باشگاه خبرنگاران جوان - حملات تجاوزکارانه اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران که هیچ پشتوانهای از حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل نداشت، جهان را وارد خطرناکترین بحران ژئوپلیتیک دهههای اخیر کرد. این تجاوز آشکار که به بستن تنگه هرمز منجر شد؛ تنگهای که یکچهارم نفت دریایی جهان از آن میگذرد و آژانس بینالمللی انرژی این لحظه را «بزرگترین اختلال در تاریخ بازار جهانی انرژی» نامید.
از طرفی اگرچه پس از ۴۰ روز جنگ و ناکامی ائتلاف آمریکایی-صهیونی در دستیابی به اهداف، آتشبس برقرار شد اما اوضاع تنگه هرمز هرگز به دوره قبل از جنگ بازنگشته و انتظار نمیرود با تداوم زیادهخواهیهای آمریکا وضعیت به قبل بازگردد. بنابراین زخم این تجاوز بر پیکر کمرمق اقتصاد جهانی آشکار است و تاثیر چشمگیری بر زندگی مردم در اقصی نقاط کره خاکی گذاشته است. ضمن اینکه پیشتر نیز دکترین فشار حداکثری که ترامپ آن را احیا و رادیکال کرد، سالهاست جهان را به گروگان گرفته است.
مطالعه منتشرشده در لانست گلوبال هلث به عنوان معتبرترین نشریه پزشکی جهان، نشان داده که تحریمهای یکجانبه آمریکا سالانه جان ۵۶۴ هزار انسان را میگیرد که نیمی از آنها کودکان زیر پنج سالاند. این دیگر سیاست خارجی نیست بلکه کشتار بیسروصداست. در مقابل نتایج سیاستهای تحریمی و جنگ افروزی به ویژه پس از تجاوز به ایران و انسداد تنگه هرمز به خود آمریکا برگشته است تا بدترین بحران مالی ربع قرن اخیر برای آنها رقم بخورد.
تروریسم اقتصادی و بهای انسانی جنگافروزی آمریکا
همزمان با آتشبس شکننده میان ایران و ائتلاف متجاوزین، جهان هنوز در حال شمارش قربانیان سیاستی است که واشنگتن آن را کارزار فشار حداکثری مینامد. این واژهسازی ظریفانه یک واقعیت خشن را پنهان میکند و آن اینکه تحریم اقتصادی در جوهر خود، سلاحی است که نه به سوی دولتها، بلکه به سوی مردمان عادی نشانه میرود.
مطالعهای که اخیرا در نشریه معتبر لانست گلوبال هلث منتشر شد، با تحلیل دادههای مرگومیر ۱۵۲ کشور در فاصله سالهای ۱۹۷۱ تا ۲۰۲۱، به نتیجهای ویرانکننده رسید. بر پایه این تحلیل، تحریمهای یکجانبه آمریکا سالانه جان حدود ۵۶۴ هزار نفر را میگیرد؛ رقمی برابر با کشتهشدگان تمام جنگهای مسلحانه جهان در یک سال. در این میان، ۵۱ درصد قربانیان را کودکان زیر پنج سال تشکیل میدهند. انستیتو لیبرترین که به تازگی این یافتهها را بازتاب داده، بار تلفات تجمعی این تحریمها از سال ۱۹۷۱ تا ۲۰۲۱ را نزدیک به ۳۸ میلیون نفر برآورد کرده است.
این اعداد دیگر انتزاعی نیستند؛ پشت هر رقم، کودکی است که بدون دارو تب کرده، مادری که نتوانسته فرزندش را به بیمارستان برساند و خانوادهای که در قرنطینهای اقتصادی به تدریج از پا درآمدهاست. «مارک وایزبروت» از نویسندگان اصلی این مطالعه، صریح میگوید که تداوم این نوع مجازات دستهجمعی نه اخلاقی و نه قابل دفاع است. با این حال، دولت ترامپ نهتنها از این مسیر عقب ننشسته بلکه تهاجم نظامی به ایران را بر آن افزوده است.
حمله متجاوزانه به ایران که در پی شکست مذاکرات و مطالبات نامعقول طرف آمریکایی رقم خورد، پیامدی فوری و مستقیم بر شریان اقتصادی جهان داشت. پیش از این بحران و مسدود شدن تنگه هرمز با هدف فشار بر ایران، ۲۵ درصد از تجارت دریایی نفت و حجم قابل توجهی از کالاهای تجاری، کود شیمیایی، گاز طبیعی مایع و غیره از آن میگذشت. بنابراین امروزه با فضای مالی محدود و دسترسی دشوارتر به منابع، جهانِ فقیر یکبار دیگر هزینه ماجراجوییهای واشنگتن را میپردازد.
بازگشت بومرنگ به ترامپ؛ آمریکا در بدترین وضعیت مالی ربع قرن
این بار با تجاوز به خاک ایران، برخلاف جنگهای پیشین که هزینهاش را دیگران دادند، گلوله به خود تیرانداز برگشته است. دادههای موسسه افکارسنجی گالوپ که در بازه ۱۲ تا ۲۶ فروردین (آوریل ۲۰۲۶) گردآوری شده، تصویری تکاندهنده از داخل آمریکا ارائه میدهد.
بر پایه این نظرسنجی، ۵۵ درصد از آمریکاییها اعلام کردهاند وضعیت مالیشان رو به وخامت است که بالاترین رقم در ۲۵ سال گذشته محسوب میشود. این عدد در سال ۲۰۲۵ برابر ۵۳ درصد و در سال ۲۰۲۴ تنها ۴۷ درصد بود؛ شتاب این سقوط، خود یک داستان مستقل و گواهی بر پیامدهای مخرب تجاوز علیه ایران بر زندگی آمریکایی ها است.
با قرار دادن این ارقام در کنار واقعیتهای اقتصادی پس از تجاوز به ایران، معنای کامل آن آشکار میشود. بر اساس گزارش وال استریت ژورنال، میانگین قیمت بنزین در آمریکا به حدود ۴.۳۹ دلار در هر گالن رسیده که نسبت به هفته گذشته ۳۳ سنت افزایش داشته است. این در حالی است که قیمت هر گالن بنزین در این کشور رشدی بیش از ۲۷ درصدی نسبت به پیش از آغاز جنگ داشته است. مقامات دولت آمریکا و تحلیلگران والاستریت حتی از احتمال رسیدن قیمت نفت به ۲۰۰ دلار سخن میگویند.
بازار مواد غذایی نیز در معرض ضربه مستقیم است؛ افزایش بهای کود، درست موقع کاشت بهاری ذرت و سویا در آمریکا، میتواند تورم غذایی را به شکلی انفجاری افزایش دهد. این یعنی خانوار آمریکایی که اکنون در صندوقهای افکارسنجی گالوپ از «وخامت مالی» سخن میگوید، هنوز اصلیترین موج تورم را احساس نکرده است.
تناقض اینجاست که اینطور القا می شد این جنگ به نام آمریکاییها و در راستای امنیت آنها است اما آنچه گالوپ ثبت کرده، نتیجه تجاوز علیه ایران، نه احساس امنیت، بلکه احساس فروپاشی است. حتی بازارهای مالی نیز معاملهگران را در بلاتکلیفی رها کردهاند؛ پیامهای متناقض ترامپ در شبکههای اجتماعی درباره پایان سریع جنگ، امکان سرمایهگذاری مطمئن بر روی سناریوهای روشن را از بین برده و اقتصاد آمریکا را در بدترین لحظه ممکن با بدترین رهبری ممکن روبهرو کرده است.
افق پیشرو و تبعات سلاحسازی از اقتصاد
برای تحلیل راهبردی باید نگاهی به الگوی رفتاری چند دهه اخیر آمریکا انداخت؛ هژمونی آمریکا در طول دهههای گذشته بر دو ستون اصلی استوار بود که عبارتند از برتری دلار بهعنوان ارز ذخیره جهانی و کنترل مسیرهای انرژی اما جنگ با ایران هر دو این ستونها را به لرزه درآورده است.
بستهشدن تنگه هرمز نشان داد که ایران میتواند نه با استفاده از انواع قابلیتهای نظامی همانند موشکهای بالستیک بلکه با یک اهرم اقتصادی، ۲۵ درصد از تجارت نفت جهان را متوقف کند. این آسیبپذیری نظام جهانی انرژی را که آمریکا خود طراح آن بودهاست، برای همگان عیان کرد. در این راستا وزیر انرژی قطر به عنوان یک شریک انرژی سنتی غرب هشدار داد که تداوم جنگ میتواند اقتصادهای جهان را فرو بپاشاند.
در همین حال، کشورهای جنوب جهانی که تحریمهای آمریکا دههها آنها را زیر فشار گذاشته، اکنون با دقت بیشتری دنبال میکنند که ابزار تحریم چگونه به ابزار انزوای خود واشنگتن تبدیل شده است. روابط مالی جایگزین، توافقهای دوجانبه خارج از دلار و تمایل فزاینده به ساختن معماری اقتصادی مستقل از سیستم بانکی آمریکا، همه اینها نتیجه مستقیم سالها سلاحسازی از اقتصاد هستند.
در داخل آمریکا نیز چشمانداز تیره است. ترامپ پروژه نظامیگری خود را در شرایطی آغاز کرد که اقتصاد داخلی از بار تعرفههای تجاری، کاهش خدمات عمومی و تورم ساختاری رنج میبرد. جنگ با ایران این تناقض را نه حل، بلکه تشدید کرد. فدرال رزرو دالاس پیشبینی میکند که انسداد کامل تنگه هرمز در یک فصل، رشد اقتصادی جهانی را نزدیک به سه درصد کاهش دهد. در شرایطی که آمریکا از پیش در آستانه رکود بود، این ضربه میتواند سرآغاز یک رکود تورمی کامل باشد.
نتیجه تلخ برای آمریکا این است که سیاست فشار حداکثری که برای مهار دیگران طراحی شده بود، اکنون خود این کشور را در چنبره فشار گرفتار کردهاست؛ فشار از بیرون به شکل انزوای راهبردی و فشار از درون به شکل نارضایتی اقتصادی که گالوپ ثبت کرده است. تاریخ نشان داده قدرتهایی که ابزار جنگ را جایگزین دیپلماسی میکنند، معمولاً نه فقط دیگران بلکه خود را نیز میسوزانند.
منبع: مهر