مردم ایران به‌گونه‌ای خودجوش، راه حل حضور در میدان‌های شهر برای نمایش همبستگی ملی، وفاداری به رهبر و اعلام آمادگی برای جانفشانی در راه ایران را برگزیدند.

باشگاه خبرنگاران جوان - آنچه در ادامه می‌خوانید، یادداشتی است به قلم دکتر مهدی نوری مقدم، مترجم، محقق و استاد دانشگاه که به مناسبت وضعیت این روزها در کشورمان قلمی زده‌اند؛

در تاریخ پر فراز و نشیب کشور عزیزمان ایران، از تشکیل نخستین سلسله‌های حکمرانی تا زمان حاضر، جنبش‌ها و نهضت‌های سیاسی- اجتماعی بسیاری رخ نموده‌اند که برخی منتج به پیروزی و برخی دیگر پذیرای شکست شده‌اند. در شرایط ویژه‌ی سیاسی-اجتماعی که در آن به سر می‌بریم، ریشه‌یابی و بررسی ساختار این حرکت‌های اجتماعی که توده‌ی مردم عامل اصلی پیش برنده‌ی آن بوده‌اند، ضروری می‌نماید. در این بررسی به‌خوبی می‌توان ریشه‌ی اصلی پیروزی و شکست هر یک از جنبش‌های اجتماعی را در دو عامل بازشناسی کرد؛ نخست عامل رهبری و عامل دیگر پشتوانه‌ی مردمی. 

در دوره‌های تاریخی پس از ورود اسلام به ایران، هر زمان یک جلودار، پیشوا یا رهبر مدیر و مدبر، سردمداری نهضت‌ها و جنبش‌های اجتماعی را به عهده گرفته و پس از پیروزی نه تنها مردم را دست کم نگرفته و حذف ننموده است، بی تردید توانسته همان توده‌ی مردم تحول‌خواه را به اهداف انقلاب و جنبش خود نائل نماید. 

برخلاف این، هر جنبش اجتماعی که محروم یا به دور از این راهبر و مرشد راه آشنا و خبیر بوده، یا با وجود داشتن رهبری، اعتنایی به توده و عامه‌ی مردم به‌مثابه رکن اصلی حرکت نکرده، نه تنها به نتیجه‌ی مطلوب خود نرسیده، بلکه با نتیجه‌ یا نتایجی خلاف مطالبات برانگیزاننده‌ی حرکت مواجه شده است. 

نهضت مشروطه ایران، یکی از بارزترین این جنبش‌های انقلابی است. عوامل اصلی بروز این نهضت را می‌توان در سه رکن خلاصه کرد.

رکن اول کارنامه‌ی سیاه سلسه‌ی قاجار بود که در از دست دادن خاک کشور، فساد داخلی حکومت، بی‌عدالتی نسبت به مردم و رعایا و مانند آن، بارز و آشکار شده بود. رکن دوم فعالیت‌های مجدانه و همه جانبه‌ی روحانیون و مجتهدین تراز اول ایران و نجف و سامراء بود که با شکستن سکوت در برابر شاه (به‌ویژه از اواخر سلطنت ناصرالدین‌شاه به این طرف) و بسیج ملت، نفوذ کلمه و قدرت معنوی خویش را به نمایش گذاشتند(خصوصاً آنکه طعم شیرین پیروزی را در جریان تنباکو تجربه کرده بودند) و رکن سوم آن خودآگاهی و جنبش مردم ایران که از زمان نهضت تنباکو به زعامت آیت‌الله میرزای شیرازی بزرگ آغاز شده و به‌تدریج عمق یافته بود. در واقع این نخستین باری بود که در تاریخ تحولات ایران، ملت پا به عرصه‌ی تحولات سیاسی گذاشته بود.

سرانجام این نهضت با تمام فراز و نشیب‌های خود به دلایل مختلف از جمله تعدد رهبران و تنوع اندیشه‌های ایشان به آنجا رسید که رهبران به انکار و حذف یکدیگر اقدام نموده (بارزترین مثال، اعدام شیخ فضل‌الله نوری) و در نهایت یک تحول ظاهری در حد تغییر قانون اساسی (آن هم گرته برداری شده از قانون اساسی‌های کشورهای اروپایی) و تغییر برخی مناصب کشوری بوجود آمد. 

البته با به روی کار آمدن رضاخان و به‌تبع آن انقراض سلسله‌ی قاجار، همان ظاهر بی رمق نیز فقط در کتاب‌های تاریخ و مکاتبات اداری به حیات خود ادامه داد. وگرنه سلسله‌ی پهلوی هیچ بویی از مشروطه به مشامشان که نرسید هیچ بلکه تبدیل به دیکتاتورهای بی‌کفایتی بدتر از قاجار شدند. 

همین روند سردرگمی و بی‌حاصلی نهضت‌های اجتماعی تاریخ ایران به سبب نداشتن رهبری واحد با اندیشه‌ی متکی به باورهای دینی و ملی عامه‌ی مردم را در دیگر جنبش‌های اجتماعی ایران نیز می‌توان سراغ گرفت.

عدم توجه به مردم را می‌توان یکی دیگر از عوامل شکست یا به نتیجه‌ی قطعی نرسیدن آن‌هادانست. 

عامی، بیسواد و ناآگاه خواندن مردمی که در پای پرچم جنبش‌های اجتماعی از جان و مال خود گذشتند، یکی از مهم‌ترین خطاهای راهبردی رهبران آن نهضت‌ها بوده است. این رهبران با وجود تمام ادعاهای توخالی خود همچون؛ جنبشی برای مردم و مردم‌سالاری، هیچ‌یک مردم را جدی نگرفته و به آن‌هادر حد سیاهی لشکر و گوشت در برابر توپ می‌نگریستند. انسان‌هایی که باید جان بی مقدارشان را برای به قدرت رسیدن آن رهبران فدا کنند تا پس از پیروزی آن جنبش یا انقلاب، رهبر یا رهبران، خود به تنهایی درباره‌ی صلاح و فساد حال و آینده‌ی آن‌هااندیشه کنند. 

با رجوع به تاریخ ایران، تمامی این‌گونه حرکت‌های اصلاح‌طلبانه و انقلابی، به شکست ختم شدند چرا که وقتی همان مردمی که برای انقلاب به پا خواسته بودند، شخصیت و اهمیت اجتماعی خود را زیر پای رهبران نهضت‌های مزبور، لگدمال شده دیده و هیچ نفع دنیوی و اخروی در ادامه‌ی آن حرکت مشاهده نکردند، از میدان آن‌هاکنار کشیده و با پیشوایان متکبرشان به حال خود رها کردند.

این روند پیروزی‌های موقتی و شکست‌های همیشگی حرکت‌ها و جنبش‌های انقلابی و اصلاحی اجتماعی ایران تا آغاز انقلاب اسلامی ادامه داشت تا اینکه امام خمینی (ره) در سال ۱۳۴۲ (ه.ش) با مشاهده و درک معضلاتی همچون فساد روزافزون دستگاه سلطنت پهلوی، ظلم و تبعیض روا داشته شده به مردمان عامی و عادی و حتی برخی خواص و نیز دور شدن ایران و ایرانیان از جایگاه بجا و درست خود در منظومه‌ی تاریخی-سیاسی جهان، بیرق انقلابی را برافراشتند که هم رهبری واحد متکی به مبانی اسلام و ایران در رأس آن قرار گرفته بود و هم مردم را صاحب حق، آگاه و با بصیرت و ولی‌نعمت می‌دانست.

ایشان با جبران همان دو عاملی که فقدان آن‌هاسبب شکست حرکت‌های اجتماعی پیش از انقلاب اسلامی شده بود، نهضتی را آغاز کردند تا نه‌تنها به تمام اهداف خواسته و حتی نادیده‌ی نهضت‌های پیشین نائل آیند، بلکه چشم‌اندازهای تازه‌ای را که در شعاع دید بسته‌ی رهبران آن نهضت‌ها نمی‌آمد، برای این حرکت اصلاحیِ اجتماعی خود رسم نمودند.

امام خمینی (ره) از آغاز نهضت، خود را طلبه‌ای می‌دانست که به تکلیف دینی-ملی خود عمل می‌کند. تکلیفی که ایشان خود را متعهد به انجام آن می‌دیدند؛ رها‌سازی مردم ایران از چنگال قدرت‌های استعماری، تحول ساختار حکمرانی کشور (که تا آن زمان توسط سلسله‌ی پهلوی به فساد کشیده شده بود) و نیز پیشرفت و تعالی ایران به‌عنوان کشوری پیشرفته و قدرتمند بود که نه‌تنها به دیگر کشورها تعدی نمی‌کند بلکه تجاوز و دخالت علنی و نهان بیگانگان را نیز نمی‌پذیرد. 

این رهبر فرزانه با وجود هجمه‌های داخلی و خارجی از جمله جنگ تحمیلی هشت‌ساله، توطئه‌های مختلف و پیاپی گروهک‌های دست‌نشانده‌ی بیگانگان برای تجزیه‌ی ایران، تحریم اقتصادی از سوی کشورهای غربی و... توانست ساختارهای حکمرانی کشور را با تکیه بر قانون اساسی منتخب مردم و نیز تحویل امور مملکت به مردان و زنانی از جنس و طبقه‌ی مردم فرودست اجتماع و البته با همراهی تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده‌ی متعهد به اصول اسلام و تمامیت ارضی ایران، در همان مدت اندک رهبری خود (قریب به ده سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی) مستحکم و پایدار نماید.

پس از ارتحال ایشان در سال ۱۳۶۸ (ه.ش) نیز رهبر شهید، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای (ره) با وفاداری تام و تمام به اصول موضوعه‌ی امام (ره) و باز با اتکا به مردم و اهمیت دادن به آن‌ها همچون رکن اصلی پایداری انقلاب و کشور و البته با نوآوری‌های بسیار همچون پیشرفت صنعتی و علمی کشور، ایران را با مدد الهی و قدرت مردم به جایگاهی رساندند که شاید هیچ تحلیلگر و نظریه‌پرداز سیاسی، حتی حدس آن را هم نمی‌زد.

در جنگ معروف به ۱۲ روزه که با حملات وحشیانه‌ی رژیم صهیونیستی در اواخر خردادماه ۱۴۰۴ (ه.ش) به میهنمان آغاز شد، امام شهید، با حضور در کنار مردم و نیرهای مسلح برخاسته از مردم، به مدیریت و فرماندهی جنگ اقدام نمودند و تا شکست دشمن و درخواست ناشی از ذلت وی برای آتش‌بس، پس از ۱۲ روز پیاپی، حملات سهمگین نیروهای نظامی کشور به مقرهای استراتژیک آن، عرصه‌ی جنگ و زیست مردم را فرماندهی و راهبری نمودند.

در جنگ کنونی نیز با وجود شهادت ایشان در نخستین روز آغاز آن، به سبب پیش‌بینی‌های آن رهبر فرزانه درباره‌ی خطر احتمالی حمله‌ی دشمن، تمام ارکان نظام آماده‌ی برخورد با هر شرایطی حتی شهادت و نبود ایشان نیز شده بودند.

نظام سیاسی کشور با مدیریت مدبرانه‌ی ایشان به‌گونه‌ای سازمان‌دهی شده بود که به‌محض شهادت آن رهبر فرهیخته، شورای رهبری تشکیل شد و پس از حدود یک هفته (آن هم به واسطه‌ی مسائل امنیتی) رهبر سوم نظام اسلامی حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای مطابق با شرایط درج شده در قانون اساسی توسط مجلس خبرگان رهبری، انتخاب شده و مدیریت کشور را به دست گرفتند.

مردم ایران باز در این برهه‌ی مهم زمانی، به سبب همان مشارکت همیشگی وفادارانه در انقلاب و نظام، پشت رهبر را نه‌تنها خالی نگذاشتند، بلکه به‌گونه‌ای خودجوش، راه حل حضور در میدان‌های شهر برای نمایش همبستگی ملی، پشتیبانی و وفاداری به رهبر و اعلام آمادگی برای جانفشانی در راه حفظ تمامیت ارضی ایران و نظام اسلامی را برگزیدند. 

این حضور به میزانی چشمگیر شده است که حتی دشمنان ایران قادر به نادیده گرفتن آن نبوده و به پشتوانه‌ی مردمی نظام و حکومت جمهوری اسلامی اذعان نموده، خود را در این جنگ پایان نیافته، بازنده‌ی میدان اعلام نموده‌اند.

البته باید در اینجا حساب دو دسته را از دیگر مردم غیور ایران جدا کرد؛ 

نخست وطن‌فروشانی که فقط به زبان فارسی سخن گفته و نشانه‌ای از ایرانی بودن در قلب و نیت ایشان نیست و دوم مدعیان روشنفکری داخلی که با ژست آگاهی و علم بیشتر از دیگران، در مقابل خواست و اراده‌ی مردم خودنمایی می‌کنند. 

افرادی که در خیلی آن‌سوتر از مرزهای بین‌المللی ایران بر سر سفره‌ی اجنبی نشسته و مزدوری بیگانگانی را می‌کنند که همواره در طول تاریخ منحوس خود، چشم طمع به آب و خاک و ذخایر و فرهنگ ایران زمین داشته‌اند و پیشرفت ایران را در گرو نوکری و متابعت تام و تمام از ایشان می‌دانند. مدعیان روشنفکری نیز نه بر اساس مطالعات و تحقیق و پژوهش بلکه صرفاً به دلیل ارضا بیماری خودشیفتگی خود، هم در وضعیت جاری و هم در دیگر شرایط مشابه، همواره ساز مخالف با وضعیت و سیاست‌های موجود حکومتی را زده تا شاید بیشتر دیده و شنیده شوند وگرنه چیزی در جنته‌ی عقلانیت نداشته و گزافه‌گویی برای آن‌ها امری است روزمره.

پس مشاهده می‌کنیم بر اساس شواهد تاریخی تا زمانی که یک رهبر خردمند و فرزانه‌ی منتخب مردم در جایگاه شخص اول مملکت، به سیاست‌گذاری‌های کلان و نظارت بر حسن انجام امور توسط دولتمردان قرار گرفته باشد و مردمی نیز که خود از طریق ساز و کارهای قانونی، وی را انتخاب نموده‌اند، در پشت سر وی، از او حمایت کرده و تابع فرامینش باشند، هیچ آسیبی به این انقلاب و نظام وارد نشده و همچنان به راه خود در مسیر پیشرفت و سرافرازی ایران ادامه خواهد داد. 

پاینده و سرفراز باد ایران عزیز ما.

دکتر مهدی نوری مقدم

 اسفندماه 1404 هجری خورشیدی

منبع: فارس

باشگاه خبرنگاران جوان - آنچه در ادامه می‌خوانید، یادداشتی است به قلم دکتر مهدی نوری مقدم، مترجم، محقق و استاد دانشگاه که به مناسبت وضعیت این روز‌ها در کشورمان قلمی زده‌اند.

در تاریخ پر فراز و نشیب کشور عزیزمان ایران، از تشکیل نخستین سلسله‌های حکمرانی تا زمان حاضر، جنبش‌ها و نهضت‌های سیاسی- اجتماعی بسیاری رخ نموده‌اند که برخی منتج به پیروزی و برخی دیگر پذیرای شکست شده‌اند. در شرایط ویژه‌ی سیاسی-اجتماعی که در آن به سر می‌بریم، ریشه‌یابی و بررسی ساختار این حرکت‌های اجتماعی که توده‌ی مردم عامل اصلی پیش برنده‌ی آن بوده‌اند، ضروری می‌نماید. در این بررسی به‌خوبی می‌توان ریشه‌ی اصلی پیروزی و شکست هر یک از جنبش‌های اجتماعی را در دو عامل بازشناسی کرد؛ نخست عامل رهبری و عامل دیگر پشتوانه‌ی مردمی.

در دوره‌های تاریخی پس از ورود اسلام به ایران، هر زمان یک جلودار، پیشوا یا رهبر مدیر و مدبر، سردمداری نهضت‌ها و جنبش‌های اجتماعی را به عهده گرفته و پس از پیروزی نه تنها مردم را دست کم نگرفته و حذف ننموده است، بی تردید توانسته همان توده‌ی مردم تحول‌خواه را به اهداف انقلاب و جنبش خود نائل نماید.

برخلاف این، هر جنبش اجتماعی که محروم یا به دور از این راهبر و مرشد راه آشنا و خبیر بوده، یا با وجود داشتن رهبری، اعتنایی به توده و عامه‌ی مردم به‌مثابه رکن اصلی حرکت نکرده، نه تنها به نتیجه‌ی مطلوب خود نرسیده، بلکه با نتیجه یا نتایجی خلاف مطالبات برانگیزاننده‌ی حرکت مواجه شده است.

نهضت مشروطه ایران، یکی از بارزترین این جنبش‌های انقلابی است. عوامل اصلی بروز این نهضت را می‌توان در سه رکن خلاصه کرد.

رکن اول کارنامه‌ی سیاه سلسه‌ی قاجار بود که در از دست دادن خاک کشور، فساد داخلی حکومت، بی‌عدالتی نسبت به مردم و رعایا و مانند آن، بارز و آشکار شده بود. رکن دوم فعالیت‌های مجدانه و همه جانبه‌ی روحانیون و مجتهدین تراز اول ایران و نجف و سامراء بود که با شکستن سکوت در برابر شاه (به‌ویژه از اواخر سلطنت ناصرالدین‌شاه به این طرف) و بسیج ملت، نفوذ کلمه و قدرت معنوی خویش را به نمایش گذاشتند (خصوصاً آنکه طعم شیرین پیروزی را در جریان تنباکو تجربه کرده بودند) و رکن سوم آن خودآگاهی و جنبش مردم ایران که از زمان نهضت تنباکو به زعامت آیت‌الله میرزای شیرازی بزرگ آغاز شده و به‌تدریج عمق یافته بود. در واقع این نخستین باری بود که در تاریخ تحولات ایران، ملت پا به عرصه‌ی تحولات سیاسی گذاشته بود.

سرانجام این نهضت با تمام فراز و نشیب‌های خود به دلایل مختلف از جمله تعدد رهبران و تنوع اندیشه‌های ایشان به آنجا رسید که رهبران به انکار و حذف یکدیگر اقدام نموده (بارزترین مثال، اعدام شیخ فضل‌الله نوری) و در نهایت یک تحول ظاهری در حد تغییر قانون اساسی (آن هم گرته برداری شده از قانون اساسی‌های کشور‌های اروپایی) و تغییر برخی مناصب کشوری بوجود آمد.

البته با به روی کار آمدن رضاخان و به‌تبع آن انقراض سلسله‌ی قاجار، همان ظاهر بی رمق نیز فقط در کتاب‌های تاریخ و مکاتبات اداری به حیات خود ادامه داد. وگرنه سلسله‌ی پهلوی هیچ بویی از مشروطه به مشامشان که نرسید هیچ بلکه تبدیل به دیکتاتور‌های بی‌کفایتی بدتر از قاجار شدند.

همین روند سردرگمی و بی‌حاصلی نهضت‌های اجتماعی تاریخ ایران به سبب نداشتن رهبری واحد با اندیشه‌ی متکی به باور‌های دینی و ملی عامه‌ی مردم را در دیگر جنبش‌های اجتماعی ایران نیز می‌توان سراغ گرفت.

عدم توجه به مردم را می‌توان یکی دیگر از عوامل شکست یا به نتیجه‌ی قطعی نرسیدن آنهادانست.

عامی، بیسواد و ناآگاه خواندن مردمی که در پای پرچم جنبش‌های اجتماعی از جان و مال خود گذشتند، یکی از مهم‌ترین خطا‌های راهبردی رهبران آن نهضت‌ها بوده است. این رهبران با وجود تمام ادعا‌های توخالی خود همچون؛ جنبشی برای مردم و مردم‌سالاری، هیچ‌یک مردم را جدی نگرفته و به آنهادر حد سیاهی لشکر و گوشت در برابر توپ می‌نگریستند. انسان‌هایی که باید جان بی مقدارشان را برای به قدرت رسیدن آن رهبران فدا کنند تا پس از پیروزی آن جنبش یا انقلاب، رهبر یا رهبران، خود به تنهایی درباره‌ی صلاح و فساد حال و آینده‌ی آنهااندیشه کنند.

با رجوع به تاریخ ایران، تمامی این‌گونه حرکت‌های اصلاح‌طلبانه و انقلابی، به شکست ختم شدند چرا که وقتی همان مردمی که برای انقلاب به پا خواسته بودند، شخصیت و اهمیت اجتماعی خود را زیر پای رهبران نهضت‌های مزبور، لگدمال شده دیده و هیچ نفع دنیوی و اخروی در ادامه‌ی آن حرکت مشاهده نکردند، از میدان آنهاکنار کشیده و با پیشوایان متکبرشان به حال خود رها کردند.

این روند پیروزی‌های موقتی و شکست‌های همیشگی حرکت‌ها و جنبش‌های انقلابی و اصلاحی اجتماعی ایران تا آغاز انقلاب اسلامی ادامه داشت تا اینکه امام خمینی (ره) در سال ۱۳۴۲ (ه. ش) با مشاهده و درک معضلاتی همچون فساد روزافزون دستگاه سلطنت پهلوی، ظلم و تبعیض روا داشته شده به مردمان عامی و عادی و حتی برخی خواص و نیز دور شدن ایران و ایرانیان از جایگاه بجا و درست خود در منظومه‌ی تاریخی-سیاسی جهان، بیرق انقلابی را برافراشتند که هم رهبری واحد متکی به مبانی اسلام و ایران در رأس آن قرار گرفته بود و هم مردم را صاحب حق، آگاه و با بصیرت و ولی‌نعمت می‌دانست.

ایشان با جبران همان دو عاملی که فقدان آنهاسبب شکست حرکت‌های اجتماعی پیش از انقلاب اسلامی شده بود، نهضتی را آغاز کردند تا نه‌تنها به تمام اهداف خواسته و حتی نادیده‌ی نهضت‌های پیشین نائل آیند، بلکه چشم‌انداز‌های تازه‌ای را که در شعاع دید بسته‌ی رهبران آن نهضت‌ها نمی‌آمد، برای این حرکت اصلاحیِ اجتماعی خود رسم نمودند.

امام خمینی (ره) از آغاز نهضت، خود را طلبه‌ای می‌دانست که به تکلیف دینی-ملی خود عمل می‌کند. تکلیفی که ایشان خود را متعهد به انجام آن می‌دیدند؛ رها‌سازی مردم ایران از چنگال قدرت‌های استعماری، تحول ساختار حکمرانی کشور (که تا آن زمان توسط سلسله‌ی پهلوی به فساد کشیده شده بود) و نیز پیشرفت و تعالی ایران به‌عنوان کشوری پیشرفته و قدرتمند بود که نه‌تنها به دیگر کشور‌ها تعدی نمی‌کند بلکه تجاوز و دخالت علنی و نهان بیگانگان را نیز نمی‌پذیرد.

این رهبر فرزانه با وجود هجمه‌های داخلی و خارجی از جمله جنگ تحمیلی هشت‌ساله، توطئه‌های مختلف و پیاپی گروهک‌های دست‌نشانده‌ی بیگانگان برای تجزیه‌ی ایران، تحریم اقتصادی از سوی کشور‌های غربی و... توانست ساختار‌های حکمرانی کشور را با تکیه بر قانون اساسی منتخب مردم و نیز تحویل امور مملکت به مردان و زنانی از جنس و طبقه‌ی مردم فرودست اجتماع و البته با همراهی تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده‌ی متعهد به اصول اسلام و تمامیت ارضی ایران، در همان مدت اندک رهبری خود (قریب به ده سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی) مستحکم و پایدار نماید.

پس از ارتحال ایشان در سال ۱۳۶۸ (ه. ش) نیز رهبر شهید، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای (ره) با وفاداری تام و تمام به اصول موضوعه‌ی امام (ره) و باز با اتکا به مردم و اهمیت دادن به آنها همچون رکن اصلی پایداری انقلاب و کشور و البته با نوآوری‌های بسیار همچون پیشرفت صنعتی و علمی کشور، ایران را با مدد الهی و قدرت مردم به جایگاهی رساندند که شاید هیچ تحلیلگر و نظریه‌پرداز سیاسی، حتی حدس آن را هم نمی‌زد.

در جنگ معروف به ۱۲ روزه که با حملات وحشیانه‌ی رژیم صهیونیستی در اواخر خردادماه ۱۴۰۴ (ه. ش) به میهنمان آغاز شد، امام شهید، با حضور در کنار مردم و نیر‌های مسلح برخاسته از مردم، به مدیریت و فرماندهی جنگ اقدام نمودند و تا شکست دشمن و درخواست ناشی از ذلت وی برای آتش‌بس، پس از ۱۲ روز پیاپی، حملات سهمگین نیرو‌های نظامی کشور به مقر‌های استراتژیک آن، عرصه‌ی جنگ و زیست مردم را فرماندهی و راهبری نمودند.

در جنگ کنونی نیز با وجود شهادت ایشان در نخستین روز آغاز آن، به سبب پیش‌بینی‌های آن رهبر فرزانه درباره‌ی خطر احتمالی حمله‌ی دشمن، تمام ارکان نظام آماده‌ی برخورد با هر شرایطی حتی شهادت و نبود ایشان نیز شده بودند.

نظام سیاسی کشور با مدیریت مدبرانه‌ی ایشان به‌گونه‌ای سازمان‌دهی شده بود که به‌محض شهادت آن رهبر فرهیخته، شورای رهبری تشکیل شد و پس از حدود یک هفته (آن هم به واسطه‌ی مسائل امنیتی) رهبر سوم نظام اسلامی حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای مطابق با شرایط درج شده در قانون اساسی توسط مجلس خبرگان رهبری، انتخاب شده و مدیریت کشور را به دست گرفتند.

مردم ایران باز در این برهه‌ی مهم زمانی، به سبب همان مشارکت همیشگی وفادارانه در انقلاب و نظام، پشت رهبر را نه‌تنها خالی نگذاشتند، بلکه به‌گونه‌ای خودجوش، راه حل حضور در میدان‌های شهر برای نمایش همبستگی ملی، پشتیبانی و وفاداری به رهبر و اعلام آمادگی برای جانفشانی در راه حفظ تمامیت ارضی ایران و نظام اسلامی را برگزیدند.

این حضور به میزانی چشمگیر شده است که حتی دشمنان ایران قادر به نادیده گرفتن آن نبوده و به پشتوانه‌ی مردمی نظام و حکومت جمهوری اسلامی اذعان نموده، خود را در این جنگ پایان نیافته، بازنده‌ی میدان اعلام نموده‌اند.

البته باید در اینجا حساب دو دسته را از دیگر مردم غیور ایران جدا کرد.

نخست وطن‌فروشانی که فقط به زبان فارسی سخن گفته و نشانه‌ای از ایرانی بودن در قلب و نیت ایشان نیست و دوم مدعیان روشنفکری داخلی که با ژست آگاهی و علم بیشتر از دیگران، در مقابل خواست و اراده‌ی مردم خودنمایی می‌کنند.

افرادی که در خیلی آن‌سوتر از مرز‌های بین‌المللی ایران بر سر سفره‌ی اجنبی نشسته و مزدوری بیگانگانی را می‌کنند که همواره در طول تاریخ منحوس خود، چشم طمع به آب و خاک و ذخایر و فرهنگ ایران زمین داشته‌اند و پیشرفت ایران را در گرو نوکری و متابعت تام و تمام از ایشان می‌دانند. مدعیان روشنفکری نیز نه بر اساس مطالعات و تحقیق و پژوهش بلکه صرفاً به دلیل ارضا بیماری خودشیفتگی خود، هم در وضعیت جاری و هم در دیگر شرایط مشابه، همواره ساز مخالف با وضعیت و سیاست‌های موجود حکومتی را زده تا شاید بیشتر دیده و شنیده شوند وگرنه چیزی در جنته‌ی عقلانیت نداشته و گزافه‌گویی برای آنها امری است روزمره.

پس مشاهده می‌کنیم بر اساس شواهد تاریخی تا زمانی که یک رهبر خردمند و فرزانه‌ی منتخب مردم در جایگاه شخص اول مملکت، به سیاست‌گذاری‌های کلان و نظارت بر حسن انجام امور توسط دولتمردان قرار گرفته باشد و مردمی نیز که خود از طریق ساز و کار‌های قانونی، وی را انتخاب نموده‌اند، در پشت سر وی، از او حمایت کرده و تابع فرامینش باشند، هیچ آسیبی به این انقلاب و نظام وارد نشده و همچنان به راه خود در مسیر پیشرفت و سرافرازی ایران ادامه خواهد داد.

پاینده و سرفراز باد ایران عزیز ما.

دکتر مهدی نوری مقدم

اسفندماه ۱۴۰۴ هجری خورشیدی

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha