کد خبر: ۶۲۵۵۲۹۸
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۵
۰۲ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۵
کد خبر : ۶۲۵۵۲۹۸

مصیبت‌های وارد شده بر دختر خردسال امام حسین (ع) که در خرابه شام، از شدت سوز و گداز در فراق پدر، جان به جان آفرین تسلیم نمود. شرح سرگذشت حضرت رقیه (س) را در ادامه این مطلب مطالعه کنید.

سرگذشت حضرت رقیه (س) در کربلابه گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ با ملاحظه کتب و اقوال گوناگون، مجموع فرزندانی که به امام حسین علیه‌السلام نسبت داده شده است هشت دختر و سیزده پسر است.

هشت دختر آن حضرت: فاطمه کبری و فاطمه صغری و زبیده و زینب و سکینه و آن دختر که در خرابه وفات کرد (که بعضی نامش را زبیده و بعضی رقیه گفته‌اند) و ام‌کلثوم و صفیه می‌باشند.

و سیزده پسر وی: علی‌اکبر، علی اوسط، علی‌اصغر، محمد، جعفر، قاسم، عبدالله، محسن، ابراهیم، حمزه، عمر، زید و عمران‌بن‌الحسین (ع) می‌باشند.

حضرت رقیه (ع) در عاشورا

در بعضی روایات آمده است: حضرت سکینه سلام الله علیها در روز عاشورا به خواهر سه‌ساله‌ای (که به‌احتمال قوی همان حضرت رقیه (ع) باشد) گفت: «بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود کشته بشود.»امام حسین (ع) با شنیدن این سخن بسیار اشک ریخت و آنگاه رقیه (ع) صدا زد: «بابا! مانعت نمی‌­شوم. صبر کن تا تو را ببینم.»

امام حسین (ع) او را در آغوش گرفت و لب‌های خشکیده‌اش را بوسید. در این هنگام آن نازدانه ندا در داد که:

العطش العطش، فان الظما قد احرقنی

بابا بسیار تشنه ام، شدت تشنگی جگرم را آتش زده است.

امام حسین (ع) به او فرمود: «کنار خیمه بنشین تا برای تو آب بیاورم». آنگاه امام حسین (ع) برخاست تا به سوی میدان برود، باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و با گریه گفت:

یا ابه این تمضی عنا؟

بابا جان کجا می‌روی؟ چرا از ما بریده‌ای؟

امام (ع) یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد و سپس با دلی پرخون از او جدا شد.

آخرین دیدار امام حسین (ع) با حضرت رقیه (س)

وداع امام حسین (ع) در روز عاشورا با اهل‌بیت (ع) صحنه‌ای بسیار جان‌سوز بود، ولی آخرین صحنۀ دل‌خراش و جگرسوز، وداع ایشان با دختری سه‌ساله بود که در ذیل می‌خوانید:

هلال بن نافع که از سربازان دشمن بود، می‌گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم. دیدم امام حسین (ع) پس از وداع با اهل‌بیت خود، به سوی میدان می‌آید. در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکی افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گام‌های لرزان، دوان دوان به دنبال امام حسین (ع) شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:

یا ابه! انظر الی فانی عطشان.

بابا جان، به من بنگر، من تشنه ام.

شنیدن این سخن کوتاه ولی جگرسوز از زبان کودکی تشنه‌کام، مثل آن بود که بر زخمهای دل داغدار امام حسین (ع) نمک پاشیده باشند. سخن او آن‌چنان امام حسین (ع) را منقلب ساخت که بی‌اختیار اشک از دیدگانش جاری شد. با چشمی اشک‌بار به آن دختر فرمود:

الله یسقیک فانه وکیلی.

دخترم، می‌دانم تشنه هستی خدا ترا سیراب می‌کند، زیرا او وکیل و پناهگاه من است.

هلال می‌گوید: پرسیدم «این دخترک که بود و چه نسبتی با امام حسین (ع) داشت؟»

به من پاسخ دادند: او رقیه (ع) دختر سه‌سالۀ امام حسین (ع) است

به یاد لب تشنه پدر آب نخورد!

عصر عاشورا که دشمنان برای غارت به خیمه‌ها ریختند، در درون خیمه‌ها مجموعا ۲۳ کودک از اهل‌بیت را یافتند.به عمر سعد گزارش دادند که این ۲۳ کودک، بر اثر تشنگی در خطر مرگ هستند.

عمر سعد به آن‌ها اجازه داد به آن‌ها آب بدهند. وقتی که نوبت به حضرت رقیه (ع) رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد. یکی از سپاهیان دشمن پرسید: کجا می‌روی؟ حضرت رقیه (ع) فرمود: «بابایم تشنه بود. می‌خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم.»

او گفت: آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید کردند!حضرت رقیه (ع) در حالی که گریه می‌کرد، فرمود: «پس من هم آب نمی‌آشامم.»

نیز در کتاب مفاتیح الغیب ابن جوزی آمده است که صالح بن عبدالله می‌گوید: موقعی که خیمه‌ها را آتش زدند و اهل‌بیت رو به فرار نهادند، دختری کوچک به نظرم آمد که گوشۀ جامه‌اش آتش گرفته، سراسیمه می‌­گریست و به اطراف می‌دوید و اشک می‌ریخت. مرا به حالت او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه‌اش را فرونشانم. همین که صدای سم اسب من را شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم: ای دختر قصد آزارت ندارم. به‌ناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه‌اش را خاموش نمودم و او را دلداری دادم. یک‌مرتبه فرمود: ای مرد، لب‌هایم از شدت عطش کبود شده، یک جرعه آب به من بده. از شنیدن کلام رقتی تمام به من دست داده ظرفی پر از آب به او دادم. آب را گرفت و آهی کشید و آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم: عزم کجا داری؟ فرمود: خواهر کوچک‌تری دارم که از من تشنه‌تر است. گفتم: مترس، زمان منع آب گذشت، شما بنوشید.

گفت: ای مرد، سؤالی دارم، بابایم حسین (ع) تشنه بود، آیا آبش دادند یا نه؟!

گفتم: ای دختر نه و الله تا دم آخر می‌فرمود: (اسقونی شربه من الما)

می‌فرمود: یک شربت آب به من بدهید، ولی کسی او را آبش نداد بلکه جوابش را هم ندادند.

وقتی که آن دختر این سخن را از من شنید، آب را نیاشامید و بعضی از بزرگان می‌گویند اسم او حضرت رقیه خاتون (ع) بوده است.

کنار سجاده، چشم به راه پدر بود!

از کتاب سرور المومنین نقل شده است: حضرت رقیه (ع) هربار هنگام نماز، سجاده پدر را پهن می‌کرد و آن حضرت بر روی آن نماز می‌خواند. ظهر عاشورا نیز، طبق عادت، سجاده پدر را پهن کرد و به انتظار نشست. ولی بعد از مدتی، ناگهان دید شمر وارد خیمه شد.

رقیه (ع) به او گفت: آیا پدرم را ندیدی؟ شمر بعد از آنکه آن کودک را در کنار سجاده، چشم به راه پدر دید، به غلام خود گفت: این دختر را بزن! غلام به این دستور عمل نکرد. شمر خود پیش آمد و چنان سیلی به‌صورت آن نازدانه زد که عرش خداوند به لرزه درآمد.

کنار پیکر خونین پدر، در شب شام غریبان

در کتاب مبکی العیون آمده است: در شب شام غریبان، حضرت زینب (ع) در زیر خیمه نیم‌سوخته، اندکی خوابید. در عالم خواب مادرش حضرت فاطمه زهرا (ع) را دید. عرض کرد: مادرجان آیا از حال ما خبر داری؟!حضرت فاطمۀ زهرا (ع) فرمود: تاب شنیدن ندارم. حضرت زینب (ع) عرض کرد: پس شکوهم را به چه کسی بگویم؟

حضرت فاطمۀ زهرا (ع) فرمود: «من خود هنگامی که سر از بدن فرزندم حسین (ع) جدا می‌کردند، حاضر بودم. اکنون برخیز و رقیه (ع) را پیدا کن».حضرت زینب (ع) برخاست. هر چه صدا زد، حضرت رقیه (ع) را نیافت.

با خواهرش ام‌کلثوم (ع) در حالی که گریه می‌کردند و ناله سر می‌دادند، از خیمه بیرون آمدند و به جستجو پرداختند تا اینکه نزدیک قتلگاه صدای او را شنیدند. آمدند کنار بدن‌های پاره‌پاره، دیدند رقیه (ع) خود را روی پیکر مطهر پدر افکنده و در حالی که دست‌هایش را به سینۀ پدر چسبانیده است درد و دل می‌کند.

حضرت زینب (ع) او را نوازش داد. در این وقت سکینه (ع) نیز آمد و با هم به خیمه بازگشتند. در مسیر راه، سکینه (ع) از رقیه (ع) پرسید: چگونه پیکر پدر را جستی؟ او پاسخ داد: «آن‌قدر پدر پدر کردم که ناگاه صدای پدرم را شنیدم که فرمود: بیا اینجا، من در اینجا هستم.»

 

منبع: سایت کرب و بلا

انتهای پیام/

 

پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
مطالب پیشنهادی وب
اخبار پیشنهادی
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
انتشار یافته: ۲۶
در انتظار بررسی: ۰
عباس صادقی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۵۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۱۷
آدم دلش کباب میشه این داستانها را میخونه یا حضرت رقیه قربان دستای کوچکت خودت به همه کمک کن .التماس دعا
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۳ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۸
میگن دنیا میلیارد ها سالشه ولی دنیای من فقط سه سالشه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۰۱ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴
چیزی در وصف عاشورا نیست غمی جانسوز
فاطمه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۰۳ - ۱۳۹۹/۰۶/۱۰
آااااخ آخ ،امان امااااااان از دل زینب
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۴ - ۱۳۹۹/۰۶/۱۰
السلام علیک یا اباعبدالله
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۶ - ۱۳۹۹/۰۶/۰۲
السلام علیک یاابا عبدالله...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۳۱ - ۱۳۹۹/۰۴/۰۴
جیگر آدم کباب میشه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۳۵ - ۱۳۹۹/۰۳/۱۱
خودم وفرزندانم و تمام عزیزانم فدایت یا رقیه حسین(ع)
طهورا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۲۷ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۲
طهورا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۱۹ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۲
من واقعا ناراحت شدم منم دوست دارم یک بار در محرم نقش حضرت رقیه رو بازی کنم واقعن خدا لعنت کنه یزیدی یارو وحتی شمر کلاس دوم هستم اسمم ونام خانوادگیم امامی
طهورا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۱۳ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۲
عالی بود خیلی عالی منم دوست دارم نقش حضرت رقیه رو در ازا داری بازی کنم کلاس دوم هستم ۹سالمه خیلی دوت دارم مثل بچه های دیگه نقش حضرت رقیه رو بازی کنم در ماه محرم
طهورا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۱۱ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۲
عالی بود خیلی عالی منم دوست دارم نقش حضرت رقیه رو در ازا داری بازی کنم کلاس دوم هستم ۹سالمه
پارمیدا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۴ - ۱۳۹۸/۱۰/۰۶
واقعا داستانی دلسوزی است من که خیلی ناراحت شدم خدا لعنت کنه اون شمر و یزید من هم خیلی دلم هم برای حضرت رقیه وهم حضرت علی اصغر میسوزه
پارمیدا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۲۸ - ۱۳۹۸/۱۰/۰۶
واقعا داستانی دلسوزی است
زینب
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۵ - ۱۳۹۸/۰۷/۱۲
یارقیه برایم دعا کن.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۵۳ - ۱۳۹۸/۰۶/۲۰
دورت بگردم
سعید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۲۸ - ۱۳۹۸/۰۶/۱۸
ای خدا دارم خفه میشم چه کردن با این نازدانه امام حسین(ع)
متین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۲۴ - ۱۳۹۸/۰۶/۱۴
لعنت بر یزید و یارانش من که دلم کباب میشود
سپیده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۴۶ - ۱۳۹۸/۰۴/۱۰
امان از دل زینب
سعید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۳۴ - ۱۳۹۸/۰۲/۰۶
جوانیم فدای رقیه
روح الله سلمانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۴۳ - ۱۳۹۷/۱۱/۱۲
جانم فدای حضرت رقیه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۳۰ - ۱۳۹۷/۰۷/۲۳
بمیرم برات اربابم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۴:۲۵ - ۱۳۹۷/۰۶/۳۰
جانم فدایت بانوی سه ساله
هادی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۳ - ۱۳۹۷/۰۵/۱۹
جانم فدای رقیه
حسین
|
Malaysia
|
۱۹:۲۱ - ۱۳۹۶/۰۸/۰۳
علی لعنت الله علی القوم الظالمین
خدا ظالمین دشت کربلا و ظالمین امروز که به شیعیان ظلم میکنند رو لعنت کند
داود
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۴۵ - ۱۳۹۶/۰۷/۰۲
خدا به کسی که رحم نداره رحم نمی کنه ...
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر