کد خبر: ۶۵۸۴۹۲۸
تاریخ انتشار: ۱۷ تير ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۰

اشعار مدح ومرثیه ویژه شهادت امام صادق(ع) را در اینجا بخوانید.

به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛  حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السلام‌ رئیس‌ مذهب‌ جعفرى‌ (شیعه‌) در روز 17 ربیع‌ الاول‌ سال‌ 83 هجرى‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ امام‌ محمد باقر (ع‌) و مادرش‌ "ام‌ فروه‌" دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بکر مى‌باشد.

کنیه‌ آن‌ حضرت‌: "ابو عبدالله‌" و لقبش‌ "صادق‌" است‌. حضرت‌ صادق‌ تا سن‌ 12 سالگى‌ معاصر جد گرامیش‌ حضرت‌ سجاد بود و مسلما تربیت اولیه‌ او تحت‌ نظر آن‌ بزرگوار صورت‌ گرفته‌ و امام‌ (ع‌) از خرمن‌ دانش‌ جدش‌ خوشه‌چینى‌ کرده‌ است‌.

پس‌ از رحلت‌ امام‌ چهارم‌ مدت‌ 19 سال‌ نیز در خدمت‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر (ع‌) زندگى‌ کرد و با این‌ ترتیب‌ 31 سال‌ از دوران‌ عمر خود را در خدمت‌ جد و پدر بزرگوار خود که‌ هر یک‌ از آنان‌ در زمان‌ خویش‌ حجت‌ خدا بودند و از مبدأ فیض‌ کسب‌ نور مى‌نمودند گذرانید.

شما میتوانید اشعار مدح و مرثیه شاعران اهل بیت(ع)در رسای این امام همام را در اینجا بخوانید.

اشعار شهادت امام صادق(ع)

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود

میان صحن حسینیه ی دو چشمانش

همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود

دل شکسته ی او را شکسته تر کردند

شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود

اگر تمام ملائک زگریه می مردند

به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود

حدیث حرمت او را به زیر پا بردند

اگر چه آبروی خاندان آدم بود

شتاب مرکب و بند و تعلل پایش

زمینه های زمین خوردنش فراهم بود

مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده

چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود

امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

شعر شهادت امام صادق(ع) علی اکبر لطیفیان

اشعار شهادت امام صادق(ع)

آتش فتنه چه داغی سرِ داغت می ریخت!
سر زده از در و دیوار به باغت می ریخت

خانه ات بی خبر از اشک زلالت می سوخت
چه بگویم!دلِ همسایه به حالت می سوخت

پشت مرکب، چه غریبانه کشاندند تو را
پا برهنه سرِ بازار دواندند تو را

پشت مرکب، رمق اندک پایت افتاد
سرشناس همه ی شهر، عبایت افتاد!

ارثی از مرثیه اش بُردی و گفتی: مادر
وسط کوچه زمین خوردی و گفتی: مادر

هیچ کس بغض تو را، مونس و غمخوار نشد
کربلا، کارِ خدا بود که تکرار نشد

حُرمت مویِ سپید تو شکسته ست، قبول
تو یداللهی و دستان تو بسته ست، قبول

باز هم شکر! به عمامه ی تو دست نخورد
حرف غارت نشد و جامه ی تو دست نخورد

زخمی نیزه ی هر بی سر و پایی نشدی
بی کفن مانده ی گودال بلایی نشدی

باز هم شکر! به خلخال نگین باقی ماند
اهل بیت حَرمت پرده نشین باقی ماند

با دلی سوخته از غصه لبالب نشدند
دخترانت ملأعام معذب نشدند

شعر شهادت امام صادق(ع) وحید قاسمی

اشعار شهادت امام صادق(ع)

 

از مسیر در نه، از دیوارِ خانه ریختند
روز نَه این قومِ نامحرم شبانه ریختند
حتم دارم با قلاف و تازیانه ریختند
یک نفر آمد به محراب و نمازش را شکست
بی حیایی بی هوا راز و نیازش را شکست

نیمه شب هست آه فکر سن و سالش نیستند
ریسمان‌ها می‌کشند و فکر بالش نیستند
بینِ این خانه مگر اهل و عیالش نیستند
او خدای غیرت است از درد میریزد بِهَم
پیش طفلانش مَکِش نامرد می‌ریزد بِهَم

باز هم صد شُکر آتش بر سر و رویش نخورد
این درِ سوزان حیا کرد و به پهلویش نخورد
سنگ بی احساسِ دیواری به اَبرویش نخورد
باز هم صد شُکر در، آئینه‌اش را خط نزد
در میانِ شعله میخی سینه‌اش را خط نزد

در میانِ کوچه‌ها با زور او را می‌کِشند
بر زمین می‌اُفتد و بدجور او را می‌کِشند
روی مرکب میروند از دور او را می‌کِشند
پیرمرد شهر با هر زحمتی پا می‌شود
آه می‌گوید فقط " یا عَمَّتی" پا می‌شود

دخترک میگفت با نِی حنجرش را پس بده
من یتیمم طشتِ زر یک شب سرش را پس بده
جان بابا، ساربان انگشترش را پس بده
حرمله وقتی که می‌آید پریشان می‌شوم
پشتِ عمه، زجر وقتی هست پنهان می‌شوم

کوچه کوچه تکه تکه پیشِ ما نان ریختند
شامیان نان خشک‌ها را پیش مهمان ریختند
دختران تَه ماند‌ه‌ها را پای طفلان ریختند
عمه جان حس می‌کنم مژگانِ بابا کم شده
خیزران‌ای وای یک دندانِ بابا کم شده

شعر شهادت امام صادق(ع) حسن لطفی

اشعار شهادت امام صادق(ع)

 

پس از سلام و ادب نزد خالق زهرا
مرا صدا بزنید از خلائق زهرا
کمال بندگی ام خدمت به فاطمه است
خدا کند بشوم عبد لایق زهرا
به غیر غصه ندارد مخالف بانو
غمی به سینه ندارد موافق زهرا
برای اجر محبین او بهشت کم است
چه هدیه‌ای ست سزاوار عاشق زهرا
بجز علی به کسی رو نمیزنم هرگز
قسم به حرمت قرآن ناطق زهرا
حسین فاطمه بسیار سینه زن دارد
منم اسیر و عزادار صادق زهرا
"بِجَعفَرِ بنِ محمد "نوای هرشب ماست
چه خوب حضرت صادق رئیس مذهب ماست

همینکه ایزد منان قلم به دستش داد
فقط قلم که نه بلکه علم به دستش داد
خدایی اش نه، ولی اختیار عالم را
خدای عزوجل دست کم به دستش داد
برای اینکه ببارد مدام بر سرمان
کریم خواندش و ابر کرم به دستش داد
به شوق پرورش جابر بن حیان‌ها
تمام هستی خود را عجم به دستش داد
به گردنم پدرم بست طوق نوکری اش
و اختیار مرا مادرم به دستش داد
خوشابحال کسی که نگفته اقایش
میان روضه برات حرم به دستش داد
دخیل بسته‌ی کنج ضریح پر گره ایم
نگاه حسرت افتاده پشت پنجره ایم

به پا کنیم دوباره بساط هیئت را
مگر صدا بزنیم اهل بیت عصت را
به یمن همنفسی با امام "صادق" مان
چشیده ایم همه لذت صداقت را
تمام شب به تماشا نشسته ایم از شوق
شکوه و منزلت کرسی فقاهت را
بحق حضرت زهرا نگیرد از دل ما
خدای عزوجل نعمت ولایت را
اگر که دشمن او پشت گوش خود بیند
به روز حشر ببیند بهار جنت را
قسم به حرمت نانش نبرده ایم از یاد
نگاه محترم و دست با محبت را
به آسمان مدینه دوباره پر بزنیم
در آوریم ز. غربت بقیع خلوت را
مسلم است به اشک و به ناله سر بکنیم
کنار حضرت زهرا شب شهادت را
شب عزای، ولی خداست گریه کنیم
کنار حضرت زهرا بناست گریه کنیم

شبی که سایه‌ی ابلیس بر حرا افتاد
گمان کنم پر پروانه زیر پا افتاد
امام خبره‌ی ما یادی از محرم کرد
میان حجره عزیزش به گریه تا افتاد
کسی که از نفسش عطر ربنا رویید
چرا لبان ثناخوانش از نوا افتاد
بزرگ شهر، عزیز دل رسول خدا
به پیش چشم همه بین کوچه‌ها افتاد
کسی ندید میان شلوغی خانه
غریب فاطمه عمامه اش کجا افتاد
شبیه عمه‌ی مظلومه اش که خورد زمین
میان کشمکش کوچه بی هوا افتاد
شبیه تشنه لب نینوا گلویش سوخت
نگاه مضطر او سمت کربلا افتاد
به تکه تکه گلیمی که سوخت خیره شد و
سپس به سینه زد و یاد بوریا افتاد
دل شکسته، قد خم، نگاه‌تر دارد
چقدر روضه‌ی گودال زیر سر دارد

شعر شهادت امام صادق(ع)علیرضا خاکساری

اشعار شهادت امام صادق(ع)

دردمندان غمت زندگی از سر گیرند
گرکه با مژه غبار از حرمت برگیرند
گرچه بی صحن و رواق است حریمت،

اما پادشاهان جهان روزی از این در گیرند
خاک‌های حرمت محمل اشک زهراست
گر که با دُر نجف شان برابر گیرند
چشم‌هایی که برای غم تو میبارند
باده‌ای است که از ساقی کوثر گیرند
شده پر منبر محراب زگیسوی شما
ماجرا‌های خم زلف تو منبر گیرند
کشتزار غم و غصه شدم از بذر بقیع
شمع آورده ام امشب که کنم نذر بقیع

دیده ات در همۀ عمر چه غم‌ها که ندید
دشمنت پشت در خانۀ تو هیزم چید
خانه ات سوخت دلت سوخت از این سوزاندن
کودکی از وسط شعله به سوی تو دوید
اهل خانه همگی برتو پناه آوردند
همه بر حرمت گیسوی تو بستند امید
وای از آن دم که بر این خواهش اهل خانه
دشمن بی سر و پا نعره زنان میخندید
یک نفر طعنه زنان رفت طنابی آورد
یک نفر از غم و از غربت تو جامه درید
هر چه گفتند نبندید خودش می‌آید
به خداوند که دستان خدا را بستید
نزنیدش نبریدش نبریدش نزنید
پیش چشم در همسایه چنینش نبرید
پیرمرد است ببینید که حرمت دارد
اینقدر پای پیاده نکشیدش نکشید
آنقدر خورد زمین کوچه به کوچه بدنت
غیر یا فاطمه آهی کسی از تو نشنید
مثل آن کودک گم گشته میان صحرا
هرچه زد دشمن او باز صدا زد زهرا

شعر شهادت امام صادق(ع) موسی علیمرادی

اشعار شهادت امام صادق(ع)

 

کشید بند طناب و تو را زمینت زد
میان کوچه تو را بی هوا زمینت زد

همین که پا شدی از جا دوباره افتادی
دوباره کینه آن بی خدا زمینت زد

بلند شو که دوباره جسارتی نکند
چه ها نگفت به تو، هر کجا زمینت زد

رسیده ای وسط کوچه بنی هاشم
صدای ناله خیرالنسا زمینت زد

صدای سیلی و آن گوشواره می آید
صدای سیلی او بی صدا زمینت زد

فدای گریه تو یا مروج العاشور
همیشه یاد غم کربلا زمینت زد

سری که گشت جدا از قفا شما را کشت
سری که رفت روی نیزه ها زمینت زد

میان شعله به یاد رقیه افتادی
کشید بند طناب و تو را زمینت زد

شعر شهادت امام صادق(ع) وحیدمحمدی

اشعار شهادت امام صادق(ع)

شعر شهادت امام صادق(ع) محمود ژولیده

آه از آن خصم که دشنام به آقا میگفت
عصبانی،،سخنِ زشت به مولا میگفت

مست بود و گهی از غِیظ تهاجم میکرد
حرف بد میزد و گه طعنه به طاها میگفت

وای از آن لحظه که حرف دهنش بدتر شد
ناسزا بود که بی وقفه به زهرا میگفت

نانجیب آنچه توانست به بُغضش افزود
ناصبی بود که اینگونه سخنها میگفت

صادق آل عبا را پیِ مرکب، دل شب
میکشید و به زبانی بد و بیرا میگفت

هر چه فرمود امام: عیب مگو می آیم
باز با خنده و تهدید و تَقلّا میگفت...

حیف که رخصت ذبحِ تو ندارم، وَرنه
فَرض بود آنچه مرا سید و مولا میگفت

پا برهنه پسر فاطمه را بُرد به قصر
دید منصور هم از قتلِ مسیحا میگفت

ناگهان صوتِ پیمبر به سَرایَش پیچید:
چه کسی بود ز قتلِ پسرِ ما میگفت!؟

وای اگر تیغ تو بیرون ز غلافت آید...
این نبی بود که اینگونه به اعدا میگفت

پس کجا بود پیمبر که به گودال آید؟
بشنَود شمر، چه با زاده زهرا میگفت

گاه میگفت سرت جایزه دار است،حسین!
گاه میزد به گلو، خَنجر و درجا میگفت…

زینت دوش نبی! وقت ملاقات شده!
زینت دوش نبی داشت خدایا میگفت

نالۀ فاطمه آمد که؛ بُنَیَّ قَتَلوک
ذَبَحوکَ وَ مِنَ الماءِ حسینا مَنَعوک

انتهای پیام/

کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
برچسب ها
کانال تلگرام - پایین شرح خبر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
سروش خبر
ایتا خبر
ویسپی خبر
گپ خبر
آی گپ خبر
بله خبر
توییتر خبر
اینستاگرام خبر
اپلیکیشن باشگاه خبرنگاران- صفحه خبر