یک ماه از آغاز تجاوز آمریکا و اسرائیل به کشورمان گذشته است.

باشگاه خبرنگاران جوان - یک ماهی که روی کاغذ ساده به نظر می‌رسد، اما وقتی به ساعت تبدیلش کنی، وزنش را بهتر می‌شود فهمید؛ حدود ۷۰۰ ساعت زیستن در سایۀ جنگ، تهدید، مقاومت، ایستادگی و تلاش برای امید و تاب‌آوری. ساعاتی که در آن، زندگی نه متوقف شده و نه به روال پیشین بازگشته، بلکه در میانۀ بیم و امید، شکل دیگری به خود گرفته و ادامه پیدا کرده است.

 این بازه زمانی، سبک زندگی هم تحت تاثیر شرایط تغییر کرده اما جریان زندگی متوقف نشده است؛ چنانچه حتی به استقبال نوروزی متفاوت و جنگی رفتیم، خانه‌ها آماده شدند، دید و بازدیدها شکل گرفت و سنت‌های قدیمی برقرار بود؛ نشانه‌ای از اینکه زندگی متوقف نشده و تلاش برای حفظ آن، در کنار همه فشارها، همچنان ادامه دارد. 

اخبار جنگ با یک جرعه قهوه

صبح روز بیست و هشتم جنگ، در خیابان ولیعصر تهران، مقابل کافۀ کوچکی که فقط قهوۀ بیرون‌بر به مشتریانش می‌دهد، خبری از ازدحام همیشگی نیست، اما چند نفر همان ابتدای روز ایستاده‌اند تا کمی کافئین به بدنشان برسانند. همان‌هایی که شب گذشته، تا نزدیکی‌های صبح، با صدای جنگنده‌ها و انفجارهای دوردست، با زیرصدای رعد و برق و باران بهاری بیدار مانده بودند و کانال‌های خبری متعدد را چک می‌کردند حالا به نظر می‌رسد آغاز روز تازه برایشان بدون یک فنجان قهوه دشوار است. 

در همین صف کوچک، یکی گوشی به دست دارد و خبرها را بالا و پایین می‌کند. مکثی می‌کند، خبر را یک‌بار دیگر مرور می‌کند و زیر لب می‌گوید: «باز هم زد.» نفر کناری، بدون اینکه نگاهش را از جلو صف بردارد، با حالتی که بیشتر از تعجب، نشانۀ خستگی است، می‌پرسد: «کجا؟» سؤال کوتاهی که جوابش هم کوتاه است، اما تکرارش در این یک ماه آن‌قدر زیاد شده که پاسخ‌ها دیگر تازگی ندارند و بیشتر شبیه مرور همان خبرهای آشنا هستند. چند جمله رد و بدل می‌شود، بی‌آنکه گفت‌وگو به سمت توضیحی طولانی برود؛ هر کس همان‌جا، در همان فاصله کوتاه، سهم خودش را از خبر برمی‌دارد و دوباره ساکت می‌شود تا قهوه‌اش را بگیرد. 

زندگی از اینجا نرفته است

شهر با همین جزئیات کوچک زنده است؛ شاید کمتر خبری از شلوغی روزهای پیش از جنگ باشد، اما با شهری جنگ‌زده و ازهم‌گسیخته روبه‌رو نیستیم. زندگی تا حدی به جریان عادی خود برگشته است. در پارک‌ها خانواده‌ها بساط سادۀ پیک‌نیک را پهن کرده‌اند، بچه‌ها بازی می‌کنند و صدای خنده‌شان در فضا می‌پیچد و بزرگ‌ترها میان گفت‌وگوهای کوتاه، گوشی‌هایشان را چک می‌کنند یا گه‌گاه نگاهشان را به آسمان می‌دوزند؛ انگار حضور همزمان در لحظه و توجه به جنگ، به یک عادت تازه تبدیل شده است. این هم‌نشینیِ بازی و نگرانی، استراحت و رصد لحظه‌ای تحولات، تصویری می‌سازد از شهر و مردمی که تلاش می‌کنند در همین وضعیت، توازن خود را حفظ کنند و از دل همین جزئیات کوچک، امیدوار باشند.

تپش‌های قلب وطن در یک ماه جنگ

یک فضای سبز در شهر قم در آستانه ماهگرد جنگ

در روزهای اول، برخی همسایگان تصور می‌کردند که فشار جنگ، مسیرها را به سمت مرزهای زمینی برای خروج از کشور، یک‌طرفه می‌کند. اما آنچه رخ داد، پیچیده‌تر از این پیش‌بینی ساده بود. نه‌تنها موج گسترده‌ای از خروج از ایران شکل نگرفت و شهرها خالی نشدند بلکه حتی در مواردی، برخی مهاجران نیز به کشور بازگشتند تا در روزهای جنگ کنار خانواده و در سرزمین خود باشند. این بازگشت ترکیبی است از تعلق، نگرانی و شاید این درک که بعضی چیزها را نمی‌توان از دور تحلیل کرد و اگر امکان بازگشت وجود دارد، باید از نزدیک این روزهای پر از بیم و امید را زندگی کرد. 

از سوی دیگر یک تغییر مهم هم اتفاق افتاده است. چیزهایی مثل صدای جنگنده، انفجار و پدافند که یک ماه پیش خیلی سنگین و سخت به نظر می‌رسیدند، حالا برای خیلی‌ها به بخشی از روزمرگی تبدیل شده‌اند؛ نه اینکه آسان شده باشند، بلکه آدم‌ها کم‌کم با آن کنار آمده‌اند و خودشان را با شرایط تازه تنظیم کرده‌اند. در عوض، بعضی چیزهایی که قبلا عادی و ساده بودند، حالا بیشتر به چشم می‌آیند؛ یک روز آرام‌تر، یک تماس بدون نگرانی، یا حتی چند ساعت فاصله گرفتن از خبرها، حالا ارزش پیدا کرده و رویشان مکث می‌شود. این نگاهِ تازه، به این معنا نیست که حساسیت از بین رفته؛ بیشتر نشان می‌دهد زندگی در همین شرایط با نوعی احتیاط و توجه بیشتر به چیزهای کوچک ادامه پیدا کرده است.

در این میان، یک موضوع مهم و پربحث، محدودیت اینترنت بین‌المللی است. دسترسی سخت‌تر شده و همین، بخشی از زندگی روزمره را تغییر داده است. آدم‌ها راه‌های جایگزین پیدا کرده‌اند؛ از فیلترشکن‌ها و تنظیمات پیچیده گرفته تا امتحان کردن مداوم اتصال روی موبایل و وای‌فای، فقط برای اینکه لحظه‌ای وصل بمانند. این تلاشِ پیوسته برای وصل شدن، صرفا یک مسئله فنی نیست و بیشتر به نیاز به در جریان بودن و دنبال کردن خبرها و تحلیل‌ها و یا حتی ارتباط با یکدیگر برمی‌گردد. اما با وجود این محدودیت‌ها، تولید و گردش محتوا متوقف نشده و همچنان ادامه دارد، هرچند با سرعتی متفاوت و در مسیرهایی که خود را با شرایط موجود هماهنگ کرده‌اند.

در کنار این جریان، تصویرهایی هم هست که نمی‌شود به‌سادگی از کنارشان گذشت. خانه‌هایی که آسیب دیده‌اند، اتاق‌هایی که دیگر شکل سابق را ندارند، وسایلی که زیر آوار مانده‌اند و حالا در قاب عکس‌ها دیده می‌شوند. این تصویرها از کانال‌های خبری بازنشر شده و دست‌به‌دست می‌شوند و هر بار، حتی برای چند لحظه کوتاه، مکثی ایجاد می‌کنند؛ عکس‌هایی صامت که بیش از هر زبانی گویای چهره واقعی جنگی‌ است که آمریکا و اسرائیل علیه‌ ایران آغاز کردند. این‌ها صرفا عکس‌های خبری نیستند که از کنارشان عبور کنیم و فراموش شوند. آنها به‌تدریج در ذهن‌ها جا باز می‌کنند و تبدیل می‌شوند به بخشی از حافظۀ جمعی ما که بعدها و زمانی که از این روزها عبور کردیم و شرایط تغییر کرد، می‌تواند تصویر دقیق‌تری از آن چیزی باشد که زندگی‌اش کردیم. حافظه‌ای که نه با تیترها، بلکه با همین تصویرها ساخته می‌شود و نشان می‌دهد این روزها، فقط یک بازۀ زمانی نبوده، بلکه تجربه‌ای بوده که رد آن در همین جزئیات باقی می‌ماند.

تپش‌های قلب وطن در یک ماه جنگ

تپش‌های قلب وطن در یک ماه جنگ

سین هشتم؛ سرزمین

نوروز هم در همین فضا از راه رسید و همین، لایۀ دیگری به ماجرا اضافه کرد. از یک سو نباید آن را فراموش می‌کردیم و از سوی دیگر نمی‌شد مثل قبل هم برگزارش کرد. نتیجه، چیزی بین این دو شد. سفره‌های هفت‌سین ساده‌تر پهن شد، دید و بازدیدها مختصرتر انجام شد و در این میان، مفهوم سرزمین بیش ‌از گذشته برجسته شد. برای خیلی‌ها، این بار «سرزمین» فقط یک واژه نبود و به سین هشتم سفرۀ هفت‌سین اضافه شد چراکه هم‌زمان با بالا گرفتن بحث‌ها دربارۀ احتمال درگیری زمینی، حساسیت نسبت به تمامیت ارضی نیز شکل جدی‌تری به خود گرفت. 

تپش‌های قلب وطن در یک ماه جنگ

یک هفت‌سین متفاوت؛ تصویر برداشته‌شده از شبکه ایکس

یک تفاوت روشن

در بیرون از مرزها، اما شرایط چندان شبیه آن چیزی نبود که در داخل تجربه می‌شد. بخشی از دیاسپورای ایرانی (ایرانیان خارج از کشور)، با ادبیاتی دربارۀ جنگ حرف زدند که فاصله‌اش با واقعیت داخلی به‌وضوح دیده می‌شد. این فاصله، فقط در لحن نبود؛ در نوع نگاه هم خودش را نشان می‌داد، تا جایی که گاهی از بیرون، انتظار تشدید درگیری‌ها با اشتیاقی مطرح می‌شد که باور این میزان شوق از بالا گرفتن جنگ از زبان یک ایرانی‌ِ خارج‌نشین را غیرقابل باور می‌کرد. هم‌زمان، برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور نیز با برجسته کردن این فضا، به روایت‌هایی دامن زدند که بیشتر بر تنش تأکید داشت. قرار دادن این دو تصویر کنار هم، یک تفاوت روشن را نشان می‌دهد؛ ایرانی داخل، جنگ را با تمام جزئیاتش زندگی می‌کند، اما برخی ایرانیان خارج از کشور آن را بیشتر از زاویه موضع‌گیری‌هایی می‌بینند که بیش از هرچیز به غرض‌ورزی نزدیک است تا یک روایت صادقانه از آتشی که گریبان این کشور را گرفته است. 

تپش‌های ادامه‌دار قلب وطن

در این یک ماه، جامعه در وضعیتی میان بیم و امید قرار داشته است. ترس در شرایط جنگی، نگرانی از تهدید تمامیت ارضی، اندوه جان‌های از دست‌رفته و آسیب به زیرساخت‌ها به واسطه آتش دشمن، همه وجود داشته‌ و هر کدام در مقطعی سنگین‌تر شده‌اند؛ اما در کنار این‌ها، چیزی هم هست که اجازه نمی‌دهد این وضعیت به سکون برسد؛ نوعی میل به ادامه دادن که هر بار خودش را در رفتارهای روزمره نشان می‌دهد. زندگی در این مدت، شبیه یک خط صاف و بی‌وقفه پیش نرفته؛ بلکه بیشتر به ضربان قلبی شبیه بوده که گاهی تند می‌شود، گاهی کند، اما از حرکت نمی‌ایستد. بالا و پایین دارد، مکث دارد، اما قطع نمی‌شود و همین نوسان، نشانه‌ای است از اینکه جریان زندگی، با همۀ فشارها، هنوز برقرار مانده است.

حالا حدود ۷۰۰ ساعت از صدای نخستین انفجارِ این جنگ تحمیلی گذشته و این عدد، فقط یک شمارش زمانی نیست؛ خلاصۀ یک تجربۀ زیسته است که شباهتی به دو جنگ قبلی ندارد. تجربه‌ای که در آن مردم یاد گرفته‌اند که ادامه دهند. وضعیتی که ایده‌آل نیست اما واقعی است و در دل همین واقعیت، ایستادگی، مقاومت و امید به ادامه دادن، شکل گرفته است. 

منبع: ایسنا

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha