باشگاه خبرنگاران جوان - دقیقاً ۱۱۱ سال پیش، درست در روزهایی که جنوب ایران به اشغال نیروهای انگلیسی درآمده بود، جوانی از تنگستان با شبیخون به نیروهای استعمارگر، تلفات بسیاری از آنها گرفت. رئیسعلی دلواری خیلی زود از یک نام در تاریخ به نمادی از غیرت ایرانی و جنوبی در برابر استعمار تبدیل شد؛ مردی از مردان جنوب که خانه و محلهاش را سنگر دفاع از استقلال کشور کرد. با اشغال بوشهر و دلوار در جریان جنگ جهانی اول، رئیسعلی دلواری در کنار شیخ حسینخان چاهکوتاهی و زایر خضرخان اهرمی، نیروهای تنگستانی را برای مقابله با اشغالگران سازمان دادند و نیروهای محلی به رهبری این سه بزرگمرد توانستند ضربات و تلفات سنگینی به انگلیسیها وارد کنند.
اما آنچه پس از ۱۱۱ سال همچنان میتواند محل گفتوگو باشد، صرفاً تلفات گرفتن از نیروهای استعمارگر نیست؛ مسئله، اراده ملتی است که در برابر تجاوز ایستاد و اجازه نداد اشغال، به معنای تسلیم و پایان باشد. درست در میانه جنگی وجودی با آمریکای خونخوار و تلاش دشمن متجاوز برای ایجاد ناامنی در دل خلیج فارس بود که بخشی از کنشگران رسانهای و مردم، دوباره به سراغ نمادهای تاریخی رفتند؛ نمادهایی که روایتگر اراده و ایستادگی ایرانیها در برابر متجاوز خارجیاند.
برخی با خلق تصاویر و برخی دیگر با متنهای حماسی و احساسی، فرماندهی سردار شهید تنگسیری را به حماسه رئیسعلی دلواری پیوند زدند. نامها متفاوت بود، اما ریشهها، آرمانها و هدفها یکسان؛ دفاع از سرزمینی که قرار نبود سهم هیچ قدرت خارجی شود. تاریخ برای ایرانیها دوباره تکرار شده بود و روح مبارز و دلیر شهید تنگستان، این بار در کنار سرداران و رزمندگان امروز برای ایستادن مقابل دشمن متجاوز قرار گرفته بود.
۱۲ شهریورماه در تقویم رسمی کشور به نام رئیسعلی دلواری و روز مبارزه با استعمار انگلیس ثبت شده است. از رئیسعلی دلواری تا سردار تنگسیری، تاریخ ایران پر از جانفدایانی است که در برابر استعمار، تجاوز و تلاش برای تکهپاره کردن این وطن ایستادهاند. شاید پس از تجربه جنگ ۴۰ روزه، برای بخشی از خانوادهها این پرسش جدیتر از همیشه مطرح شده باشد که چگونه باید تاریخ مبارزه با استعمار را برای کودکانشان روایت کنند؟
تصویر دخترک ایرانی از عشایر لر را به یاد بیاورید؛ دخترکی که در میانه جنگ، در کنار پدرش ایستاده بود و وقتی پدر، برنو به دست، به سمت اهداف متخاصم تیراندازی میکرد، خطاب به او میگفت: «بزنش بابا!» دخترکی از نسل اصطلاحاً «زد» که دوشادوش پدرش، در تابوتب دفاع از ایران بود؛ دختری که شاید هنوز سالها با فهم تاریخی نامهایی، چون رئیسعلی دلواری فاصله داشته باشد، اما معنای دفاع از وطن را در کنار پدرش، نه در چند صفحه کتاب که در دل یک تجربه واقعی لمس کرده بود.
آیا خواندن تنها یک درس در کتاب فارسی درباره یکی از این شخصیتهای مبارز ایرانی توانسته بود اثرگذاری کافی و لازم را بر ذهن آن دخترک داشته باشد؟ قطعاً اینطور نبوده است! آن دخترک، در همان لحظهای که کنار پدرش ایستاده بود و با زبان کودکانه فریاد میزد «بزنش بابا!»، شاید بیش از هر درس و روایت مکتوبی با مفهوم دفاع از ایران روبهرو شده بود؛ روایتی که این بار نه از گذشته که در برابر چشمان خودش جریان داشت. اما شاید پرسش اساسیتر این باشد که شیوه فعلی آموزش تاریخ مقاومت، تا چه اندازه با تجربه زیسته نسل جدید تناسب دارد؟
فعال حوزه کودکونوجوان: نسل جدید نیاز دارد تاریخ را از زبان افراد بشنود
فرزانه فخریان، فعال حوزه کودکونوجوان در پاسخ به پرسشهای مطرح شده دررابطهبا آموزش تاریخ مقاومت میگوید: «درباره تاریخ استعمار و اشغال و استقلال ایران در دورههای مختلف تحصیلی هم آموزش مستقیم هم آموزش غیرمستقیم تا حدودی وجود دارد، اما هر بار دراینخصوص حرف میزنیم معیارهای کمی با درنظرگرفتن عناوین مختلف رخدادها و دورهها در نظر گرفته میشود، اما آنچه موردنیاز در آموزش رسمی است این است که فرد بتواند در نتیجه آن آموزش طوری با این مفاهیم آشنا شود که هم بتواند خودش ابعاد رخدادها را دنبال و بررسی کند هم ریشهها و بسترهای مرتبط هرکدام را تشخیص دهد و هم بهویژه بتواند درک و تحلیل نسبت به این مفاهیم در زمانه خودش داشته باشد. نمیشود همه تاریخ را در کتابدرسی و دوره آموزش رسمی گنجاند؛ اما باید نوع کسب اطلاع و تحلیل را به عموم مردم در سنین یادگیری یاد داد.»
وی همچنین ادامه داد: «برای روایت تاریخ مقاومت به نظرم میآید لازم است مبانی و پایههای خود مفهوم مقاومت را روشنتر و دقیقتر برای دانشآموزان تعریف کنیم. این هم مسئلهای نیست که مربوط به این مقطع زمانی باشد. چون مفاهیم که تغییر نمیکنند؛ اما مصادیقشان در حال تغییرند و به نظر میآید هنوز آن اجماع دقیق آموزشی را نداریم که به جز در متن در عمل هم بتوان بروز آن را دید. البته که نباید سراغ اقدامات آموزشی عاجل که میرویم، اصل کار را فراموش کنیم، یعنی با تدوین یک کتاب مکمل کمصفحه راضی نشویم و برویم تمام کتابها و فضاها را برای بروز مفهوم مقاومت و استکبارستیزی، ببینیم و گسترشش بدهیم.»
فخریان همچنین عنوان کرد: «درباره تفاوت روایت هم میخواهم به نوع و کیفیت روایت اشاره کنم. فارغ از اینکه آموزش طبق روایت رسمی انجام میشود و خود آموزش هم تا حد زیادی سازنده روایت رسمی است، مهم است که با چه کیفیتی هرکدام ارائه میشود. دقیقترین روایت به لحاظ محتوایی هم اگر قوی ارائه نشود اثری ندارند و دانشافزایی نمیکند. من فکر میکنم امروز درگیر همین آسیب هستیم و، چون اصل ماجرا قوی ارائه نمیشود روایتهای جانبی کممایه جرئت ابراز پیدا میکنند. همینها هم متأسفانه سازنده ذهنیت نسلها میشوند و آنقدر متکثرند که تبدیل به بینش و دانش نمیشوند. ازاینگذشته، طبیعتاً روایت افراد از داخل جنگ و بیرون آن، منظرهای مختلفی دارد و باید تاحدامکان سعی کرد اینها بر هم منطبق شود تا یکدیگر را تکمیل کنند. اگر الان نقصی در آموزش به نظر میآید، از تفاوت نیست، به نظرم از کمبود منظر است.»
وی همچنین افزود: «تاریخ همیشه راستگو نیست و باید دید چه کسی با چه منظری آن را بیان کرده است. بچهها در آموزش تاریخ نیاز دارند مجهز به ابزارهای تحلیلی و ادراکی جامعهشناختی و مردمشناختی و دیگر فنون در اندازه خودشان شوند تا آنچه را چه در کتابدرسی میخوانند و چه از طرق دیگر دریافت میکنند بتوانند موشکافی کنند و دربارهاش بنا به نیاز روزشان با والدین و مربیان حرف بزنند و از بیان متخصصان استفاده کنند.»
این فعال حوزه کودکونوجوان گفت: «این نسل بیش از هر وقتی پیشازاین، نیاز به این دارد که تاریخ را نهفقط از متنها و محتواهای رسانهای، بلکه از زبان افراد بشنود. این واقعیت را در تأثیرات کوچک و مستمری که در فضای مجازی جاری است به عینه شاهدیم. وقتی کسی حرفی را میزند بهتر پذیرفته میشود، چون اتفاقاً سیل داده در قالبهای مختلف در دسترس است؛ اما مخاطب آنها را فقط مصرف میکند و برایش تبدیل به دانش درونی نمیشود. تاریخی را که لزوماً دردسترس کسی نیست اگر بچهها از معلمان و خردمندان آگاه بشنوند برایشان پذیرفتنی میشود، و الا هرگز نسبت به هیچ لایهای از آن تبدیل به دانشور نخواهند شد. این یعنی ذهنهایی لبالب، اما بدون کنش که میشود بازهم با هر دادهای دستکاریاش کرد و اطلاعاتش را جایگزین کرد.»
فخریان ادامه داد: «معلم تاریخ به شاگرد میآموزد چطور ذهنش را طبقهبندی کند و چگونه نسبت به سالهای پیشین تفکر کند که برایش دیدگاه فعال و نه منفعل ایجاد شود؛ دیدگاهی که او را از یک رعیت تبدیل به شهروند میکند و حقوق و مسئولیتهایش در قبال جامعهای که به او و نسلش رسیده را برایش مشخص میکند.»
وی افزود: «بچههای کشورمان، بهاجبار شرایط یا به تساهل تربیتی، در جریان مسائلی قرار میگیرند که آوردهای به لحاظ پرورشی و تربیتی برایشان ندارد. یعنی به دست این شخصیتی که در حال پرورش است مدام ماهی میدهیم که همان اطلاعات معمول و روزمره است و فکر میکنیم باید از اطرافشان آگاهی داشته باشند. درحالیکه به نظرم بچهها نیاز دارند ماهیگیری از تاریخ و اطلاعات و رخدادها و مسائل پیشین و کنونی را بیاموزند تا به وقتی که کنش اجتماعی باید داشته باشند از آن بهره ببرند.»
مقاومت در برنامه درسی پنهان!
برای ورود به بحث سراغ کتابدرسی نباید رفت! کتابهای درسی را که ورق بزنید حتماً به داستانهایی با مضامین شجاعت، دلیری، وطندوستی و... برخواهید خورد. فضیلتهای اخلاقی بسیاری که برنامه درسی مدنظر دارد تا به کودک انتقال دهد. مفهومی مثل «مقاومت» نیز از این قاعده مستثنی نیست. گاهی مستقیم و گاهی در خلال بیان داستانها و روایتهای تاریخی جنبههایی از این مقاومت را در کتابهای درسی میبینیم. در این بخش با مرحوم سقراط که فضیلت را از جنس دانش میدانست همنظر شدهایم. او نیز بر این باور بود که اگر واقعاً بدانیم چه چیزی فضیلت است آن را انجام خواهیم داد.
ورود سقراط به این مرقومه نه از منظر تأیید گرفتن از اوست؛ بلکه میخواهیم بیان کنیم چنین تفکری که صرف انتقال اطلاعات پیرامون یک فضیلت برای عمل به آن کافی است از هزاران سال پیش بوده است. نقطه اشتراک این مرقومه با سقراط نه در این گزاره که در روش او بود که آنچه را مطلوب است میخواست از دل متربی بیرون بکشد. باورش بر آن بود که انسان آنچه را درست است درون خودش میداند و با ورود به این دنیاست که غباری روی آن کشیده میشود. از منظر روشی در ادبیات دینی، «فطرت» را میتوان معادل آن چیزی دانست که سقراط از درون انسان قصد کرده است. با این تفاصیل با انسانی مواجهیم که از منظر فطرت عدالت، صداقت و... را دوست دارد، بنابراین از منظر دانشی، هم در کتابدرسی محتوا هست و هم درون متربی. با این اوصاف از انسان، سؤال اینجاست که مفهومی مثل «مقاومت» آیا اساساً آموختنی است؟
خسرو شکیبایی را در فیلم «رابطه» به یاد بیاورید. روی تخته نوشته بود «ضعف نفس» در مقابل «اعتمادبهنفس». برای آنکه مفهوم را برای بچههای ناشنوای کلاسش جا بیندازد با همان زبان اشاره شروع کرد به توصیف یک صحنه که در آن موقعیتی برای بچهها هنگام گرفتن تاکسی رقم میخورد. این سکانس تمثیلی است از تلاش برای نزدیککردن علم با عمل. قرآن کریم در مدل تربیتی خود نیز همین رویکرد را به ما نشان میدهد. علامه طباطبایی (ره) روش قرآن کریم در نظام القای معارف و تربیت مردم را بیان اجمالی معارف و سپس تفصیل و رسوخ دادن آنها در ضمن عمل میداند. ابتدا باوری اجمالی میسازد و سپس در ضمن تفاصیل اعمال و داستانها و حوادث پیشآمده، اعتقادات را تبیین میکند. یکی از برداشتهای علامه از دلیل نزول مدتدار و ۲۳ساله قرآن همین مسئله بوده که تعلیم با تربیت و علم با عمل همسان یکدیگر پیش برود.
با نگاهی دوباره به برنامه درسی به موضوع برگردیم. آنچه تاکنون مرور کردهایم مبین آن بود که «مقاومت» بیش از آنکه آموختنی باشد موضوعی عملی است. بیش از آنکه تمرکزمان را روی محتوای کتابهای درسی بگذاریم میبایست روی بسط اجرایی و عملی آن در مدرسه و بیرون از آن قرار دهیم. از این منظر میتوانیم موقعیتها و اتفاقاتی را که برایمان حادث میشود بخشی از فضای تربیتی برای تفصیل مفهوم مقاومت بدانیم. بگذارید با مرور خاطرهای بحث را ادامه دهم؛ در دوران معلمی، دبیرستانی بهخاطر مدیریت مخارج مصرفی مثل ماژیک و تختهپاککن و... به دانشآموزان گفته بود که هر کدام موظفند سهرنگ ماژیک - آبی، مشکی و قرمز - به همراه تختهپاککن خریداری کنند و همراه خود بیاورند. این موضوع در کلاس درس تبدیل به یک بحث عدالتخواهانه شد. حال بهعنوان معلم، میدانید که دانشآموز شما فطرتاً عدالت را دوست دارد و این کنش او برآمده از روح عدالتخواهانه است. در گزارههایی هم که به زبان میآورند بهوضوح اصرار دارند تحصیل طبق قانون اساسی امری رایگان است و ما همین که کمک ماهانه به مدرسه هم میدهیم، اضافی است. این واقعه حادثشده در کلاس درس عملاً یک موقعیت تربیتی جدی است. نه در کتابدرسی بیان شده و نه جزو برنامه درسی قصد شده مدرسه یا معلم است.
حالا بهعنوان یک معلم که خود را بخشی از سیستم آموزشی مدرسه میداند چه واکنشی خواهید داشت؟ همراه فطرت دانشآموزان میشوید و عملاً درس «مقاومت» میدهید یا اینکه مجبورید به هزار و یک دلیل نانوشته این اعتراض را در نطفه خفه کنید. [این مثال را بدون قضاوت بودجه مدرسه و نسبت معلم و کادر مدرسه ارزیابی کنید که اگر نخواهید چنین کاری کنید، نویسنده متهم به بیان انتزاعیات شده درحالیکه میداند درد بسیار و آنچه به جایی نرسد فریاد است.]حالا در میانه این مرقومه اختصاصاً به مسئله «مقاومت» در مدرسه بپردازیم. ابتلائی مثل جنگ، جهتگیری ذهن را در موضوع مقاومت به یک عنصر خارجی معطوف میکند. حالآنکه مقاومت پیش از آنکه در مقابل عنصری در خارج از مرزهای ما تعریف شود در خودمان تعریف میشود. در تعریفی که از انسان مختار میکنیم، انسان همواره در میان دوگانه فطرت و طبیعت مخیر است که انتخاب کند. به نظر راقم این سطور، مقاومت اولیه درون انسان و هنگام تصمیمگیری برای ایستادن در مقابل طبیعت شکل میگیرد.
بگذارید با یک مثال در فضای مدرسه، این جنس از مقاومت را روشن کنم؛ چالشی همیشگی برای معلم، پرسش دانشآموزان از نخواندهها و ندانستههایش است. وقتی این موقعیت پیش میآید، پاسخ صادقانه «نمیدانم» است؛ اما ازآنجاکه طبیعت آدمی احساس عجز را نمیپسندد آدمی را ترغیب میکند از این موقعیت به لطایفالحیلی بگذرد. مقاومت در برابر این طبیعت ما را به فطرتمان نزدیکتر میکند. این تمثیل را به فضای عمومی مدرسه بسط دهید. اساساً مدرسه پیش روی ما انتخابی قرار میدهد؟ آیا در تصمیمسازیها و تصمیمگیریهایش به بعد فطری توجه دارد یا طبیعت آدمی؟
کلیپی را خاطرم است که پدری به گمانم فلسطینی، در مقابل سه سرباز آمریکایی مسلح ایستاده، بیآنکه خم به ابرویش بیاورد. پسرش مدام از پشت لباس او را میکشد و هشدار میدهد او اسلحه دارد، گویی ترسیدن از او واجب است. لحظه شگفتانگیز این کلیپ آنجایی است که پدر برمیگردد و در همان موقعیت با تحکم درحالیکه انگشت اشارهاش را رو به آسمان گرفته، میگوید: «ما از اینها نمیترسیم. ما فقط از خدا میترسیم!» همین عدم ترس از غیرخداست که پاهای او را محکم میکند و در صدایش لرزشی نمیاندازد، حتی زمانی که اسلحههای ساخت آمریکایی با خشابهایی پر در مقابلش ایستاده باشند.
با همین ایده برگردید به فضای مدرسه؛ دانشآموز ما چگونه در مدرسه یاد میگیرد که از غیرخدا نباید ترسید؟ وقتی یاد گرفتهایم برای مدیریت کلاس درس و فضای عمومی مدرسه میبایست از معلم یا ارکان مدرسه بترسیم؟ آقای حائری شیرازی (رحمهالله علیه) مثالی میزد که اگر پدری فرزندش را تنبیه کرد، وقتی به او رسید و عذرخواهی کرد کودک فکر میکند این پدر من که قدرت تنبیه من را هم داشته چه نیرویی باعث میشود از من کودک عذرخواهی کند؟ عملاً این عذرخواهی وقتی با زبان لین پدر همراه میشود که خدا را خوش نمیآید که من فلان کار را کردم، اثر تربیتی جدی دارد. ترس از نمره، قضاوت، مدیر، معلم و... را هرقدر در مدرسه ضریب دهیم لوازم آموزش مقاومت را بیشتر از روی میز برمیداریم. مفاهیمی مثل حسنظن به خدا و بررسی بیشتر ملزومات مقاومت در مدرسه در این مجال نمیگنجد و میماند برای فرصتی دیگر.
با ادبیات آکادمیک برنامهریزان آموزشی، در این زمینه برنامه درسی قصد نشده یا برنامه درسی پنهان، کارکرد بهمراتب بالاتری در انتقال و تمرین مقاومت دارد. هرقدر وجود داستانها و محتوای آموزشی مکتوب با محوریت انتقال مفهوم مقاومت مهم است، ایجاد موقعیتهای تربیتی برای تمرین عملی این باور دوچندان اهمیت دارد. نگارنده در یادداشت دیگری در همین روزنامه با عنوان «ساحتهای تربیتی گمشده در جنگ» مقاومت را مهارتی برای زیست در جهانی تعریف کرد که بر مدار صلح تضمینشده نمیچرخد. اگر مقاومت را مهارت بدانیم؛ بنابراین دوران مدرسه - حتی قبل از آن - محل و زمانی برای تمرین این مهارت است. همانطور که در همان یادداشت اشاره شد، ابتلائاتی که در مدرسه و در کلاس درس حادث میشود، همهوهمه میتواند تمرینی برای مقاومت درونی برای پیروزی در نزاع فطرت و طبیعت و در نهایت بروندادهای این مقاومت در بیرون باشد.
مدارسی که صرفاً به آموزش بسنده نمیکنند و سعی دارند در کنار تمامی مشکلاتی که گریبانگیر مدرسه است، موقعیتهای مختلف اجتماعی مثل اردوهای جهادی، صندوقهای مالی اعتباری خیریه، کانونهای علمی داوطلبانه در خارج از مدرسه و ارکان داخلی مدرسه مثل بازتعریف رابطه معلم و دانشآموز، تعریف میدان عاملیت دانشآموزان و... را با این ادبیات و نوع نگاه به انسان بازتعریف کنند، مطئمناً در انتقال مفهوم «مقاومت» پیشتاز خواهند بود.
منبع: فرهیختگان