کد خبر: ۷۰۴۲۶۶۴
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۷

صحبت‌های دختر جوان از نگاه‌های شیطانی مرد جوان در میهمانی جهنمییک دختر جوان از نقشه شوم همسایه پلید برای طعمه کردن خود پرده برداشت.


به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، دستش را روی پیشانی اش گذاشته بود و انگار نمی‌خواست حرفی بزند. اما وقتی سر صحبت را باز کردیم بی مقدمه سفره دلش را گشود. یک ریز از خاطرات تلخ دوران کودکی و نوجوانی اش می‌گفت. این که فرزند طلاق است.


بیشتر بخوانید: مزاحم اینترنتی زن‌دایی از آب درآمد 


۷ ساله بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند. بعد از طلاق آن‌ها من با مادرم زندگی می‌کردم. چند سال گذشت و در این مدت گاهی دلتنگی عجیبی برای پدرم داشتم.

مادرم به اصرار خانواده اش ازدواج کرد. ناپدری ام آدم بدی نبود، ولی نمی‌دانم چرا من نمی‌توانستم او را به جای پدرم قبول کنم و احساس سرخوردگی می‌کردم.

دختر جوان ادامه داد: بزرگتر که شدم سوالات زیادی درباره طلاق والدینم در ذهنم مرور می‌شد. مادرم برایم تعریف کرد که دخالت‌های خانواده پدرم در زندگی آن‌ها علت اصلی جدایی شان بوده است. با خاله ام هم در این باره حرف زدم. او حرف دیگری می‌زد و می‌گفت مادرم مقصر است.

از صحبت‌های خاله ام فهمیدم مادرم و پدرم قبل از ازدواج با هم دوست بوده اند.

حتی خاله می‌گفت مادرم برای رسیدن به خواسته اش، خانواده را تهدید می‌کرده و بالاخره با پسر مورد علاقه اش ازدواج می‌کند.

کنار آمدن با این موضوع که فرزند طلاق هستم یک طرف، اطلاع از این که مادرم دختری لج باز بوده و به خاطر یک پسر به خانواده اش چه قدر بی احترامی کرده از طرف دیگر سبب می‌شد نسبت به هردوی شان (پدر و مادرم) بدبین بشوم.

دیگر نه تنها دلم برای پدرم تنگ نمی‌شد بلکه عکسش را هم پاره کردم و از مادرم نیز بدم می‌آمد. هر روز که می‌گذشت حالم بدتر می‌شد تا این که خانمی جوان همسایه ما شد.

دختر جوان افزود: این زن یک بچه داشت و می‌گفت شوهرش مسافرت است. بعد از چند ماه فهمیدم شوهرش در زندان است.

با هم درد دل می‌کردیم و انیس و مونس هم شده بودیم.

مادرم درباره این رابطه و رفت و آ مد‌های من و زن همسایه حساسیت نشان می‌داد و می‌گفت به صلاح نیست با زنی که شناخت درست و حسابی از او نداری بشین و برخاست کنی.

سعی می‌کرد مرا از این زن جدا کند. اما به هر بهانه و ترفندی که بودارتباطم را ادامه دادم.

در این مدت هرموقع خانه زن همسایه می‌رفتم اصرار می‌کرد سیگار بکشم و، چون از دود سیگار بدم می‌آ مد زیر بار نرفتم. او حرف‌هایی می‌زد که خیلی ازچیز‌ها را برایم بی اهمیت می‌کرد.

یک روز هم از من خواست به جشن تولدخواهرش بروم. به دور از چشم مادرم و ناپدری ام به این میهمانی رفتم. میهمانی خانوادگی که فامیل‌های زن همسایه در آن بودند.

مرد جوانی آنجا بود و زن همسایه می‌گفت پسر خاله اش است و دنبال یک دختر خوب برای ازدواج می‌گردد.

از این میهمانی و نگاه مرد جوان بدم آ مد و تازه فهمیدم چه اشتباهی کردم. به خودم گفتم‌ای دختر ساده، جای تو اینجا نیست و بدون آن که چیزی بگویم بیرون آ مدم به خانه برگشتم.

از آن شب به بعد تصمیم گرفتم با زن همسایه قطع رابطه کنم. ولی او تماس می‌گرفت و متاسفانه شماره تلفنم را به آن پسر داده بود. چند روزی مزاحم داشتم.

مادرم حساس شده بود و وقتی واقعیت را برایش تعریف کردم اعصابش به هم ریخت. او به من گیر می‌داد و سخت گیری هایش زیاد شد.

با آن که دیگر با زن همسایه قطع رابطه کرده بودم مادرم همچنان حساسیت نشان می‌داد و با هم بگو مگو داشتیم.

واقعا مانده بودم چکار کنم که ناپدری ام و مادرم مرا به مشاوره آ وردند. می‌خواهم اعتماد از دست رفته مادرم را بازسازی کرده و ثابت کنم که می‌خواهم دختر گوش به زنگ و حرف گوش کنی باشم. من اشتباه کردم و بایدحواسم را جمع کنم.

منبع: رکنا

انتهای پیام/

پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
برچسب ها
انتشار یافته: ۱۹
در انتظار بررسی: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۵:۳۹ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۱
بازم خوبه ک اومدی بیرون و بخیر گذشت خداروشکر
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۱۶ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
فرزند طلاق همین میشه تازه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۳۷ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
بنظرم مادرش باید به پلیس خبر میداد اون شیاد رو تا حالیش بشه با آبروی دخترها بازی نکنه
بی نام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۳۲ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
خداروشکر که بخیرگذشته
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۵۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
تو باید از گذشته مادرت پند بگیری نه خودت همان کارای جوانی مادرت انجام بدی ...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۲۳ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
تعجب کردم یه دختر عاقل هم پیدا شد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۳۴ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
همه انسانها یک وجدان پاک که خداوند یکتا و بی همتا در وجودشان نهاییده دارند. سعی کنید در همه کارهایتان به این وجدان پاک در وجودتان رجوع کنید و مطمئن باشید از کارهای بی‌ثمر و خشن و ظلمت دوری می‌کنید به یاری پروردگار عالم هستی موفق باشید.
یک خواننده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۲۸ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
به نظرم مادره هم اشتباه کرده که به دختر خودش دروغ گفته. و حتی دوباره ازدواج کرده چون همین کار باعث باره عصبی برای اون شخص میشه و باید در مورد خانم همسایه که تازه همسرش زندان بوده بیشتر سختگیری می کرده
احمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۴۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
سلام.قدر پدرومادرت رابدان وبه آنها احترام بزار صبح که بیدارمیشی مستقیم برو برای مادرت ودست های خسته مادرت راببوس گرچه من نرسیدم به مادرم چون مادرم رفت به اون دنیا وکمرم شکست .....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۳۵ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
هر که به فکر خویشه فکر کردی همسایه از مادر دلسوز تر میشه؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۳۴ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
جالب بود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۲۲ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۹
کارعاقلانه ای کرده
سیدمحمودشفائیان مقدم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۰۸ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۹
دومطلب مهم دراین صحبت هانمایان است1- خودتان متوجه اشتباه تان شده اید2-به مشاورمراجعه کرده ایدواگرپیش مشاوررفتن مشاور،هم انتخاب خودتان باشدبه نظرمن موفقیت شمادررهایی ازدامی که درآن قرارگرفته ایدبسیارامیدبخش وبااراده محکم تان بربروزاین مشکل پیروزمی شوید.
کارشناس ارشدمشاوره خانواده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۰۴ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۹
بازم خوب و زرنگ بودی ک امدی بیرون
شادی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۱۱ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۹
اتفاقی نیفتاد که
خداروشکر دختر عاقلانه رفتار کرده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۵۸ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۹
سلام عزیزم به حرف مادرت گوش کن هیچ مادری بد فرزندش نمی خواد خصوصا پای آبرو که باشه بیشتر باید خود نگه دار باشی و هیچی نمی تونه آبرو باشه باید خیلی بفکر باشی تا ان شاالله ی ازدواج خوب داشته باشی و تنها نصیحت من اینه به همه دختران که عجله واسه ازدواج نداشته باشند و تحقیق رو اولویت قرار بدهند بعد ازدواج کنن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۹
این کجاش مهمانی جهنمی بود؟؟!!
اون بنده خدا فقط چند تماس تلفنی با این دختر داشت!!!........
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۷:۴۴ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
از همون تماس های کوچولو شروع میشه

بعد
و ......

بعد از این که کارشون با یک دختر خانم تمومم میشه و دلشونو میزنه مثل یک دستمال کاغذی از زندگیشون میندازنش بیرون میرن سراغ یک دستمال کاغذی دیگه
محمدامین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۲ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۹
نبایدخیلی روگذشته تمرکزکنی بایدبه آینده فکرکنی تلاش کنی یه آینده خوبی روبرای خودت رقم بزنی،،، فکرسالم زندگی سالم،،،
پیام رسان های باشگاه خبرنگاران - پایین شرح خبر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
اپلیکیشن باشگاه خبرنگاران- صفحه خبر