اخیراً ویدیویی در شبکههای اجتماعی بسیار پربازدید شده که در آن مادران آمریکایی با تعجب و خشم، لباسهای دخترانه و پسرانه ۱۲ ماهه را در فروشگاهها با هم مقایسه میکنند.
شاید یک روز ببینید کودکتان روی مبل ایستاده و میگوید: «نگاه کن، میخواهم مثل مرد عنکبوتی بپرم!» یا با یک تکه نخ، خودش را در نقش یک ابرقهرمان تصور میکند.
امتحانات نهایی دانشآموزان پایههای یازدهم و دوازدهم قرار است از دهه دوم تیر آغاز شود و اکنون مدرس آموزش خانواده نکات مهمی را برای مراقبت از محصلان اعلام میکند.
وقتی مادر، کودک «از آبوگلدرآمده»اش را با هزار دغدغه به مهدکودک میسپارد، انتظارش اصلاً آموزش نیست؛ امنیت، رسیدگی و خوشرفتاری با کودک حداقل خواسته است.
بهترین بنده خدا، آرامش را در خانه دخترش جستوجو میکند و دختر با نگاهی پر از مهر، خستگی را از تن پدر میشوید. این داستان، فراتر از یک روایت تاریخی، تصویری از عمیقترین رابطه پدر و دختری است.
تربیت کودکان خردسال، تلاشی است برای مدیریت انرژی بیپایان آنها در عین توسعه عاطفیشان. وقتی کنترل عاطفی به هم میریزد، فریاد زدن تنها راهکار به نظر میرسد، در حالی که برای آموزش نظم و انضباط مؤثر نیست.
در بیشتر روایتهای مهاجرت، نگاهها به سوی مهاجر دوخته میشود؛ اما آن سوی این تصمیم بزرگ و پرچالش، خانوادهای است که با دلتنگی و اضطرابِ هر روزه زندگی میکند.
مهر، سرفصلی است که در آن همه اعضای خانواده دوباره تمرین میکنند چگونه همقدم شوند؛ گامی کوچک، اما مؤثر به سوی آیندهای که قرار است با امید، انگیزه و تجربههای تازه ساخته شود.