشکلات جامعه اشاره کند خیلی خوب است مثلا وقتی در بین دکترهای خودمان کسانی وجود دارند که زیرمیزی می گیرند و یا مشکلاتی دیگر دارند خوب است که به تصویر بکشیم و این قضیه نباید موجب ناراحتی جامعه دکترهای ما شود در حالی که استاد آنها را نشان می دهد که یک دکتر باشخصیت و درستی است پس جای ناراحتی ندارد.

سین : در اوقات فراغت‌تان به سینما هم می روید؟

جیم :‌خیر اهل سینما نیستم ولی قبل از انقلاب بدون انکه پدرم متوجه بشوند ده - پانزده باری سینما رفتم در حالی که آن زمان سینما از نظر بعضی بزرگان حرام بود ولی خوب ما "لورنس عربستان" یا "دوازده مرد خبیث" و چند تا فیلم دیگر دیدیم. البته خوب پدرمان با خبر نمی شد و مادرمان میگفت دو ساعت بیشتر نباید بیرون باشید. من هم در همین دو ساعت سعی می کردم سینما برم خوب تفریحی نداشتم مجبور بودم سرم را با اینجور کارها گرم کنم ولی بعد از انقلاب همان اوایل انقلاب فیلمی مستند مانند به نام شهادت بود که رفتم یا یک اکران خاص بود که فیلم مستربین بود به اصرار پسرم که آن موقع شش ساله بود سینما رفتم.

سین : بیشتر روحانیون و افراد مذهبی تلاش می کنند به سمت موسیقی نروند. آیا شما باتوجه به اینکه فرزند یک علامه هستید و با تاریخ معصومین سر و کار دارید به موسیقی گوش می دهید؟

جیم: قبل از انقلاب موزیک هایی که در رادیو ، تلویزیون یا در تاکسی ها و اتوبوسها پخش می شد ، مبتذل بود. پدرم وقتی در این ماشینها می نشستند معمولا اعتراض می کردند بعضی ها ضبط را خاموش می کردند بعضی وقتها هم ما از ماشین پیاده می شدیم. من خودم بارها با رانندگان بحث می کردم و گاهی پیاده هم از ماشین می شدم.  بعد از انقلاب موسیقی که طرب انگیز و غنا باشد را می گفتند حرام است مواردی که در رادیو تلویزیون پخش می شد را حلال می دانستیم ولی حالا اینکه ما دنبال کنیم که آن خواننده ای که آلبومش پخش شده چگونه آدمی است، نیستیم. گهگاه اعتراضاتی که از مراجع می شنویم نشان می دهد که وزرای ارشاد در دوره های مختلف خیلی خطوط قرمز را رعایت نمی کنند ولی در تلویزیون و رادیو که زیر نظر رهبری است تا حدی اعتماد می کنیم و هر چی که پخش می کنند را می شنویم من خیلی با دستگاهها اشنا نبودم ولی پدرم با اهنگها و دستگاهها آشنا بودند که البته بعد از اینکه ایشان از دنیا رفتند از کسانی دیگر شنیدیم که ایشان با موسیقی و دستگاههای ان آشنا بودند گاهی در ماشین نشستم می بینم موزیک تند و ناجوری داره پخش میشه و چند بار خواستم با راننده برخورد کنم که این موسیقی چیه گذاشتی این غناست همان موقع میگفت اینجا تهران است رادیو جوان.
و چند بار از طرف رادیو جوان امدند که با من مصاحبه کنند ولی چون اینجور چیزها در این شبکه رعایت نمیشه من قبول نکردم گفتم تا این رویه اش اصلاح نشود مصاحبه نمی کنم.

سین :  آیا به کار در سیاست هم علاقه ای دارید؟

جیم: من بعضی مواقع تاریخ سیاسی ائمه معصومین را مطالعه کرده ام، انقلاب ما یک انقلابی بود که مردم را در همه عرصه ها متحول کرد. ما در یک خانواده ای زندگی می کردیم که سیاسی بود پدر بنده در زمان طاغوت به زندان هم رفتند من سه تا از برادرانم در دوران قبل از انقلاب زندان رفتند. برادر ارشدم که در سن چهارده سالگی هم زندان رفتند اعلامیه های حضرت امام را پخش می کردند در سال پنجاه هم در تظاهرات دانشجویی زندان رفتند سال پنجاه و یک در حالی که اسلحه هم داشتند دستگیر شدند ولی ساواک نتوانست ثابت کند، که اگر ثابت می شد اعدامش می کردند. کلا یک خانواده مذهبی انقلابی و سیاسی بودیم خودِ بنده هم انقلاب که پیروز شد هجده ساله بودم و وظیفه خودم می دیدم که در این انقلاب نقشی داشته باشم و وقتی می دیدم که برادر کوچکترم هنوز ریشش در نیامده به خاطر اینکه سهمی در انقلاب داشته باشد درسش را رها می کند تا در سپاه عضو شود از خودم بیشتر خجالت می کشیدم که کاری در این انقلاب نکنم. 10 خرداد 59 بنده وارد سپاه شدم ما برای اینکه باید پاسداری از انقلاب و نظام مقدس و ولایت داشته باشیم در سپاه عضو شدیم درست است که کسانی که در سپاه بودند نباید در دسته بندی های سیاسی عضو می شدند ولی باید سیاسی می بودیم و مشکلات را می شناختیم تا بتوانیم از انقلاب پاسداری بکنیم. بنابر این ما سیاسی بودیم ولی سیاسی کار و عضو در جناحی نبودیم اما همه مسائل سیاسی انقلاب را رصد می کردیم.

سین: آیا در شبکه های اجتماعی هم عضو هستید؟

جیم: در واتس اپ دو سه سال پیش وارد شدم ولی به قدری انتظارات و پیامهایی که می آمد زیاد بود که من بخاطر کمبود وقت از آن خارج شدم. هنوز عکس بنده هم هست ولی بنده دیگر با اینکه خواسته و توقع از من بسیار هست در واتس اپ عضو نیستم.

سین : در بین مطالعات تاریخی که انجام می دهید آیا مطالعه غیر تاریخی هم دارید؟

جیم: در قبل از انقلاب بعضی از رمانها و اشعار را می خواندم. بعد از انقلاب اشعار مرحوم آغاسی ، جوان خوب کشورمان آقای برقعی را می خوانم. حوزه سیاسی اگر نظریه جدیدی اعلام شده باشد می خوانم. در قبل از انقلاب قلعه حیوانات را در سیزده سالگی ام خواندم. رمان همسایه ها و سون و شون را هم خواندم.

سین: خاطره ای از پدر بزرگوارتان، مرحوم علامه دوانی برای ما تعریف می کنید؟

جیم :با ایشان زیاد همراه بودم و خاطرات بسیاری از ایشان دارم. اینکه یادم هست قبل از انقلاب اوضاع مالی زیاد خوبی نداشتیم چون ایشان جایی حقوق بگیر نبودند و رمان نویس هم نبودند که هر به چند وقت رمان بنویسند و پولی بگیرند. ایشان خرجشان از سخنرانی در می‌آمد و روزی فرمودند که میروم تا از یکی از دوستانم پولی قرض بگیرم. برگشتند و گفتند آن قضیه جور نشد تا اینکه روزی فردی آمد و گفت من مقداری پول از علامه غرض گرفتم و حالا آمدم تا به ایشان برگردانم ما تعجب کردیم. بالاخره آن فرد پول را داد تا به پدرمان برسانیم پدرمان که آمد به ایشان عرض کردیم قضیه پول چیست شما که پولی نداشتید چطور به ایشان غرض دادید ایشان هم که دیدند قضیه لو رفته فرمودند که (البته فکر کنم) از شیخ حسن کافی مقداری پول غرض گرفتم سوار تاکسی شدم که دیدم اوضاع راننده تاکسی خیلی خراب است من هم تصمیم گرفتم که این پول را به ایشان بدهم ولی فکر نمی کردم که آن بخواهد به من برگرداند ولی حالا که برگردانده مجبور شدم برای شما توضیح دهم.

خاطره دیگری که در یادم هست این است که یکی از بستگان مادری ما مشکل روانی پیدا کرده بود و بیرون از شهر در یک موسسه ای از ایشان مراقبت می شد. شبی از آنجا فرار کرد و شبانه به خانه ما آمد ولی نه جورابی پایش بود و نه کفشی به پا داشت در همان لحظه پدرم وارد شد و وقتی او را با این وضع دید همان جا در حیاط به دیوار تکیه دادند و جورابشان را در آوردند و با یک کفش به آن بنده خدا دادند که پابرهنه و بی جوراب نباشد و پدرم دیگر جوراب نداشت و گر نه جوراب دیگرش را به او می داد و این هیچ وقت از ذهنم کنار نمی رود.


انتهای پیام/
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
سروش خبر
ایتا خبر
ویسپی خبر
گپ خبر
آی گپ خبر
بله خبر
توییتر خبر
اینستاگرام خبر
اپلیکیشن باشگاه خبرنگاران- صفحه خبر